چگونه یک نویسنده‌ی کمیک شویم | بخش دوم

توسط : در تاریخ : چهار شنبه, آگوست 14th, 2013

چگونه یک نویسنده‌ی کمیک شویم مقاله‌ایست ۴قسمتی نوشته‌ی کلی تامپسون یکی از عکاسان، منتقدان، طراحان، نویسندگان مطرح دنیای وب و کمیک که به کارهای هنر فمینیستی‌اش معروف است، بخش اول این مقاله با نام آن‌چه درباره‌ی کمیک باید بدانید به صورت کلی به اصطلاحات اولیه در نویسندگی کمیک پرداخت، به دلیل جزئی‌شدن این مقاله در بخش‌های بعدی تصمیم بر این شد تا نام آن را به «چگونه یک نویسنده‌ی کمیک شویم» تغییر دهیم. ناگفته نماند نام اصلی این مقاله «کمیک ننویسیم یا چگونه کمیک بنویسیم» است و در سایت Litreactor منتشر شده است. امیدواریم بتوانیم با ارائه‌ی بیشتر این دست مقالات قدمی هرچند کوچک در رشد صنعت کمیک‌بوک و ترغیب علاقه‌مندان فارسی زبان به تولید کمیک‌های ایرانی برداریم.

  • نویسنده: کلی تامپسون
  • مترجم: رضا برزگر
  • ویراستار: مهران فلاح
  • کپی رایت © ۲۰۱۳ فانتزیِ کمیک

 

dont_write_comics_header

پس بر خلاف توصیه‌های من در قسمت قبل شما هنوز هم می‌خواهید کمیک بنویسید؟ و همه‌ی تحقیق‌هایتان را بر اساس جزئیاتی که پیش‌تر گفته بودم انجام داده‌اید؟ خیلی خب، پس برویم ببینیم به چه چیزهایی برای انتشار پروزه‌تان احتیاج دارید. به همین منظور در این قسمت من از نمونه‌ای که بهار پارسال با همکاری و طراحی Meredith McClaren با نام «دلی گرفتار Heart in a Box» کامل شد استفاده می‌کنم.

دلی گرفتار یک سری کوتاه شش قسمتی‌ست که به راحتی توانایی تبدیل شدن به یک گرافیک نوول (رمان مصور) را دارد، در واقع این رمان خیلی منظم به شش قسمت مرتبط به هم تقسیم شده است اما در عین حال به سادگی قابلیت این را دارد که هر قسمت را یک فصل از این رمان بدانیم (دقت کنید بین قسمت “Issue” و فصل “Chapter” تفاوت معنایی وجود دارد.) در عین حال که هیچ شکافی بین این فصل‌ها احساس نشود.

 

چیزهایی که احتیاج دارید

من برای شما لیستی از چیزهایی که برای پروژه‌ی‌تان نیاز دارید را تهیه کرده‌ام. بعضی از آن‌ها را در همین قسمت بررسی می‌کنیم و بعضی دیگر را موکول می‌کنم به قسمت آینده:

  1. حداقل یک کمیک‌نامه‌ی(اسکریپت) کامل برای یک کمیک ۲۲ صفحه‌ای
  2. خلاصه‌ای از کل سری(از ابندا تا جایی که کلمه‌ی «پایان» درج می‌شود)
  3.  یک «رزومه‌ی» مستحکم
  4. مشخصات روشن و واضح (قالب کار، طول کار و نوع پروژه‌ای که می‌خواهید به انجام برسانید)
  5. خلاصه‌ای هوشمندانه برای معرفی کارتان (اختیاری‌ست اما بهتر است داشته باشید)
  6.  نمونه‌ای از حداقل سه صفحه‌ی متوالی طراحی شده (خیلی بهتر است اگر کامل جوهرزنی، رنگ‌زنی و حروف‌چینی نیز شود)
  7. تصویری از جلد کتاب کمیکتان (اختیاری‌ست اما بهتر است داشته باشید)
  8. برگه‌های طراحی شخصیت (اختیاری‌ست اما بهتر است داشته باشید)

 

