همان خبرنگار موسیخ | نگاهی به تاریخچه‌ی تن تن (بخش سوم)

توسط : در تاریخ : سه شنبه, جولای 7th, 2015

تن تن را همه می‌شناسیم. بسیاری از ما کودکی خود را با این شخصیت گذرانده و کمیک‌ها و انیمیشین این شخصیت را به یاد داریم. اما این شخصیت محبوب از کجا شروع کرد؟ برای مطالعه‌ی بخش اول به اینجا و برای مطالعه‌ی بخش دوم به اینجا مراجعه کنید. با ما همراه باشید برای بخش سوم و پایانی.


ورود متحدین به بلژیک

در ۱۹۳۴ هرژه شروع به نوشتن سیزدهمین جلد مجموعه‌ی تن‌تن کرد. این داستان که «هفت گوی بلورین» نام داشت از این قرار بود: مومیایی اینکایی مرموزی به نام «راسکار کاپاک Rascar Capac» ظاهراً در راس یک بیماری مرموز قرار دارد و در کنار هر قربانی یک سرنخ اسرارآمیز وجود دارد: تکه‌هایی از یک گوی بلورین. پس از اتفاقاتی پروفسور تورنسل دزدیده می‌شود و تن‌تن و کاپیتان هادوک به نجات او می‌شتابند.

چاپ این عنوان در ۱۶ دسامبر ۱۹۴۳ آغاز شد ولی در ۶ می ۱۹۴۴ چاپ آن به خاطر وضع سلامت هرژه به تعلیق افتاد. اوضاع نابه‌سامان بلژیک در آن روزها و همچنین کشته شدن برخی از بلژیکی‌ها به جرم همکاری با آلمان‌ها به دست گروه‌های مقاومت دست به دست هم داد تا حال هرژه را که از قبل بیمار بود بدتر کند. هرژه پس از بهبودی، دوباره در ۷ جولای نوشتن این داستان را ادامه داد و خلاصه‌ای از آنچه تاکنون در داستان گذشته بود منتشر کرد ولی چاپ این داستان دوباره در دوم سپتامبر متوقف شد زیرا در روز بعد – سوم سپتامبر – بلژیک آزاد گشت و روزنامه‌ی عصر بلافاصله تعطیل شد.

The_British_Army_in_North-west_Europe_1944-45_BU769

ورود متحدین به بلژیک چاپ داستان «هفت گوی بلورین» را متوقف کرد.

 

در پایان جنگ در سپتامبر ۱۹۴۴، متحدین وارد بروکسل شدند و کارفرمایان آلمانی هرژه از بلژیک گریختند. روزنامه‌ی عصر بسته شد و ماجراهای تن تن به حالت تعلیق درآمد. پس از این ماجراها هرژه و بسیاری از همکارانش به خاطر همکاری با یک روزنامه‌ی همدست آلمان‌ها مورد بازجویی قرار گرفتند. سپس در ۱۹۴۶، هرژه دعوت ناشر کمیک بلژیکی «ریمون لبلانک Raymond Leblanc» و کمپانی نشر تازه‌اش «لومبارد Le Lombard» مبنی بر ادامه‌ی ماجراهای تن تن در «مجله‌ی تن تن Le journal de Tintin» را پذیرفت. با وجود اینکه هرژه از انتشار دوباره‌ی کارش خوشحال بود ولی دیگر آن استقلال سابق را نداشت و باید هر هفته برای مجله‌ی لبلانک دو صفحه‌ی رنگی تحویل می‌داد. با وجود فشار فزاینده روی هرژه دقت او به جزئیات کماکان ادامه داشت و استاندارد هنری‌اش افزایش یافت. چاپ مجموعه‌ی‌ تن‌تن با داستان «معبد خورشید» در سپتامبر ۱۹۴۶ ادامه پیدا کرد و چاپ آن تا آوریل ۱۹۴۸ طول کشید. این داستان ادامه‌ی داستان «هفت گوی بلورین» را بیان می‌کرد.

Le Temple du Soleil

ماجراهای تن تن با داستان «معبد خورشید» دوباره ادامه یافت!

