چگونه یک نویسنده‌ی کمیک شویم | بخش پایانی

توسط : در تاریخ : جمعه, سپتامبر 19th, 2014

چگونه یک نویسنده‌ی کمیک شویم مقاله‌ایست ۴قسمتی در مورد اصطلاحات اولیه کمیک، نویسندگی کمیک، درک موارد پیش رو، پیدا کردن یک طراح مناسب و هر آن‌چه که برای ساخت یک کمیک‌بوک حرفه‌ای نیاز دارید نوشته‌ی کلی تامپسون یکی از عکاسان، منتقدان، طراحان، نویسندگان مطرح دنیای وب و کمیک که به کارهای هنر فمینیستی‌اش معروف است.

بالاخره با تأخیر نسبتا طولانی به آخرین بخش این مقاله رسیدیم، اگر یک آماتور هستید و مشتاق نویسندگی کمیک حتما قبل از دست به کار شدن این سری مقالات را مطالعه کنید.

برای مطالعه قسمت‌های پیشین به لینک‌های زیر مراجعه کنید:

  • نویسنده: کلی تامپسون
  • مترجم: فرید کرمی
  • کپی رایت © ۲۰۱۳ فانتزیِ کمیک

در این مرحله شما طراح خود را یافته اید و یک شماره ی کامل از مجموعه داستانی را که نوشته اید در دست دارید. طراح شما این شماره را خوانده، خوشش آمده و بی صبرانه در انتظار شروع کار است. اگر به طراح خود دستمزد می پردازید (در بخش سوم در این رابطه صحبت به میان آمد و گفتیم که این کار بسیار توصیه می شود) پس در این مرحله باید سر کیسه را شل کنید. من و همکارم مریدیث مک کلارن در پروژه ی «دلی گرفتار» بر سر پرداخت ۵۰ درصد دستمزد به صورت علی الحساب و ۵۰ درصد دیگر بعد از پایان کار به توافق رسیدیم. تا آنجا که می دانم این روش ساده و عادلانه است اما لازم به ذکر است که این موضوع به شما و طراحتان مربوط می شود (و همین طور به حساب بانکی بیچاره تان).

توافقات مشترک

با این وجود، قبل از آن که بتوانید با شروع کارتان خوش باشید باید از سد یک مانع تکنیکی کوچک نیز بگذرید و این مانع رسیدن به توافق مشترک یا نوشتن قرارداد میان نویسنده و طراح است. چه شما و طراحتان دوست صمیمی باشید و چه غریبه پیشنهاد من به شما توافق نامه است زیرا هر چقدر هم که دو طرف قرارداد کار خود را با حسن نیت آغاز کنند، باز هم روشن کردن مسائل موجود کسی را متضرر نمی کند و توافقات مکتوب، همراه تاریخ و امضای طرفین بهترین حالت ممکن در این زمینه است. افراد خاطرات متفاوتی از وقایع دارند، آن ها همچنین برداشت های متفاوتی از موضوعات می کنند، پس بهترین راه آن است که موارد روشن شوند تا مبادا در این جریان کسی سرخورده(یا عصبانی)شود و کار طرفین به دادگاه بکشد. می دانم که شاید این کار زیاده روی به نظر برسد و ممکن است فکر کنید که «انجام این موارد برای این پروژه یا من و همکارم لازم نیست». تاکنون بهترین توصیه ای که در این رابطه شنیده ام این بوده که همیشه بدترین حالت ممکن را نزد خود متصور شوید. در آغاز کار همه شاد، هیجان زده و هم عقیده هستند و خوشبینانه به قضایا نگاه می کنند اما اتفاقات بسیاری در فاصله ی آغاز تا پایان کار رخ می دهد و به صلاح افراد است که تفاهمات را روی کاغذ پیاده کنند. همه امیدواریم که همه چیز تا پایان شاد و خوشبینانه باقی بماند؛ یکی از راه های نیل به این هدف درک درست از شرایط توافق است. با این وجود، قبل از آن که دست به جستجو برای یافتن قالب مناسب توافق نامه بزنید باید تصمیم بگیرید که پروژه تان «قراردادی» باشد یا «اشتراکی».

توافق «قراردادی» بدین معنی است که شما سود پروژه را با طراح خود سهیم نمی شوید و دستمزدشان را به ازای طراحی هر صفحه ی (کل کار یا …) پروژه پرداخت می کنید. مزیت این روش آن است که شما تمام سود پروژه را به جیب می زنید و مخارج طراحتان نیز به صورت دستمزد پرداخت می شود. علاوه بر این ممکن است براساس قالب توافق نامه ی منعقد شده مالک کل اثر خود شما باشید. شما می توانید با یک جستجوی ساده در گوگل نمونه هایی از این توافق نامه ها را رویت کنید.

