و بعد یکی دیگر… و بعد یکی دیگر…

توسط : در تاریخ : سه شنبه, آگوست 28th, 2012

از دهه‌ی هشتاد همواره با بی‌مهری یاد می‌شود. دهه‌ی هشتاد به سبب رخوت و فرهنگ تکنو کالچر آن دوران هم چنان یکی از مهجورترین و کشف ناشده‌ترین دهه‌های تاریخ هنر است. شاید مخاطب را در این باره نباید چندان مقصر فرض کرد چون دهه‌ی هشتاد یک تنه میراث‌دار همه ی وحشت و خوف قرن بیستم بود. دهه ی هشتاد نمودار تسلیمی همه جانبه بود. دهه‌ی هشتاد عصر سرکوب‌های کارگری تاچر، پروژه‌ی جنگ ستارگان ریگان، رخوت جنبش‌های دانشجویی بر اثر شکست های پی در پی دهه ی شصت و هفتاد، انفجار چرنوبیل و وحشتی که در پیش آمد بود. دیوار برلین در دهه‌ی پنجاه ساخته شد ولی پابرجایی هولناکش تمام دهه‌ی هشتاد را در خود جای می‌داد. دهه‌ی هشتاد عصر ایدز، مخدر، مالیخولیا و ظلمت بود. چیزی که به گفته ی خود آلن مور او را مجبور کرد که از انگلستان دوران تاچر در تبعیدی خود خواسته به آمریکا برود و گرافیک نوول نگهبانان به قلم خود او بیش از هر چیز بازتاب دهنده‌ی این شرایط است.

اما موضوع این مقاله نگهبانان نیست بلکه اثر دهه هشتادی دیگر آلن مور چیز مرداب است. نوشتن درباره‌ی چیز مرداب سخت است. نه از آن سبب که بهترین کار آلن مور است چه این که آلن مور بارها از خود پیشی گرفته و اگر بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم چیز مرداب حتی در دهه‌ی هشتاد هم بهترین کار او نیست، بلکه به این سبب که چیز مرداب نقطه ای است که کمیک از دهه‌ی هفتاد جدا می شود و از طرف دیگر شروع کننده ی موجی از بهترین کارهای دهه ی هشتاد است که با سندمن نیل گیمن و نگهبانان خود آلن مور پی گرفته می‌شود.

از آلن مور این قدر گفته شده که ترجیح می‌دهم همه ی آن حرف ها را دوباره تکرار نکنم. فقط این را بگویم که او با نه بار بردن جایزه‌ی آیزنر رکورد دار است. همیشه از فیلم‌هایی که بر اساس آثارش ساخته شده به حق ناراضی است. او شکسپیرینی است با گرایش‌های چپ آنارشیستی که به جای این که رمان بنویسد و برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات شود اشتباهی از کمیک نوشتن سر در آورده به طوری که حتی گنده دماغ‌های نیویورکر هم طاقت نیاوردند و در اقدامی تعجب برانگیز نگهبانان او را در زمره‌ی صد رمان برتر قرن بیستم قرار دادند. بقیه‌ی موارد در مورد آلن مور را به تخیل و جستجوی مخاطب در گوگل وا می‌گذارم.swampthing6

استفن تیبت را هم بیشتر با همین سری چیز مرداب و جایزه ی آیزنری که برای آن برد می‌شناسند.

داستان کهنه‌ایست برای بازگفتن. این که آلن مور چگونه کمیکی که در شماره نوزدهمش در آستانه‌ی کنسل شدن است در شماره ی بیستم تحویل می‌گیرد. داستان نویسنده ی قبل را تمام می‌کند و داستان خودش را شروع می کند که تا شصت و ششمین قسمت ادامه می‌یابد و یکی از درخشان ترین کمیک‌های ابر قهرمانی تاریخ دی‌سی به این ترتیب آفریده می شود. بیشتر به افسانه پردازی‌های هالیوود می‌ماند. هر چند بعد از بیست و پنج سال این افسانه‌ها کمتر شباهتی به آلن موری دارد که در هر شرایطی آزادی در بیان هنری را بر موارد دیگر ارجح قرار داده.

