نقد و بررسی فیلم دکتر استرنج Doctor Strange

توسط : در تاریخ : پنجشنبه, نوامبر 17th, 2016

جادو؛ راهی تازه برای توسعه‌ی جهان سینمایی مارول

توجه: این نقد، داستان فیلم را فاش نمی‌کند.

cf5nqhcxiae59i9-jpg-large

 

کارگردان: اسکات دریکسون

نویسنده: جان اسپیتس – اسکات دریکسون – سی رابرت کارگیل

بازیگران: بندیکت کامبربچ – تیلدا سوئینتون – مدز میکلسون – چیوتل اجیوفور – ریچل مک آدامز – بندیکت وانگ…

کمپانی: دیزنی – مارول

تاریخ اکران: ۱۳ اکتبر ۲۰۱۶ در هنگ کنگ

مدت: ۱۱۵ دقیقه

بودجه: ۱۶۵ میلیون دلار

منتقد: اریک گلدمن از IGN

مترجم : فرنوش فدایی

امتیاز: ۷/۷ از ۱۰


جدید ترین فیلم دنیای سینمایی مارول (به MCU: قسمت ۱۴ خوش آمدید.) دکتر استرنج؛ کمی متناقض است.حسی بسیار آشنا و در عین حال بسیار متفاوت از چیزی که پیش از آن آمده است دارد. از نظر ساختاری این یک داستان اریجینال ابرقهرمانی است، ولی از طرف دیگر بیشتر از هر فیلم کمیک بوکی دیگری به جاهایی متوهم تر و روانگردانی میرود.

بندیکت کامبربچ به عنوان شخصیت اصلی، نقش دکتر جراح،استفن استرنج باهوش ولی متکبر را بازی میکند. بعد از اینکه استرنج دچار تصادف رانندگی می شود، دستانش خرد می شوند و به حرفه اش خاتمه می دهند. چیزی که او از قبولش سر باز می زند و با خرج کردن بی رویه ی پولش هر جراحی تکنیکی آزمایشی ممکن را امتحان می کند تا بدنش دوباره سالم شود. وقتی هیچ روش پزشکی ای قادر به کمک کردن به او نیست، دکتر با ناامیدی به جاهای دیگر و ماجراجویی در مکانی به نام کامار-تاج می رود. جایی که او راهنمایی شده است تا باور کند شیوه ای معنوی پیدا می کند که به کمک آن می تواند زندگی اش را به آنچه که زمانی بوده است برگرداند.
او بجای پیدا کردن کسی که به روش طبی کار کند، با انشنت وان (تیلدا سوئینتون) رو به رو می شود، جادوگر اعظم که پیروان بسیاری دارد، شامل جادوگران موردو (چیوِتل اجیوفور) و وانگ (بندیکت وانگ). او کسی است که به استرنج چیزهایی باورنکردنی نشان می دهد که بسرعت شک و تردید اولیه اش را از بین می برد و او را به جدید ترین دانش آموزش تبدیل می کند. دانش آموزی که بطور مشخص زبردست است و بنظر می آید کارهای بزرگی برایش مقدر شده است.