توافق نامه ی «اشتراکی» بدین معناست که نام شما و طراحتان به عنوان خالق اثر ذکر شود و هردوی شما در سود حاصله از پروژه ی در دست اجرا و دیگر پروژه های آینده –نظیر فروش حق ساخت فیلم – سهیم شوید. روشن است که در پروژه ی «دلی گرفتار» چاره ی کار توافق نامه ی «اشتراکی» بود زیرا مریدیث نقش بسیار کلیدی تری از یک طراح «قراردادی» داشت. من در این پروژه طالب یک شریک جرم بودم نه یک کارمند. با این حال شاید این قالب مناسب پروژه ی شما نباشد؛ این خود شما و طراحتان هستید که می توانید این موضوع را تشخیص دهید. تکرار می کنم که می توان در اینترنت نمونه های بسیار خوبی از این توافق نامه را یافت.

همکاری

به محض اینکه به توافق رسیدید، آماده ی شروع کار خواهید بود!

و اینجاست که به بخش مورد علاقه ی من می رسیم (مخصوصاً اگر شما کل پروژه را نوشته باشید نه فقط اولین شماره ی آن را). اکنون که شخص دیگری با جان و دل بر پروژه تان کار می کند شما می توانید سراغ پروژه ی بعدی بروید، سناریوی کمیک جدید یا رمان و مقاله ای بنویسید یا هر پروژه ای که مایل هستید را دنبال کنید. در حالی که پروژه با شتاب به پیش می رود شما سراغ پروژه ی دیگری می روید. این فوق العاده است. حس می کنید که انگار مهارت بسیاری در چند کاره بودن دارید. در حال حاضر رویای من این است که بتوانم چند پروژه را در آن واحد جلو ببرم و با این کار خود را از آدمی که وقت خود را در اتاقش و پشت کامپیوتر می گذراند به فردی تبدیل کنم که قادر است هر چیزی را امکان ببخشد. اکنون شما جزیی از یک تیم هستید و در زمانی که توجه خود را به موضوع جدیدی معطوف می کنید دیگر اعضای تیم به کار بر پروژه ای که آغاز کرده بودید ادامه می دهند (درست مانند دست به دست کردن چوب میان دوندگان دو امدادی). و اگر شما دونده ی هم گروه مناسبی را برگزینید، در جریان کار بر پروژه با تنش کم تری مواجه می شوید و نتیجه ی کار از آنچه تصور می کردید ارزشمند تر از آب در می آید. من و مریدیث روش شگفت انگیزی را به کار می گیریم. او دوست دارد طرح اولیه ی کار را تهیه کند. این طرح های اولیه کمک می کنند تا پیش از آنکه مریدیث جزییات طرح را تکمیل کند و دوباره کاری ها را به حداقل برساند، من و او بر سر آنچه در سر داریم به توافق برسیم. یک مثال عالی از مزیت همکاری و میزان اهمیت آن در برقراری ارتباط با مخاطب را می توان در اسپلش پیج آغازین «دلی گرفتار» یافت.

سناریو یک اسپلش پیج تک پنل و یک شرح پنل را در بر می گیرد:

صفحه ی ۱ (تک پنل)

پنل ۱: یک اسپلش بزرگ، دختری (اِما)به صورت مردی (لری)مشت می کوبد. این ضربه مشت یک بوکسور نیست و از سر رنج و اندوه و کمی نومیدی روانه می شود و به هدف می خورد. اِما باید لباسی پاره پوره بر تن داشته باشد؛ گویی خود او لباس را به این روز انداخته تا ظاهر بدریخت لباس را بیش از پیش نمایان کند (ما این صحنه را بعداً می بینیم). تصویر اِما نیز باید با افکت تصویری خاصی ترکیب شود که بعداً بر سر انتخاب آن کار می کنیم (و همین طور صفحات ۱ تا ۴ ) (به صفحه ی ۱۷ ،پنل ۱ ارجاع شود)

زیرنویس(مونولوگ) اِما :این جریان اون طور که به نظر میاد نیست.

مریدیث دقیقا آن چیزی را که سناریو می خواست طراحی کرد و ماحصل کار خیلی خوب از آب در آمد.