سرانجام در سال ۱۹۵۰ هرژه به اعضای مجرب‌تر مجله‌ی تن تن نزدیک شد و آن‌ها را متقاعد کرد که به خانه‌ی بزرگی که در خیابان لوئی قرار داشت بیایند و در آنجا کار کنند. این خانه «استودیوی هرژه Studios Hergé» را در بر می‌گرفت که به تازگی کار خود را شروع کرده بود. «باب دو مور Bob De Moor» که از سبک هرژه تقلید می‌کرد و نیمی از کار را انجام می‌داد، «گای دسیسی Guy Dessicy» که رنگ‌زن بود و «مارسل دی‌های Marcel DeHaye» که منشی بود، هسته‌ی اصلی این افراد بودند. هرژه بعدها افراد زیر را به این جمع اضافه کرد: «ژاک مارتین Jacques Martin» که از سبک هرژه تقلید می‌کرد، «راجر لولوپ Roger Leloup» که طراحی‌هایش پرجزئیات و رئال بودند، «ادگار پی. جیکوبز Edgar P. Jacobs» که رنگ‌زن بود، «یوجین اوانی Eugène Evany» که بعدها به سمت رئیس استودیو منصوب شد، «میشل دماره Michel Demaret» که حروف‌چین بود و «بودواین ون دن برندن Baudouin Van Den Branden» که منشی بود. استودیو به کمک این تیم هشت آلبوم جدید تن تن برای مجله‌ی تن تن تولید کردند و به رنگ‌زنی و فرمت‌بندی دوباره‌ی آلبوم‌های قدیمی تن تن پرداختند و در نهایت بیست و سه آلبوم برای مجموعه ارائه دادند. استودیوی هرژه تا زمان مرگ او در ۱۹۸۳ به انتشار کارهای مختلف ادامه داد. در سال ۱۹۸۶ یک آلبوم ناتمام بیست و چهارتایی از ماجراهای تن تن منتشر شد.

Studio Herge

استودیوی هرژه در سال ۱۹۵۶٫ افراد حاضر در تصویر عبارتند از: باب دو مور، جو-ال آزارا، مشیل دماره، بودواین ون دن برندن، ژوزت بوژو، هرژه، فرانس فراری، فانی ولامینک و الکسیس رمی (پدر هرژه)

تن‌تن در تبت

«تن‌تن در تبت» بیستمین جلد از سری داستان‌های تن‌تن بود که چاپ آن از سپتامبر ۱۹۵۸ شروع و تا نوامبر ۱۹۵۹ به طول انجامید. هرژه از این داستان به عنوان محبوب‌ترین داستان تن‌تن‌اش یاد کرده است. هرژه این داستان را وقتی به نگارش درآورد که در زندگی شخصی خود دچار بحران شده بود. ازدواج او با همسرش «ژرماین Germaine» در حال فروپاشی بود و وی به هنرمند جوانی به نام «فانی ولامینک Fanny Vlamynck» که به تازگی استودیوی هرژه پیوسته بود، دلباخته بود. بعد از مدتی وی کابوس‌هایی را تجربه کرد که پر از سفیدی بود. هرژه با روانکاوی سوئیسی درمورد وضعیت مشورت کرد و وی به او توصیه کرد که دست از کار به روی تن‌تن بکشد ولی هرژه در عوض وقتش را صرف تکمیل کردن «تن‌تن در تبت» کرد.

داستان «تن‌تن در تبت» این گونه است که تن‌تن در جستجوی دوستش «چانگ چونگ-چن» – که در داستان «نیلوفر آبی» با او آشنا شده بود – است. مقامات بر این باورند که وی در جریان سقوط هواپیمایش در هیمالیا کشته شده است ولی تن‌تن که باور دارد او هنوز زنده است دوستانش را به فلات تبت می‌برد و حتی در آنجا با موجود افسانه‌ای «یتی Yeti» نیز مواجه می‌شود.

Tintin au Tibet

«تن تن در تبت» از مهم‌ترین داستان‌های تن تن است. همانطور که از جلد داستان نیز پیداست، داستان در فضایی «سفید» قرار دارد.

قبل از «تن‌تن در تبت» داستان «کوسه‌های دریای سرخ» چاپ شده بود. «تن‌تن در تبت» برخلاف داستان «کوسه‌های دریای سرخ» از تعداد شخصیت‌های بسیار کمتری استفاده کرده بود و همچنین تنها داستان در مجموعه‌ی ماجراهای تن‌تن است که در آن تن‌تن در مقابل خود دشمنی ندارد. «تن‌تن در تبت» به ۳۲ زبان مختلف ترجمه شده است و نزد منتقدان از ارزش بالایی برخوردار است. این داستان موفقیت تجاری بسیار خوبی در پی داشت و مدتی پس از اتمامش به صورت کتاب دوباره منتشر شد.

