معرفی کمیک | نگاه‌بانان Watchmen

توسط : در تاریخ : دوشنبه, آگوست 1st, 2016

«امشب، یک کمدین در نیویورک کشته شد!»


نگاه‌بانان Watchmen

Watchmen نگاه-بانان

  • نویسنده: Alan Moore
  • طراح: Dave Gibbons
  • ناشر: DC Comics
  • سال انتشار: ۱۹۸۶
  • تعداد قسمت‌ها: ۱۲

وقتی نام نگاه‌بانان را می‌بینم یا می‌شنوم، ناخودآگاه به یاد تحول می‌افتم. تحولی که قواعد بازی را تغییر داد و آن روی سکه‌ی کمیک‌ها را به همه نشان داد تا به همگان بفهماند که کمیک‌ها صرفا نقاشی‌هایی داستان دار نیستند. تحولی که تا امروز ادامه داشته!

نگاه‌بانان جزو یکی از بهترین و ماندگارترین آثار مصور قرن بیستم محسوب می شود. مور در این گرافیک نوول تمام محاسبات از پیش نوشته شده‌ی دنیای کمیک را تغییر داد و با روایتی خاص، قصه‌ی نویی را تعریف کرد، آن هم وقتی که کمیک‌ها صرفا اثری مضحک و کودکانه به شمار می‌آمدند! او تمام و کمال یک فضای تاریک و غم زده به جهان فعلی ما بخشید و قهرمانان داستانش را بر خلاف دیگر قهرمانان ضعیف و آسیب پذیر نشان داد. او حد و مرزی برای قصه‌ی خود تعیین نکرد و چیزی را که در درونش مانده بود به رشته ی تحریر در آورد.

شاید اولین و مهم ترین نکته‌ای که نگاه‌بانان را از آثار دیگر متمایز می‌کند، «آلن مور Alan Moore» باشد. داستان، دیالوگ‌ها و مونولوگ‌هایی که مور در این اثر به کار برده است علاوه بر بالا بردن سطح کار، نشان می‌دهد که او تا چه حد برای مخاطبش ارزش قائل است. مور برای نوشتن دیالوگ‌ها گاهی از دوست قدیمی خود، «نیل گیمن Neil Gaiman» که از بزرگان صنعت کمیک است و آثار ارزشمندی در ادبیات فانتزی دارد نیز کمک می‌گرفت. در کنار کار ارزشمند و غیرقابل وصفی که مور انجام داد، نباید همراه او یعنی «دیو گیبونز Dave Gibbons» را نادیده گرفت. گیبونز در کنار مور توانست چهره ی ماندگار این قهرمانان را طراحی کند. «رورشاک Rorschach» با آن نقاب جذاب و ترسناکش، «دکتر منهتن Dr. Manhattan» با آن ظاهر نامتعارف و «اوزماندیاسی Ozymandias» که خود را به شکل رامسس مصر در می‌آورد! علاوه بر مور و گیبونز، «جان هینگینز John Higgins» نیز با رنگ زنی‌های حرفه‌ای خود به داستان عمیق و طراحی‌های گیبونز روحی تازه بخشید و در شاهکار شدن این اثر نقشی به سزا داشت.

صفحات اولیه‌ی کمیک با جملات کنایه‌ آمیز رورشاک شروع می‌شود. جملاتی که ناخودآگاه ذهن خواننده را به فساد در جوامع بشری سوق می‌دهد و نشان می‌دهد که بشر تا چه حد در این باتلاق فرو رفته است. خواننده با دیدن شکلکی خنده رو که در جویی از خون شناور است و با دیدن کارآگاهان بر سر صحنه‌ی جرم، متوجه یک قتل مرموز می‌شود. درست همینجاست که نویسنده مخاطب خودش را وادار به ادامه دادن می‌کند (به قول اهالی سینما و تئاتر، آلن مور چک اول را در همان صفحات نخست به گوش مخاطب می‌زند!) تا پرده از راز این قتل بردارد.

داستان با مرگ مرموز یکی از اعضای سابق گروه «مینت-من Minuteman» و «نگاه‌بانان Watchmen» یعنی «ادوارد بلیک Edward Blake» شروع می‌شود. بلیک یک کهنه سرباز آمریکایی بود که در این گروه‌ها با همراهی عده‌ای دیگر از قهرمانان به مبارزه با جرم و جنایت می‌پرداخت. اما بلیک در این کار پیشرفتی ندید و این کار را بی فایده می‌دانست تا جایی که برای پیوستن به ارتش از آن خارج شد. بلیک نماد ناامیدی از نسل بشر و انسانیت است! کسی که سعی می‌کند با خنده‌ها و بذله گویی‌های خود، نفرتش از راهی که انسان در پیش گرفته پنهان کند.