بعد از تعداد زیادی فیلم کمیک بوکی، شاید این امر که دکتر استرنج انعکاسی از فیلم هایی که پیش از آن آمده اند است، غیر قابل اجتناب باشد. یک مرد ثروتمند، متکبر با رفتاری طعنه آمیز، بعد از یک تجربه ی نزدیک به مرگ، متوجه می شود آنقدر که فکرش را می کرد خوب نیست و سپس تبدیل به یک قهرمان واقعی می شود. این چیزی است که MCU هشت سال پیش آیرن من را بر پایه ی آن ساخت. و وقتی استرنج به خارج از کشور سفر می کند و همراه با یک گروه مخفی آموزش می بیند، بعضی ها انعکاسی از Batman Begins را در آن می بینند. هرچند عادلانه بخواهیم بگوییم، جزئیات و حتی انگیزه ی استرنج کاملا متفاوت هستند. ولی چه انعکاس باشد چه نباشد، هنوز لذت ذاتی مشخصی در یک داستان با منشاء کمیک بوکی کلاسیک وجود دارد، پس اینکه چرا فیلمسازها (شامل کارگردان اسکات دریکسون، نویسنده ها دریکسون و سی رابرت کارگیل، و تهیه کننده/مغز متفکر استودیو مارول کوین فیگ) می خواهند داستان استرنج را به این شیوه شروع کنند، قابل درک است.
همچنان آرزو می کنم که ای کاش دکتر استرنج آنقدر وابسته به فرمول خاصی نبود. تجملات آن شاید متفاوت بوده باشند، ولی در نهایت یک راه کاملاً استاندارد را پیش گرفته بود – و بعضی از همان مشکلاتی که دیگر فیلم های مارول (که البته باید ذکر کنم بیشتر آنهایی که هنوز دوستشان دارم) دچارش هستند را داشت. شامل یک داستان عشقی و یک ویلن که بنظر می رسد در حقش کم لطفی شده است.
ریچل مک آدامز ذاتاً دوست داشتنی است، بازیگر پایه ای که به شما کمک میکند تا برروی دوست، عاشق سابق و همکار، دکتر کریستین پالمر سرمایه گذاری کنید. ولی در نهایت بیشتر از واکنش های سرگرم کننده نسبت به حوادث اطرافش به او کار دیگری برای انجام داده نمی شود.
همانطور که درمورد ویلن فیلم، بارها گفته شده است که آدم بدها معمولاً زنجیر ضعیفی برای استحکام کلی MCU است، دشمن استرنج، کاسیلیوس هم قرار نیست کار زیادی برای بر هم زدن این شهرت انجام دهد. تصور بازی مدز میکلسون به عنوان یک ویلن مارول هیجان انگیز است و اینطور نیست که او کاری برای انجام دادن نداشته باشد- درواقع او و کامبربچ بازی متقابل سرگرم کننده ای دارند ولی نهایتاً کاسیلیوس به سادگی به اندازه ی کافی در فیلم نیست که احساس شود بطور کامل شخصیتش شکل گرفته است. مقداری اطلاعات درباره ی پیشینه ی او و ارتباطش با انشنت وان به ما داده می شود، ولی می توانست به شیوه های بزرگتر و عمیق تری از آن استفاده شود. بازی میکلسون و استفاده ی کاسیلیوس از جادو به اندازه ی کافی قانع کننده هستند که او را به یک رقیب مناسب تبدیل کنند، ولی تاثیر او چندان برجسته نیست.

چیزهایی که دکتر استرنج را واقعا به یک فیلم سرگرم کننده تبدیل می کنند، بازیگران و تصاویرند. بازیگران فوق العاده هستند و لحظاتی است که وقتی شما امثال کامبربچ، سوئینتون و اجیوفور را دارید که صحنه را با یکدیگر به اشتراک می گذارند لبخند نزدن به این بازیگران با استعداد که خود را کامل در بخش مرموز دنیای مارول غرق کرده اند، کاری سخت است. جدا از مشاجره درباره ی عوض شدن انشنت وان از آنچه که در کامیک ها بود، حضور اثیری و یکتای سوئینتون و بازی کردن این شخصیت ساکت و همچنان بسیار قدرتمند، کاملاً مناسب اوست. اجیوفور قدرت همیشگی و حضور نجیبش را به شخصیتی آورده که بطور واضحی ساخته شده تا در فیلم های بعدی بیشتر او را ببینیم، همچنین کامبربچ به عنوان استرنج عالیست، چه نقشش را به عنوان کسی که همه چیز را می داند بازی کند چه کسی که در حیرت است از چیزی که می بیند. در این بین، وانگ دینامیک جالبی با کامبربچ دارد که امیدوارم در فیلم های دیگر بیشتر پرورش پیدا کند.
از نظر بصری، دکتر استرنج خیره کننده است. دریکسون در به تصویر کشیدن ذهن و تصورات جهان خم شده کار عالی ای انجام داده است، که استادانه در رویارویی آغازین بین کاسیلیوس و انشنت وان معرفی شده است. بعضی اشاره کردند که برخی از صحنه های تریلر یادآور اینسپشن هستند، ولی تصاویر دکتر استرنج راهی گسترده تر دارد که به آن اجازه می دهد در این رابطه احساس بسیار تازه و الهام بخشی داشته باشد. چندین لحظه ی فوق العاده عصیان گر و سورئال هست که واقعا برجسته هستند، شامل تا شدن ساختمان ها در خودشان و پنجره های مرموزی که برای دسترسی به بخش های مختلف دنیا، مثل کانال های تلویزیون می توانند عوض شوند. من همچنین یک پیوستگی کابوس مانند را که شامل چندین دست بود و بیشتر از این درباره اش چیزی نمی گویم، دوست داشتم.