هرژه پس از پایان «کوسه‌های دریای سرخ» شروع به جمع‌آوری ایده‌هایی برای داستان بعدیش کرد. وی که با علاقه روزهای پیش‌آهنگی‌اش را به یاد می‌آورد تصمیم گرفت تن‌تن را همانند جلد سوم دوباره به آمریکا بفرستد. هرژه بعد از این تصمیم منصرف شد زیرا فکر می‌کرد که این کار یک قدم رو به عقب است. دومین ایده این بود که تن‌تن در ماجرایی ثابت کند که برای پیشخدمت هادوک یعنی «نستور» به خاطر جرمی که کارفرمایان قبلی‌اش انجام داده‌اند، پاپوش دوخته شده است. او این ایده را نیز رد کرد هرچند ایده‌ی یک ماجرای بدون تفنگ و خشونت را نگه داشت. سومین ایده این بود که تن‌تن و پروفسور تورنسل به یک منطقه‌ی پوشیده از برف بروند و تورنسل گروهی از کاشفان گیر افتاده را از مسمویت غذایی نجات دهد. هرژه این ایده را نیز رد کرد ولی محیط برفی را نیز در ذهن نگاه داشت و تصمیم گرفت که به جای پروفسور تورنسل روی شخصیت اصلی خود تن‌تن تمرکز کند. ژاک ون ملکبک، همکار هرژه، قبلاً در سال ۱۹۵۴ پیشنهاد داستانی در تبت را داده بود و سرانجام در ۱۹۵۸ هرژه تصمیم گرفت که ماجرا در تبت قرار داشته باشد.

در خلق «تن‌تن در تبت» هرژه از بسیاری چیزها الهام گرفت. وی محیط داستان را به خاطر خواب‌های پیاپی سفیدش و به خاطر نیازش مبنی بر خلق داستانی مربوط به «سفری تک نفره در جستجوی رستگاری از سفیدیِ گناه» در هیمالیا قرار داد.

«تن‌تن در تبت» بسیار در بین منتقدین محبوب شد. گزارشگر و متخصص تن‌تن بریتانیای «مایکا فار Michael Farr» در مورد این داستان گفته:«این داستان از بسیاری جهات استثنایی است و در بین بیست و سه عنوان کامل تن‌تن جایگاه ویژه‌ای دارد…این داستان تاکیدی است بر ارزش فسادناپذیر پیوند دوستی». «ژان مارک لوفیشیه Jean-Marc Lofficier» و «رندی لوفیشیه Randy Lofficier» نیز این داستان را تحسین کرده و آن را «بهترین داستان تن‌تن» دانسته‌اند که «به قدری در نویسندگی و طراحی عالی است که به ندرت هم‌مرتبه‌ای برای آن وجود دارد، چه در گذشته چه در آینده» و از آن به عنوان «احتمالاً بهترین کتاب مجموعه» یاد کرده‌اند.

مرگ هرژه

Tintin et Milou

هرژه در سن ۷۵ سالگی در سال ۱۹۸۳ پس از چندین سال بیماری دار فانی را وداع گفت. هنگامی که هرژه مرد برای بسیاری چنین بود که خود تن‌تن مرده است. مرگ هرژه صفحه‌ی اول روزنامه‌های فرانسوی و بلژیکی را به خود اختصاص داد و آن‌ها در کنار خبر پنل معروفی را نیز چاپ کردند که میلو در حال گریستن بر روی پیکر بی‌هوش ارباب خود است.

با مرگ هرژه جلد بیست و چهارم ماجراهای تن‌تن یعنی «تن‌تن و هنر الفبا» ناتمام ماند. از آنجایی که هرژه اعلام کرده بود که دوست ندارد کس دیگری روی تن‌تن کار کند در سال ۱۹۸۶ این داستان به صورت چندین طرح اولیه و نکاتی که هرژه یادداشت کرده بود منتشر شد. در ۱۹۸۷، فانی که ده سال همسر هرژه بود، استودیوی هرژه را تعطیل کرد و به جایش «بنیاد هرژه» را تاسیس کرد. در سال ۱۹۸۸ مجله‌ی تن‌تن به چاپ خود خاتمه داد. بنیاد هرژه که در بروسل، زادگاه هرژه، قرار دارد وظیفه‌ی نگه‌داری از دنیای هرژه و اثر معروفش ماجراهای تن‌تن را بر عهده دارد. این بنیاد سایت رسمی تن‌تن و همچنین «موزه‌ی هرژه» را اداره می‌کند.

Musée Hergé

موزه‌ی هرژه

در سال ۲۰۰۶، این بنیاد جایزه‌ی نور حقیقت را از طرف «دالای لاما» (رهبر تبتی‌ها و بودایی‌ها) به خاطر داستان «تن‌تن در تبت» دریافت کرد.