بر اساس جزئیات بالا، می‌بینید که بر خلاف نثر، یا حتی فیلمنامه، لازم نیست کمیک‌نامه‌تان را قبل از ارائه به ناشر کامل کنید. می توانید قسمت اول را بنویسید و خلاصه‌ای با جزئیات از کل سری‌تان داشته باشید بدون این‌که مسئله‌ای پیش بیاید. همان روشی که در مورد نوشته‌های غیر داستانی می‌توانید به کار گیرید، چند فصل را به همراه یک خلاصه‌ برای نشر به تأیید برسانید و مشکلی بوجود نیاید. خیلی از نویسنده‌ها پروژه‌های زیادی را همزمان طرح‌ریزی می‌کنند تا بتوانند یکی از آن‌ها را به تأیید ناشران برسانند چون از طرفی هم این راه باعث می‌شود در زمان باارزششان صرفه‌جویی شود و هم شانسشان را بالا می‌برد. کمیک صنعت بسیار کوچکیست و شما ممکن است برای نشر کار خود دیگر ناشری پیدا نکنید. این برنامه‌ای بدی نیست اما نه برای آن کسی که تجربه‌ی چندانی در نشر کتاب ندارد و تمام توانش را می‌گذارد تا به آن «پایان» مطلوب برسد، یکی مثل من که تمام کار را یک‌جا تکمیل می‌کنم.

البته که این کار اگر توسط ناشری که می‌خواهد تغییرات زیادی در کارتان بدهید انتخاب شود مجبورید وقت بیشتری صرف ویرایش آن کنید، اما به شخصه، اگر بدانم که دقیقاً چه چیزی می‌فروشم اعتمادم به پروژ‌ه‌ام بیشتر خواهد بود. همچنین ترجیح می‌دهم امتیاز کل داستانم را به طراحم هم واگذار کنم. دوست دارم که هر دوی ما بدانیم که چه کار می‌خواهیم بکنیم چون احساس می‌کنم که این قضیه در طول مسیر و همچنین به طور کلی در همکاری کمک خواهد کرد. شما یک تیم هستید، بنابراین حتی فقط  از ضعیف‌ترین زنجیر ارتباطی هم به کار اجرایی می‌رسید.

پس، شما به عنوان شروع دست کم کمیک‌نامه‌ای برای یک قسمت ۲۲ صفحه‌ای و خلاصه‌ای با جزئیات از قسمت‌های دیگر می‌نویسید. همچنین باید دیباچه‌ یا رزومه‌ای کوتاه آماده کنید، که البته پیشنهاد می‌کنم که اگر پروزه‌ی خود را به پایان نرسانده‌اید یا حداقل بسته‌ی مقدماتی را آماده نکرده‌اید به سراغ اجرایی کردن آن نروید. اگر می‌خواهید پیش‌نویسی از طرحتان بنویسید این پیش‌نویس باید برای شما روشن کند که داستانتان در مورد چه خواهد بود، زمینه(تم) کار چیست، شخصیت‌های اصلی‌تان چه کسانی‌اند و غیره. اما البته صیقل طرحتان برای رسیدن به آن «پروژه‌ی کامل شفاف» باید آخرین کاری باشد که انجام می‌دهید.

 

مشخصات

مشخصاتی که در حال حاضر به آن‌ها اهمیت می دهید، از زمانی که در اخرین قسمت نوشتنتان تصمیم گرفتید این کار را بکنید. باز هم من از کمیک «دلی گرفتار» استفاده می‌کنم:

قالب :
یک سری شش قسمتی تمام‌رنگی، نوشته شده توسط کلی تامپسون، به همراه طراحی و حروف‌چینی تمام‌رنگی مردیث مک‌کلارن.

می‌دانم که کلمه‌ی «تمام رنگی» در یک جمله‌ دو بار تکرار شده است و اضافی به نظر می‌رسد، اما هدفی از این کار داشتم. نمونه‌ی اول برای خوانندگان طرح روشن می‌کند که شما می‌خواستید کمیکتان چگونه باشد و نمونه‌ی دوم بیانگر این است که طراح کار تمام طراحی را خودش بدون این‌که به استخدام یک رنگ‌زن توسط خودش (یا ناشر) احتیاج داشته باشد انجام داده است.

 

کمیک نامه(اسکریپت)

برای کمیک‌نامه به تنهایی باید اطمینان حاصل کنید که از الگوی قالب‌بندی شده‌ی مناسبی استفاده می‌کنید. درست همانند فیلم‌نامه، راه‌های زیادی وجود دارد که این کار را درست انجام دهید تا یک کار حرفه‌ای به نظر برسد یا اشتباه انجام دهید و یک آماتور به نظر برسید. درست بر خلاف فیلم‌نامه تنوع قابل قبولی در الگوی یک کمیک‌بوک وجود دارد، به شخصه به این نوع که در صفحه‌ی راهبرد پیمان شرکت دارک‌هورس است علاقه دارم، یک ترکیب عالی از چیزهایی است که در مدرسه و در طول مسیر نوشتن کمیک‌نامه‌ها تجربه کرده‌ام. هرچیزی شبیه به این الگو چیز خوبی خواهد بود. چیزی که بسیار مهم است این است که قالب را پایدار و مشخص نگه دارید، تا چیزی که کمیک‌نامه از طراح می‌خواهد کاملاً واضح باشد و همچنین خواننده بتواند چیزی که از او توقع دارید تصور کند را به راحتی در ذهنش مجسم کند.