اما کاری که آلن مور می کند حاصل صناعت دقیق نویسنده است. او یک داستان ابرقهرمانی ساده که قرار بوده نقش هالک را برای شرکت دی‌سی بازی کند در باره‌ی دانشمندی که بر اثر محلولی که خودش ساخته تغییر پیدا کرده و البته سرشار از اشارات سیاسی مد روز ان زمان به خباثت‌های عمو سام و این که ارتش آمریکا از هیچ گونه جنایتی دریغ نمی کند را می گیرد و از دل آن داستانی ادیسه‌وار و جادویی در می‌آورد. داستانی درباره‌ی این که مرز هویت انسانی کجاست. شر چیست؟ و ما را در این راه به ادیسه‌ای در طول آمریکا و سپس به سرتاسر کیهان می‌برد. نکته‌ی جالب‌تر در مورد کار آلن مور این است که به رغم واضح نبودن اشارات سیاسی به مراتب مواضع رادیکال‌تری دارد. نمونه‌ها بسیارند. آن اتفاقی که برای ترژر در طول داستان می‌افتد. سیاه‌پوستی که از دل دوران برده‌داری به به زندگی بازگشته و مشغول کار در یک باجه‌ی سینما شده و آن دیالوگ طعنه آمیز به او. یا وقتی چیز مرداب را با بمب‌های ناپالم (به سبک جنگل‌های ویتنام برای کشتن سربازان ویت کنگ) بمباران می‌کنند و از همه باشکوه تر حضور لکس لوتر ضد قهرمان کمیک‌های سوپرمن در پنج پنل سیاه سفید که تنها در یکی از آن‌ها چهره‌اش آن هم به شکل و سیاقی اکسپرسیونیستی و اغراق شده شمایلی مهیب از شر می‌گیرد. شمایلی نه به سبک و سیاق جان فوردی حاکم بر کارهای سوپرمن که لکس لوتر به عنوان کپیتالیستی پول دوست می‌خواهد شمایل بدوی و وحشی گونه ی رویای آمریکایی را خراب کند و سوپرمن روستا زاده در برابر او می ایستد و محافظ این شمایل بدوی است. این جا لکس لوتر خود آمریکاست. در کار آلن مور قرار نیست خشونت و سبعیت تنها به نماهایی فرانک میلری و گرافیکی محدود شود. خشونت در کار مور در دل شخصیت‌ها و در دل شمایل بصری و رفتارهای آن‌هاست.

کمیک آلن مور به سبک همه‌ی کمیک‌های دهه ی هفتاد و هشتاد پر شده از دیالوگ است. اما این دیالوگ‌ها به سبک کمیک های آن سال ها تنها برای شرح دادن هر تصویری که درون کمیک جا نمی‌شود نیستند. آلن مور سعی می‌کند از تمامی ظرفیت‌های کمیک استفاده کند. دیالوگ‌ها و مونولوگ‌ها ریتم دارند. شعر گونه‌اند. هر جایی می‌توانند قرار داشته باشند حتی خارج از حباب‌ها و در فضای خالی دو پنل. دیالوگ‌ها و مونولوگ‌ها تنها وسیله‌ی انتقال اطلاعات نیستند بلکه هر کدام نشانگانی بصری‌اند که در تعامل با تصویر روی ورقه‌ی کاغذ می‌رقصند.

شاید پایان بردن این مقاله بدون اسم بردن از کاراکترهایی که اولین بار در این کمیک حاضر شدند کامل نباشد. از هابیل و قابیل گروتسک‌وار داستان مور که اولین حضورشان را در این کمیک تجربه کردند و بعد در سندمن گیمن هم ظاهر شوند. دو نفری که همواره راهی برای قصه گفتن پیدا می‌کنند. تا جان کنستانتین که بعداً در ورتیگو کمیک خود را پیدا کرد یعنی کمیک هل بلیزر و همین طور شخصیت‌هایی مثل جیسون بلاد و یا دکتر منهتن نگهبانان که تصویرش در کمیک دیده نمی‌شود و سعی دارد طبق معمول نگاهش را بگرداند.

درباره ی چیز مرداب بسیار حرف می توان زد و حرف های بسیاری ناگفته ماند. این حرف‌ها را به زمانی دیگر وا می‌گذاریم.