پایان


تهیه و ترجمه از فرزان رحمانی

کپی‌رایت © ۲۰۱۴ فانتزیِ کمیک
هرگونه کپی‌برداری بدون ذکر منبع مجاز نمی‌باشد.


    • ِDC fan
      در پاسخ به ِDC fan

      واقعا عالی…خیلی این مقالات فوق العادست…دستتون درد نکنه…واقعا استفاده می کنیم…

      پ.ن: مهران جان از اون پاشنه ی اشیل خبری نشد؟؟واقعا بی صبرانه منتظرم!!الان فک کنم بیشتر از ۱ ماهه ک گذشته و هنوز فقط قسمت ۱ رو قرار دادید…

      • مهران فلاح
        در پاسخ به ِDC fan

        اول یه تشکر ویژه از فرزان. جگرم حال میاد این مقالات رو می خونم 😀
        پ.ن: آقا راستش اون مقاله بصورت PDF آماده است و خب تو قسمت اول هم توضیح دادم که شروین کار کرده قبلا. منتها یه سری بازنگری و تصاویر و اینا لازم داره که باید بشینم کاملش کنم. من فکر نمی کنم خودم برسم پس احتمالا بدم فرزان اون رو هم اکی کنه.

    • AGENT OF JUSTICE
      در پاسخ به AGENT OF JUSTICE

      تن تن هم قهرمان به حساب میاد؟

      • ِDC fan
        در پاسخ به AGENT OF JUSTICE

        نه…وگرنه سوپرمن اولین قهرمان نمی شد ک…الان تن تن قبل سوپرمن ب وجود اومده…

        • AGENT OF JUSTICE
          در پاسخ به ِDC fan

          مگه سوپرمن اولین قهرمان دنیاست؟

        • فرزان رحمانی
          در پاسخ به ِDC fan

          تن تن هم خب قهرمان داستان خودشه دیگه. البته بستگی داره تعریفت از قهرمان چی باشه.
          ضمن اینکه کی گفته سوپرمن اولین قهرمان بوده؟ قبل از اون هم داشتیم کاراکترای د یگه.

          • ِDC fan
            در پاسخ به فرزان رحمانی

            اره خب…میدونم…منظورم این بود ک سوپرهیرو نیستش…وگرنه هر داستانی ک ی قهرمان داره 🙂 این ک درست…
            در مورد سوپرمن من اینجور شندم ک اولین سوپرهیرو و کسی ک اولین بار این لقبو گرفت سوپرمن بود…اینو من خیلی جاها خوندم و شنیدم…و خب توهمین مقاله پاشنه اشیل هم اگه اشتباه نکنم ی چیزایی در این مورد بود…شاید م اشتباه کنم البته ولی خب…

            • AGENT OF JUSTICE
              در پاسخ به ِDC fan

              شنیده بودم سوپرمن نماد عدالته ولی فکر میکردم فقط معروف ترین قهرمان دنیاست پس اولین قهرمان هم هست دمش گرم

      • marvel fan
        در پاسخ به AGENT OF JUSTICE

        این سایت درباره ی همه ی کمیک ها یا حداقل تخیلیاشونه

      • Artemis
        در پاسخ به AGENT OF JUSTICE

        شاید تن تن قهرمان به حساب نیاد…اما بدون شک قهرمان ترین قهرمان تاریخ کامیک بوکه

    • M.S.A.A
      در پاسخ به M.S.A.A

      خیلی ممنون
      تن تن تقریباً میشه گفت اولین کمیکی بود که دستم گرفتم. بچه که بودم (هنوز سواد خوندن و نوشتن نداشتم) تو خونه یکی از فامیل دیدم کتاب و برداشتم و با عکس ها داستان رو واسه خودم می گفتم
      پ.ن: میشه این روشاک رو هم معرفیش رو بذارید؟ هیچ سایت فارسی پیدا نمی کنم که در مورد روشاک نوشته باشه 😀

      • ِDC fan
        در پاسخ به M.S.A.A

        دقیقا…فک کنم هممون همین تجربه رو داشتیم…من اینقد ک تن تن رو دوست داشتم شاید باورتون نشه(چون واسه خودمم عجیبه) ولی من اواسط سال دوم دبستان ک بودم کل ۲۴ جلد رو تموم کردم…کلا ی شور و شوقی واسه تن تن داشتم ک تو اون سن هر جلد تو ۱ یا ۲ روز میخوندم!! 😀 خیلی لذت میبردم واقعا…
        الان ک فک میکنم می بینم واقعا کسایی مثه ما ک اینقد از بچگی ب کمیک علاقه داشتن بهشون ظلم شده ک تو این سن ها تازه بتونن دسترسی پیدا کنن ب کمیک 🙁