این هم یک صفحه نمونه از دلی گرفتار  تا با شکل کلی یک کمیک‌نامه آشنا شوید:

heart_in_a_box_1برای نمایش در سایز اصلی بروی عکس کلیک کنید

به خاطر داشته باشید، میزان توضیحات شما برای هر پنل بستگی زیادی به رابطه‌ی شما با نقاش کار دارد. اگر با یک بی‌تجربه کار می‌کنید که احتیاج به کمک بیشتری در درک دید شما دارد باید توضیحات بیشتر و مشخصات واضح‌تری را در هر زمینه‌ا‌ی از جمله اندازه‌ی پنل یا زاویه‌ی دوربین به کار گیرید. اگر با یک شخص با تجربه‌تر یا کسی که با او رابطه‌ی خوب یا همکاری متداوم داشته‌اید کار می‌کنید پس می‌توانید به توضیحات کم‌تر اقتضا کنید و به آن‌ها آزادی عمل بیشتری دهید تا داستان را به روش خودشان تصویر کنند. یک نکته‌ی مهم که باید هنگام نوشتن به خاطر بسپارید این است که در عین این‌که تخیل شما از داستان بسیار مهم است، شما یک طراح دارید که امیدوارانه مشتاق پیاده‌سازی دیدگاه بصری خود است، آن‌ها ممکن است ایده‌های زیادی داشته باشند که نسبت به ایده‌های شما برتری دارند و توصیه من به شما برای داشتن همکاری‌ای لذت بخش ‌تر و ارائه‌ی بهترین محصول این است که ذهنتان را باز بگذارید.

 

موانع سد کننده

بزرگترین مانع برای اغلب کسانی که برای اولین بار مشغول به نوشتن کمیک هستند این است که می‌خواهند قاب‌ها، کلمات یا بالون‌های کلمات زیادی را در یک صفحه جا دهند و اینجاست که تحقیقات شما بسیار مفید واقع خواهد شد. اگر کمیک‌های عالی را مطالعه و تحلیل کرده‌اید با یک حس غریزی به حجم کلمات و قاب‌ها و بالون‌ها نگاه می‌کنید و متوجه می‌شوید که چه اندازه مناسب یک صفحه است. خجالت نکشید، اگر خیلی مصمم هستید بروید یک کتاب کمیک را که مناسب می‌دانید (به طور مثال کتابی که حجم مناسبی از کلمات در یک صفحه یا پنل را دارد) باز کنید و خودتان بشمارید. کمیک کنید تا درکی از این‌که چه تعداد کلمه مناسب صفحه‌ای که مطابق دیدگاه بصری‌تان است داشته باشید. همانطور که گفتم، مخصوصاً اگر تجربه‌ی اولتان است حجم کم‌تر نسبت به بیشتر برتری دارد. استفاده از پنل‌های کمتر در هر صفحه به نقاش شما انعطاف بیشتری می‌دهد و استفاده از متن کم‌تر در هر پنل، به شما فصای بیشتری در طول کار برای اضافه کردن یا تغییرات بدون آن‌که بخواهید چیزی را بسط دهید یا نظم کلی کار به هم بخورد خواهد داد. متن کم‌تر همچنین فضای بیشتری برای داستان‌سرایی بصری می‌گذارند و باید همیشه به خاطر داشته باشید که بهترین کمیک‌ها ترکیب مناسبی از کلمات و تصاویر هستند. نه چند متن کوتاه با حجم زیادی تصویر‌سازی ارزش دارد و نه بر عکس آن. به عنوان یک قانون من همیشه سعی می‌کنم از ۴ تا ۶ قاب در یک صفحه استفاده کنم مگر این‌که برای یک صفحه‌ی خاص تعداد خاصی را در نظر گرفته باشم، مانند یک تک اسپلش (توضیح ویراستار: تک صفحه‌ای که معمولاً اولین صفحه از یک کمیک‌بوک است و شامل عنوان کمیک و عوامل آن می‌شود حال آن‌که اسپلش پنل به پنلی اطلاق می‌شود که در یک صفحه‌ی خاص از باقی پنل‌ها بزرگ‌تر است، ناگفنه نماند که ویل آیزنر یکی از اولین کسانی بود که از اسپلش پنل در کمیک‌های غربی استفاده کرد.) یا یک صفحه‌ی نه قابه‌ی شبکه‌ای، به دلیل این‌که این‌گونه نقاش می تواند بر اساس نیازهای داستان قاب‌های بیشتر یا کمتری را وارد صفحه کند. خود من زیاد شلوغ بودن کلمات را دوست ندارم و سرعت آن‌ها اهمیت بالایی برایم دارند، برای همین همه‌ی تلاشم را می‌کنم تا متون کم‌تری در هر قاب به کار گیرم. البته شما همیشه می‌توانید به کلمات بیافزائید اما وقتی کمیکتان را طرح‌ریزی کنید کم‌کردنشان واقعاً سخت است.