اسپلش پیج کمیک دلی گرفتار

اما هر دوی ما به این نتیجه رسیدیم که به دردمان نمی خورد.مریدیث شروع به اعمال تغییر و اصلاح در کار کرد اما من با نگاه به صفحات دریافتم که مشکل از جانب سناریوی نادرست من نشات گرفته است،نه پنل مریدیث.بنابراین تغییراتی را در متن اعمال کردم:

صفحه ۱ (تک پنل)

پنل ۱: یک اسپلش پنل از دختری(اِما)که نقش بر زمین شده است. به نظر می رسد که کتک خورده است. اِما باید لباسی پاره پوره بر تن داشته باشد؛ گویی خود او لباس را به این روز انداخته تا ظاهر بدریخت لباس را بیش از پیش نمایان کند (ما این صحنه را بعداً می بینیم). تصویر اِما نیز باید با افکت تصویری خاصی ترکیب شود که بعداً بر سر انتخاب آن کار می کنیم (و همین طور صفحات ۱ تا ۴ ) (به صفحه ی ۱۷ ،پنل ۱ ارجاع شود)

زیرنویس(مونولوگ) اِما: این جریان اون طور که به نظر میاد نیست

با اعمال تغییراتی جزیی در متن چند طراحی اولیه ی جدید و شگفت انگیز حاصل شد. همه ی این طرح ها از طرح ابتدایی ما بهتر بودند:

اسپلش پیج کمیک دلی گرفتار 2

در نهایت ما بر سر نسخه ای از طرح اولیه ی شماره ۳ به توافق رسیدیم. هر دوی ما این تصویر را دوست داشتیم و در نظرمان متفاوت می آمد و حس و حال مناسب و دقیقی برای شروع یک کتاب داشت. تنها کاری که لازم بود انجام دهیم اعمال تغییراتی کوچک در جزییات سناریو بود.

بدون همکاری با مریدیث هیچ گاه متوجه نقصان سناریو نمی شدم. مایلم این طور تصور کنم که او نیز بدون حضور من قادر به کشف ضعف کار نبود. اما این تصور شاید از سر سخاوت بیش از حد من باشد! در هر صورت، در آخر این همکاری ما بود که به بهترین نتیجه ی ممکن منتهی شد. بسیار پر مغز تر از آنچه تصور می کردم از کار در آمد. ما طرح نهایی خود را (در قالب یک فایل پی دی اف) به ویراستارهای متعددی از نشریات کمیک به خصوصی که با دقت گلچین کرده بودیم فرستادیم. این طرح نهایی شامل:

کمیک دلی گرفتار

  1. طرح نهایی موجز و مختصر با شرح «در صورت نیاز سناریوی کامل در اختیارتان قرار می گیرد» بر آن، جزییات دقیق صفحه‌بندی، اندازه، قالب و یک خلاصه ی چند خطی از پروژه.
  2.  شش صفحه ی متوالی طراحی شده- شش صفحه ی اول کتاب- تکمیل شده (جوهر زده- رنگ شده و حروف چینی شده)
  3.  سیناپس کامل هر شش قسمت
  4.  طراحی شخصیت- ما در صفحه ی آخر یک طراحی شخصیت از شخصیت اصلی اضافه کردیم و در صفحه ی آخر مانند صفحه ی آغازین اطلاعات ارتباطی خود را ذکر کردیم.
  5.  در ادامه ی همکاری با ویراستارها یک طراحی جلد هم به مجموعه ی طرح اضافه کردیم.

در زمان نگارش این مطلب دلی گرفتار هنوز ناشری پیدا نکرده است. هر چند ما بازخورد های شگفت انگیزی از ویراستارها و نویسندگان کمیکی که طرح ما را مطالعه کرده اند دریافت کردیم. شما هیچ وقت نمی دانید که تلاشتان نتیجه ای در بر خواهد داشت یا نه. در این کار زمان سنجی خود مهم ترین چیز است- ممکن است در یک پروژه شما کار خود را به بهترین نحو انجام دهید و بازهم ناشری پیدا نکنید. چه کتاب مان چاپ شود و چه نشود من اطمینان دارم که من و مریدیث قوی ترین طرحی را که در توانمان بود ارائه دادیم. بعضی مواقع باور به این مسئله خود کفایت می‌کند. شما هیچ وقت نمی توانید متوجه شوید که چه کسی و در چه زمانی خواهان دیدن اثر شماست. آماده کردن یک طرح و انتظار برای به ثمر رسیدنش چیزی از شما کم نمی کند. تمام این موضوعات را که کنار بگذاریم، کار کردن با مریدیث چنان لذتی را به همراه داشت که تمام انرژی و سرمایه ای که برای یافتن و همکاری با او صرف کردم را جبران می کند، بی صبرانه منتظر تکرار این تجربه هستم.

پایان


فرید کرمی

کپی‌رایت © ۲۰۱۴ فانتزیِ کمیک
هرگونه کپی‌برداری بدون ذکر منبع مجاز نمی‌باشد.