        • Artemis
          در پاسخ به ِDC fan

          دقیقا…

          اقای دی سی فن تقریبا با همه ی کامنت هایی که میذارید موافقم

          • ِDC fan
            در پاسخ به Artemis

            چ جالب 🙂 😉

          • parker
            در پاسخ به Artemis

            حرف دل من رو هم زد . من عاشق تن تن بودم و هستم . الانم مجموعه ۲۴ تایی هم فارسی هم انگلیسی رو دارم مخصوصا نیلوفر آبی انگلیسیم عتیقه ست … کارتون هم یه زمانی تلویزیون پخشش می کرد شبکه یک . یادش بخیر … . وضعیت الان رو که می بینم حس پیر شدن بهم دست میده. نمیدونم شما هم مثل من بودید یا نه ولی اون موقع که یه کتاب رو با مشقت می خریدیم ،می خوندیم لذتش هزار برابر پی دی اف کمیک های الانی بود .

            • ِDC fan
              در پاسخ به parker

              دقیقا…من الان کل سریالشم دانلود کردم تو ارشیوم دارم 🙂
              واقعا خوب بود…اون بخش اخرم قبول دارم…اصلا کلا کمیک ب نظر من یا باید تو تبلت بخونی یا نسخه فیزیکی…اصلا بهم تو پی سی و لپ تاب نمی چسبه…اصلا…دوس دارم اون حس رو ازش بگیرم…حتی یادمه اینقد دوست داشتم کتابو و بو کنم و بوی کاغذ نو رو حس کنم 😀 الانم ک کلا دو تا کمیک فیزیکی دارم ی موقعایی میگیرم و فقط ورقشون میزنم و یکمم بوشون میکنم…بوی رنگ میدن…حسشو واقعا دوست دارم 🙂 خدایی ماها اینجا چ زجری میکشیم 🙁 😮

    • parker
      در پاسخ به parker

      ما بچه بودیم برای خوندن این کمیک(که یونیورسال هم چاپش می کرد) خیلی بی تاب بودیم . هیچ کدوم از مغازه ها نمیاوردنش . مثل الان هم نبود تو هر سایت یه لینک دانلود باشه . کمیک اصلا پیدا نمی شد. قبلا گفتم الانم می گم. تن تن بهترین شخصیت تاریخ کمیک بوک هست و خواهد بود و کمیک های تن تن هم برای همیشه ماندگار می مانند . خوبی کمیک های تن تن این بود که هرژه هر چی می خواست توش گذاشت و کمیک ها (به جز اولی) بی نقص بودن .
      مثل الان نبود هر یک ماه یک بار برای کمیک ها نویسنده جدید میارندو بعضیاشون گند میزنن به کمیک .

      • ِDC fan
        در پاسخ به parker

        یونیورسال؟؟مگه چ سالی بوده؟؟من تن تن هام ب اون موقع ها بر نمی گرده…ماله شاید ۹ سال پیشه یا کمتر…
        اونموقع شما انگلیسی ها رو هم از ایران تهیه میکردین؟؟!

    • Artemis
      در پاسخ به Artemis

      عالی بود،عالی
      من با داستان های تن تن بزرگ شدم و از همون هفت سالگی اینا رو میخوندم و هنوز هم کتاب هاش رو دارم

      خیلی خیلی ممنون

    • parker
      در پاسخ به parker

      کیا تامپسون و تامسون رو یادشونه ؟
      اون روزا این دو تا فقط ما رو می خندوندن.

    • Agent Marvel
      در پاسخ به Agent Marvel

      واقعا ممنون.عالی بود.تن تن اولین انسان خیالی زندگمیه.همیشه صمیمی ترین دوستم میمونه.یادش به خیر…

    • AGENT OF JUSTICE
      در پاسخ به AGENT OF JUSTICE

      من از بچگی با سوپرمن بزرگ شدم از وقتی یادم میاد اون معروفترین قهرمان بود تا الان و تا ۲۰۲۰ هم که معلومه

      • zse
        در پاسخ به AGENT OF JUSTICE

        الآن اینی که گفتی چ ربطی به مقاله داشت
        راستی ممنون بابت مقاله(مرگ هرژه رو میشه تو مقاله ای جزو ده مرگی که نبایداتفاق میفتاد قرار داد)