اگر تجربه‌ی طراحی دارید این را بدانید که خیلی از نویسندگان از کشیدن بندانگشتی (اسکچ‌های کوچک) برای کارشان استفاده می‌کنند، مخصوصاً برای این‌که بدانند چه چیزهایی در یک صفحه‌ی مخصوص جا می شوند یا چه چیزهایی نمی‌شوند. این به شما کمک می‌کند تا درک کنید داستانتان را به چه شکل (خیلی شلوغ یا خیلی خلوت) و با چه سرعتی می‌خواهید پیش ببرید. در پایین نمونه‌ای از بندانگشتی کمیک‌نامه‌ای که هرگز منتشرش نکردم را می‌بینید:

shiksa_1

از آنجایی که این کار سرعتم را پایین می‌آورد و همچنین دیگر در انتخاب سرعت و حجم کلمات در یک صفحه مهارت پیدا کرده‌ام این روش را کنار گذاشته‌ام و به همین دلیل برای این مثال نمونه‌ای از کمیک  Heart In A Box ندارم. همچنین متوجه شدم گاهی اوقات وقتی با ایده‌های طراحی که با او همکاری می‌کنم مواجه شوم خود نیز یاد بگیرم که یک داستان چگونه سرهم‌بندی می‌شود، این یک تکنیک خوب برای یادگیری است، برای من که بسیار سودمند بوده.

به خاطر بسپارید وقتی روی کمیکتان کار می‌کنید که از نظر تئوری نوشتنش کوتا‌ه‌تر و سریع‌تر از خیلی از نثرها است، بر خلاف نثر کمیک‌ها مجموعه‌ای از کارت‌ها هستند، برای مثال یک تغییر کوچک در صفحه‌ی ده ممکن است تمام صفحات بعدی را خراب کند. من شدیداً یک طرح کلی اصولی و خلاصه‌ای پرجزئیات را توصیه می‌کنم تا بدانید که مقصدتان کجاست. این کار تایمی که می‌خواهید به عقب برگردید و از کلاف داستانتان گره‌گشایی کنید را به حداقل می‌رساند، مثلا فراموش کردید قابی که شخصیت مرد داستان دختر را ملاقات می‌کند قرار دهید یا از این دست اشتباهات.

 

حقیقت را بپذیرید

باید بپذیرید که شما در هر صورت همچنان باید کار را ویرایش کنید. بعد از این‌که نوشتن کمیک‌نامه‌تان به اتمام رسید و همه چیز به نظرتان عالی آمد بازگردید و از اول بخوانید و مشکل‌ها و اشتباهات را بیابید. اگر مثلا جایی در صفحه‌ی دو اشتباهی بوده باشد همه‌ی صفحه‌های بعدی را خراب خواهد کرد. از این دست اشتباهات پیش خواهد آمد. اما با برنامه‌ریزی دقیق (نه با بازنویسی) و داشتن قاب‌های کم‌تر در صفحه می‌توانید این خسارات را به حداقل برسانید، برای مثال اگر برای یک صفحه‌ی مشخص پنج قاب داشته باشید می‌توانید بدون هیچ مشکلی یک قاب برای اطلاعاتی که فراموش کرده‌اید اضافه کنید بدون این که تعادل صفحه‌های بعدی را از بین ببرید اما اگر برای هر صفحه نه پنل در نظر گرفته باشید دچار دردسر بزرگی شده‌اید چون هیچ فضایی برای خود و نقاشتان باقی نگذاشته‌اید و نمی‌توانید بدون حذف بخشی از کتاب ویرایش را انجام دهید و نقاشی که تحت فشار باشد پروژه‌اش را نیز تحت همان فشار نقاشی می‌کند.