شاید خواننده بعد از اینکه ماجرای قتل بلیک را خواند با خود بگوید “که چی؟! خب یه قاتلی دزدی چیزی اومده یه آدم پولدارو کشته! بعدش چی؟!”. وقتی این جملات از ذهن او می‌گذرند، رورشاک که به عنوان یک پارتیزان عدالت جو، کله‌شق و آرمان‌گرا به مبارزه می‌پردازد به دنبال یافتن سرنخ از این قتل می‌باشد. بعد از کند و کاو خانه‌ی بلیک، رورشاک متوجه می‌شود که ادوارد بلیک یکی از اعضای قدیمی نگاه‌بانان است که با نام مستعار «کمدین Comedian» فعالیت می‌کرد. رورشاک این قتل را یک توطئه و نقشه بر ضد دیگر قهرمانان می‌داند اما قضیه‌ی کلی، فراتر از یک داستان جنایی و قاتلی که هدفش لذت از کشتن یا دزدی که به دنبال پول است، می‌باشد…!

نگاه‌بانان بی هیچ وجه مثل آثار کلیشه‌ای که امروزه فراوان نوشته می‌شوند، نیست. این اثر تمام آن چیزیست که یک کمیک فن انتظار آن را دارد، هیجان، دیالوگ ماندگار، مونولوگ‌های سنگین و تاثیرگذار و پیچش عظیم داستانی چیزیست که می‌توان در این کمیک یافت. نگاه‌بانان به سادگی مرزهای سیاسی را می‌شکند و به این مسئله اذعان دارد که گاهی برای ایجاد دوستی اول باید دشمن مشترک خلق کرد تا به اهداف خود رسید. شاید مهم ترین دلیل، پیچیدگی شخصیت‌های قهرمان و ضدقهرمان در این اثر است. هریک از شخصیت‌ها داری عمق و معنی هستند و مخاطبان، خودشان را به کاراکترهای کمیک نزدیک تر می‌بینند. شخصیت‌های منفی دیگر آدم‌های روانی نیستند که بی دلیل آدم بکشند یا قهرمانان را به جون هم بندازند، بلکه درست یا غلط، برای رفتار خود دلیل دارند تا جایی که شما آن قدر با آن‌ها همذات پنداری می‌کنید که آن‌ها را نزدیک به یک شخصیت مثبت نیز می‌بینید!

شاید بهتر باشد تا بیش از این سخن را به درازا نکشانیم چرا که اگر بخواهیم ادامه دهیم می‌توانیم از پنل به پنل این کمیک بگوییم و آن را بررسی کنیم چرا که نمی‌توان به سادگی از آن‌ها گذشت. پس بیشتر نوشتن فقط موجب خستگی خواننده و من نویسنده می‌شود (!) و اما سخن آخر. خواندن این کتاب پیشنهادیه که نمی‌توانید ردش کنید! پس حتما آن را بخوانید!

علیرضا شهروی

اینها فقط «کمیک‌«‌اند؟

وقتی درباره توطئه جریحه‌دار کردن احساسات جمعی بحث می‌شود، گیج می‌شوم. بحث ندارد. تکلیفش به قدر نتیجه ۲×۲ روشن است. یک کمیک در دنیا هست که خواندنش فکر می‌کنم خیلی صریح تکلیف این موضوع را روشن می‌کند. یعنی لازم نیست کلی آدم به خودش فشار بیاورد،‌ فکر کند، استدلال کند یا بحث کند. کمیک را می‌خواند و بعدش: بینگو! همه چیز روشن است.

دوران جنگ سرد. آمریکا و شوروی در آستانه یک جنگ هسته‌ای تمام عیار. دانشمندان ساعت نمادینی ساخته‌اند که با توجه به میزان تنش دیپلماتیک دو طرف لحظه نابودی نوع بشر را نشان می‌دهد. از طرفی تعدادی از سوپرهیروهای بازنشسته یکی یکی به قتل می‌رسند. این وسط رورشاک -سوپرهیروی همچنان کله‌شق و آرمان‌گرا- درصدد کشف راز قتل‌هاست.

این قصه کمیک نگاه‌بانان است. یکی از جریان‌ساز‌ترین کمیک‌های دهه هشتاد. که واقعن در اوج التهاب جنگ سرد منتشر شد و پیش‌گویانه اتحاد سرمایه‌داری و کمونیسم علیه بنیاد‌گرایی را وعده داد. این کمیک با درهم ریختن مرزهای سنتی اخلاقیات و سیاست از خوانندگانش می‌خواهد نسبت به مکانیزم دشمنی‌ها و اتحادها در عالم سیاست حواس‌جمع‌تر باشند. کمیک نگاه‌بانان نشان‌مان می‌دهد گاهی دولت‌ها برای ایجاد دوستی اول باید دشمن مشترک خلق کنند.

کی‌ می‌گوید اینها فقط «کمیک»‌اند؟

– یادداشتی از سروش روح‌بخش


 کپی‌رایت © ۲۰۱۶ فانتزیِ کمیک

هرگونه کپی‌برداری و یا استفاده از نظرات منتقد به عنوان نظرات شخصی بدون ذکر منبع مجاز نمی‌باشد