تنها به عنوان حسن ختام بگویم این کمیک شروع مسیری بود که اکنون منجر به گسستن کمیک امروز آمریکایی از کمیک های ابر‌قهرمانی شده و صنعت کمیک بیش از آن که بتوانید تصور کنید به آلن مور و ابداعات بصری و تکنیکی‌اش مدیون است. شاید به تعبیر خود کمیک بشود گفت آلک هولاند واقعاً مرد تا از درونش چیز مرداب متولد شد با چهره ای شبیه پیرمردهای خردمند داستان‌های باستانی. نمی‌خواهم درباره ی تاثیرات چیز مرداب اغراق کنم اما چیز مرداب جهشی خیره کننده در میانه‌ی دهه‌ی هشتاد بود.

and now you are dead.
really dead.
از متن کمیک

در خاموشی مرد دور شد. در خاموشی زن به او خیره شد. پرنده‌ای مختصری خواند و دست پاچه ساکت شد. بالاتر یک هلیکوپتر از میان صبح بی‌صدا گذشت.
و بعد یکی دیگر.
و بعد یکی دیگر.
از متن کمیک

امتیاز ۹٫۵ از ۱۰


    • هادس
      در پاسخ به هادس

      آفرین. آفرین. نقد خیلی خوبی بود.

      به نظر من دهه هشتاد بهترین دوران کمیک آمریکاییه. هم کمیک‌های ابرقهرمانی فضاشون تاریک‌تر شد و از حالت بچه‌گونه در اومدن و هم کمیک‌های غیرابرقهرمانی توسط آلن مور و بقیه نویسنده‌های بریتانیایی محبوب‌تر شدن.

      ولی تو دهه نود اساسا گند زدن به همه چی. تاثیراتش همین الان هم مونده.

    • پیشگو
      در پاسخ به پیشگو

      خیلی خوب بود. آفرین.
      بیشتر بنویس فرزاد !

      فقط کاش یکم بیشتر در مورد کاراکترهایی که برای اولین بار توی این کمیک میان حرف میزدی. و معرفیشون میکردی. 🙂

      و یه انتقاد :
      ۹ ؟ خجالت نمیکشی ؟ حالا نگیم ۱۰ ولی این کار ۹٫۵ رو داشت…

    • Farzad
      در پاسخ به Farzad

      من نه و نیم دادم به کار.
      احمد چرا این جوری کردی. سریع درستش کن دی:
      اون نیم نمره کم هم به خاطر جلد آخرشه دی:

    • SiNa!
      در پاسخ به SiNa!

      فرزاد عالی بود مطلبت.من خیلی خوشم اومد.مرسی.

    • وارونا
      در پاسخ به وارونا

      خیلی خوشمان آمد. آفرین فرزاد.

    • حسین
      در پاسخ به حسین

      ۱ . نقد خیلی خوبی بود .
      ۲ . من می خواستم بپرسم کسی خلاصه داستان کامل نگهبانانو می دونه ؟ اگه جواب بده و بنویسه دمش گرم .
      ۳ . مطلبو خوندم یه فکری به ذهنم رسید ، اونم اینکه می تونین کارهای آلن مور رو هم ترجمه بکنین . چرا نمی کنید ؟ تا اونجا که من می دونم اکثرا از بهترینهای تاریخ هستن .

    • Farzad
      در پاسخ به Farzad

      بسیار ممنون از نظر لطفتون.
      خب من نگهبانان رو خوندم اما ترجیح می دم چیزی نگم از خلاصه ی داستان. اما خیلی خلاصه بخوام بگم یه کاریکاتوریست که معلوم می شه و خب رور شاخ و یه سری ابرقهرمان دیگه می افتن دنبال کشف راز قتلش.
      در مورد آلن مور هم خبر دارم فقط بتمن: کیلینگ جوک رو فاروم بازی نما ترجمه کرده. و خب در مورد خیلی کمیکای دیگه مثل وی فور وندتا که خودم به شخصه علاقه مند بودم برش گردونم یه سری مشکلاتی وجود داره که اگر بخوایم حذفش کنیم صدمه ی جبران ناپذیری به پلات می خوره. اما در نظر داریم همین سوامپ تینگ رو ازش ترجمه کنیم در آینده ی نزدیک.

    • حسین
      در پاسخ به حسین

      خیلی ممنون از جوابتون.

    • AMIR
      در پاسخ به AMIR

      نقد بسیار خوبی بود. کلا برای داستان های الن موور دست منتقد بازه که خیلی راحت درموردش بنویسه

      فقط یک سری ایرادات تایپی بود که من یکیشو دیدم که این ها هم درست بشه دیگه مقاله کامله.

      ترجیح می‌دهم همه ی آن حرف ها را دوباره تکرار نمی‌کنم(دوباره تکرار نکنم)

    • lord in the thorns
      در پاسخ به lord in the thorns

      شما وقتی sandman رو خونده باشی نمیتونی دهه هشتاد رو دست کم بگیری و مخصوصا کنستانتین در کمیک های چیز مرداب بود که جای پای خودش رو ثپیدا کرد