با تمام این تفاسیر بازمی‌گردیم سر این مبحث که چرا وقتی خیلی به کمیک علاقه دارید باید کمیک بنویسید. کمیک نثر نیست بلکه هنری کاملاً متفاوت است و همان‌طور که شرح دادم باید با فکر باز و درست انجام شود. نوشتن کمیک توانایی‌های کاملاً متناوبی از نثر می‌طلبد، درست است وابسته اما کاملاً متفاوت. اگر هنوز شما را نترسانده‌ام پس منتظر بخش بعدی این مقاله باشید تا بدانید کجا می‌توانید بهترین نقاش‌ها را بیابید، چطور آن‌ها را در پروژه‌تان شریک کنید، چقدر باید به آن‌ها دستمزد بپردازید، چه نوع قراردادی بین نویسنده و نقاش باید مطرح گردد و چگونه بدانید که نقاش درست را انتخاب کرده‌اید.

در انتها شما را با طرح زیبای روی جلد پروژ‌ه‌مان Heart In A Box اثر مردیث مک‌کلارن تنها می‌گذارم.

heart_in_a_box_cover-1


    • شوالیه تاریکی
      در پاسخ به شوالیه تاریکی

      عالی بود.دستتون درد نکنه.
      ممنون

    • دردویل
      در پاسخ به دردویل

      با تشکر از آقای برزگر و آقا مهران.خیلی سخته این شغل و آدم تا وقتی توی یک شرکت بزرگ استخدام نشده نمیتونه این کار رو به عنوان تنها شغلش ادامه بده چون احتمال شکست خوردن هر لحظه وجود داره.

    • micheal 09
      در پاسخ به micheal 09

      ممنون واقعا مطلب مفیدیه.
      کسانی که کمیک های زیادی میخونن با تمرین زیاد میتونن یه اسکریپت نویس خوب بشن ولی متاسفانه طراحی به دلیل وقت گیری بیشتر و راه و روش پیچیده اش معمولا افراد کمتری رو (مخصوصا در ایران) جذب میکنه. به همین دلیل با وجود ایده های زیاد داستانی فقط تعدادی از اونها تدیل به کمیک میشن (منظور غیر از شرکت های چاپ کمیکه)

    • بنیامین
      در پاسخ به بنیامین

      دست شما درد نکنه. به همتون خسته نباشید میگم

    • رضا برزگر
      در پاسخ به رضا برزگر

      ممنون از مهران عزیز بخاطر ویرایش عالی و طولانی یی که انجام داد.

    • مهدی
      در پاسخ به مهدی

      درود
      بسیار عالی بود فقط ای کاش زیر هر مقاله یک دکمه پرینت می گذاشتید که می شد به راحتی پرینت گرفت.
      سپاس

    • پارسا
      در پاسخ به پارسا

      خیلی عال بود واقعا ممنون….من خودم طراح کمیکم و به زودی وارد مجله هم میشم…
      فقط نمیدونم چرا اینقدر این یارو غر میزنه؟؟
      دیگه وسطاش آدم عصبی میشه…
      ولی بازم ممنون

    • حسین
      در پاسخ به حسین

      عالی بود.
      امیدوارم ادامه بدید.

    • رضا
      در پاسخ به رضا

      به علت مساعد نبودن حال بنده و همچنین مساعد نبودن حال نت عزیز،ترجمه ی قسمت بعدی ه تعویق افتاد.
      اما در کل،من همچنان فک می کنم که نباید قسمت بعد رو ترجمه کنم.نمی ونم چرا.فک می کنم که باید روی همین بخش نویسندگی گیر بدم.
      اما….هروقت می نت چکوده بست،ترجمه رو شروع می کنم.

    • محمد
      در پاسخ به محمد

      خیلی عالی بود من دارم یه رمان کمیک مینویسم اما هنوز اولاشه

      • Samak
        در پاسخ به محمد

        سلام ، میدونم خیلی مدته گذشته اما اگه اینو میخونید لطفا جواب بدین . من دانشجوی کارگردانی سینمایی هستم . یمدته دنبال اقتباص از آثار ناشناخته یا کمتر شناخته شده میگردم . چون به کمیک خیلی علاقه دارم اگه بتونم تو لیستم آثار کمیک بوکی هم باشه خیلی خوب میشه . اگه کار به مرحله برسه حق خالقین اثر هم محفوظه . در واقع همون ایده اولیه و نام شخصیت و داستان کلی هم میتونه مفید باشه . خوشحال میشم همون مطالب رو برام بفرستید و برای ادامه کار شما رو در کنارم داشته باشم . فعلا با یسری از نویسنده های با استعداد ایرانی و خارجی صحبت کردم . اینم در نظر بگیرید این پروژه هایی که دارم برنامه ریزی میکنم چند سال زمان میبره . به هر حال اگه مایل به همکاری بودید به با این ایمیل با من در تماس باشید . [email protected]