طرفداران کمیک های مارول همچنین خوشنود می شوند از اینکه ببینند هنر مبتکرانه ی اصیل دکتر استرنج توسط طراح و خالف شخصیت، استیو دیتکو فراموش نشده و بطور مناسبی به آن احترام گذاشته شده است. همچنین در چندین دنباله ی دگر بُعدی طوفانی وجود دارد که بطور مشخص تحت تاثیر تصویر ماجراجویی های استرنج توسط هنرمند شناخته شده ی دهه ی شصت مارول قرار گرفته است. کامبربچ در قلب اینها، انتخابی عالی برای بازی در نقش استرنج بنظر می آید، چنانکه ترکیب خودش از جذابیت و به نوعی طبیعت نامتعارف به او اجازه می دهد که حتی در قلب سناریوهای بطور فزاینده ای عجیب و غریب، برای این موقعیت مناسب بنظر برسد. همچنین موسیقی عجیب اما مناسب مایکل گیاچینو که به جلو رفتن اکشن کمک می کند، جای تجلیل دارد.
آخرین نبرد دکتر استرنج یک بسته ی ترکیبی است. استرنج به نشان دادن مقصودش با راهی هوشمندانه می رسد، ولی اینطور حس می شود که بعضی از شخصیت های مکمل فقط به نوعی آنجا هستند. بخصوص بعد از گفتگویی که نشان می دهد آنها نقش قابل توجه تری بازی کرده اند. در آخر بزرگترین دستاورد فیلم این است که قلمرو دنیای سینمایی مارول را بطور موفقیت آمیزی گسترش می بخشد. گنجایش این نوع از جادو و قدرت در سطحی که دیده شد، مثل هیچ چیز دیگری که تا بحال به این دنیا معرفی شده است، نیست و تصور دیدن تعامل استرنج با دیگر قهرمانان مارول که بجلو در حرکتند، بسیار هیجان انگیز است.

نتیجه ی نهایی: ۱۴ فیلم در دنیای سینمایی مارول، و همراه با بسیاری فیلم های کمیک بوکی دیگر که این روز ها پیاپی اکران می شوند، اساس ساختمان داستان اصلی دکتر استرنج کمی آشناست، شامل بسیاری از نقاط قوت آن (شخصیت اصلی کاریزماتیک، لحظات سرگرم کننده و هیجان انگیزی که توانایی های جدیدش را کشف می کند) و نقاط ضعفش (ویلنی که بنظر میرسد خوب نوشته نشده است) چیزی بود که انتظارش را داشتیم. ولی دیگر حوزه ها و تصاویر همراه آورده شده به دنیای سینمایی مارول، همراه با پتانسیل های زیادی برای آینده، شگفت آور و هیجان انگیزند. حالا که این داستان اصلی از سر راه کنار رفته است، منتظر هستم که ببینم در آینده چه چیزی در انتظار دکتر عزیز است.

 

ترجمه از فرنوش فدایی
کپی‌رایت © ۲۰۱۶ فانتزیِ کمیک
هرگونه کپی‌برداری بدون ذکر منبع مجاز نمی‌باشد.


    • حنیف

      در کل فیلم خوبی هست.ولی اینکه در اخر فیلم دکتر با درمامو در یک زمان و مکان گیر کرده بود و دورمامو کشته نشد یکم ضایع بود😐😐😐
      اما چ بگم که سخن ثور بهتر است فک کنم این فیلم باید بعد از اتفاقات ثور ۳ اتفاق افتاده باشه .

      • HASSAN.E
        در پاسخ به حنیف

        دورمامو کشته نشد؟
        همون که تونست جلوی حمله شو بگیره کلی چیز بود!
        دورمامو قدرتی به اندازه کل جادوگرا داره!
        چجوری دقیقا میخواست دورمامو رو بکشه؟
        کاسیلیوس هم که قدرتش کمتر از دورمامو بودش رو خود دورمامو برد نه دکتر

      • stark
        در پاسخ به حنیف

        اولا کشتن دورمامو کار راحتی نیست که یه جادوگر تازه کار از پسش بربیاد دوما مارول بزرگترین دشمن دکتر استرنج رو همینجوری الکی از بین نمیبره و حتما باید در فیلم سوم منتظر بازگشت دورمامو باشیم و مبارزه اصلی رو اونجا ببینیم. اتفاقات فیلم بعد از سیویل وار بود.(نه بعد تور۳)

دکتر استرنج Doctor Strange

img

دکتر استیون استرنج زمانی جراحی ماهر ولی خودبین بود که پس از آسیب دیدن دستانش در یک حادثه‌ی رانندگی به سراغ «اینشنت وان» رفت تا او دستانش را التیام ببخشد. در عوض «اینشنت وان» او را تعلیم داد تا استاد هنرهای عرفانی و ساحر اعظم زمین شود.‌