کمیک 3

بت‌من Batman

ناشر : DC

خالق : باب کین، بیل فینگر

اولین حضور : شماره ۲۷ Detective Comics (می ۱۹۳۹)

نام واقعی : بروس وین

توانایی خاص : ضریب هوش بالا، حداکثر شرایط روحی و فیزیکی، استاد هنرهای رزمی، آکروباتیک، کارآگاهی، فرار، استراتژی، شمشیرزنی، جنگ‌آوری، تیراندازی، استفاده از تجهیزات، لوازم، اسلحه و گجت‌ها با تکنولوژی بالا، استاد استتار، استاد تغییر چهره، هکر ماهر، حافظه تصویری بالا، مهارت‌های دیده‌بانی بالا، حرفه‌ای در کار با تکنولوژی

نژاد : انسان

وضعیت : زنده

بروس وین که در کودکی شاهد به قتل رسیدن پدر و مادر میلیاردر خود بود، تصمیم می‌گیرد تا انتقام مرگ آن‌ها را بگیرد. وی برای رسیدن به کمال روحی و جسمی، مسلط شدن به هنرهای رزمی، مهارت های کارآگاهی و روانشناسی جنایی، تحت آموزش‌هایی همه جانبه و سخت قرار می گیرد. سپس لباس خفاش بر تن می‌کند و پیشرفته‌ترین جنگ افزارها را به کار می‌بندد تا تبهکاران را به وحشت بیاندازد. این‌جاست که بتمن متولد می‌شود.

معرفی کاراکتر | بت‌من Batman

توسط : در تاریخ : یکشنبه, دسامبر 7th, 2014

تقریباً از ابتدای شروع به کار فانتزی کمیک همیشه درنظر داشتیم دانشنامه‌ای در مورد کاراکترها، نویسندگان، طراحان و … داشته باشیم که به دلیل کمبود نیرو تا به امروز نتوانستیم این هدف را اجرایی کنیم. اما با پیوستن تعدادی نیروی متخصص و باتجربه چند قدمی به آن نزدیک‌تر شده‌ایم. اولین سری از این مقالات را (که به دلیل سریع پیش رفتن کار و البته دقیق بودن مطالب از دانشنامه سایت جامعی چون ComicVine، ویکی‌پدیا انگلیسی و مراجع مختلف بهره گرفته شده است) فرید کرمی یکی از خوب‌ترین طراحان، نویسندگان، مقاله‌نویسان و مترجمان کشورمان از کاراکتر بت‌من آماده کرده است. حجم این مقالات بسیار بالاست به همین دلیل در بازه‌ی زمانی مختلف و طی چند مرحله به صورت جامع به تاریخچه  ۷۵ ساله شخصیت بت‌من و کمیک‌هایش خواهیم پرداخت.


خاستگاه


بروس جوان در حال زاری بر سر اجساد والدینش

بروس جوان در حال زاری بر سر اجساد والدینش

در ساعت ۱۰:۴۷ دقیقه‌ی شب، خیّری ثروتمند به نام توماس وین به همراه همسرش مارتا و پسرشان بروس، از سالن سینما بیرون می‌آیند. وقتی پا به کوچه‌ی «پارک رو Park Row» کوچه‌ی پشتی سالن (که در حال حاضر با نام «کوچه‌ی جنایت Crime Alley» شناخته می‌شود) می‌گذارند، با تبهکاری به نام «جو چیل» رو به رو می‌شوند. او اسلحه به دست از درون سایه به آن‌ها نزدیک می‌شود تا گردنبند مروارید مارتا را سرقت کند. توماس برای محافظت از همسرش مداخله می‌کند اما تیر می‌خورد. مارتا جیغ می‌کشد، چیل در حالی که فریاد می زند:«این خفه‌ات می کنه!» به مارتا نیز شلیک می‌کند. بروس که از مرگ والدینش شوکه شده بود، هیچ‌گاه به حالت قبل برنمی‌گردد. بعد از این اتفاق، خدمتکار وفادار و عاقل خانواده‌ی وین به نام «آلفرد پنی‌ورث» بروس را بزرگ می‌کند. بروس نه تنها ثروت عظیمی را به ارث می‌برد بلکه شرکت پدرش یعنی «صنایع وین» نیز به او می‌رسد. بروس بر سر قبر والدین خود، از صمیم قلب سوگند می‌خورد که انتقام مرگ آن‌ها را بگیرد.

علی‌رغم تمکن مالی بروس، خوشبختی هیچ‌گاه به سراغش نمی‌آید. «دکتر لسلی تامپکینز» او را تسلی می‌بخشد و به وی کمک می‌کند تا برای والدینش سوگواری و برای خود هدفی در زندگی مشخص کند. در سن چهارده سالگی بروس سفری دوازده ساله را به دور دنیا آغاز می‌کند تا افراد ماهر را در زمینه‌های مختلف ملاقات کند. در طول این سفر است که او خود را از نظر جسمانی و روانی پرورش می‌دهد. او به تحصیلات آکادمیک نیز می پردازد و در دانشگاه کمبریج انگلستان، سوربون فرانسه و دیگر دانشگاه‌های مشهور اروپا به تحصیل مشغول می‌شود. مردی فرانسوی به نام «هنری دوکارت» طریقه‌ی تعقیب و شکار تبهکاران، نینجایی به نام «کیریجی» مخفی کاری، بیابان نشینی آفریقایی هنر شکار و راهبان نپالی درمان زخم‌ها را به او می‌آموزند.

بروس به «شهر گاتم Gotham City» باز می‌گردد و تبدیل به یک یاغی می‌شود. اما او با وجود تمام مهارت‌هایش، می‌داند چیزی وجود دارد که در نظر نگرفته است. بروس بر این عقیده است که تبهکاران افرادی به شدت خرافاتی و بزدل هستند. او برای غلبه بر شرارت در گاتم نیاز به نمادی وحشت آور دارد تا ترس به دل تبهکاران بیاندازد. روزی بروس در اتاق مطالعه‌ی پدرش نشسته بود، خفاشی با شکستن شیشه‌ی پنجره وارد اتاق می‌شود. بروس این اتفاق را به فال نیک می‌گیرد و ترس کودکی‌اش از خفاش را به یاد می‌آورد. خفاش نماد او می‌شود و وحشت را به جان دنیای تبهکاران گاتم می‌اندازد. او با استفاده از ثروت عظیمش تجهیزات و لباسی برای خود طراحی می کند. بدین ترتیب زندگی دوگانه‌ی بروس آغاز می‌شود: او در روز تاجر و زن بازی میلیاردر با نام بروس وین است و در شب، نقاب بتمن بر چهره می‌کشد.

آفرینش


طرح اصلی باب کین

طرح اصلی باب کین

بتمن که یکی از قدرتمندترین شخصیت‌های کمیک‌بوک به حساب می‌آید توسط طراحی به نام باب کین و نویسنده‌ای به نام بیل فینگر خلق شد، هر چند گاهی اوقات از باب کین، طراح این شخصیت، به عنوان تنها خالق بتمن یاد می‌شود. بعد از موفقیت سوپرمن در سال‌های اولیه ۱۹۳۹، دی‌سی کامیکس خواستار خلق ابرقهرمان‌های بیش‌تری برای عناوین کمیک خود شد. باب کین ایده‌ای در رابطه با شخصیتی به نام بت-من(مرد -خفاشی) داشت. اختلاف نظرهای زیادی بر سر این موضوع وجود دارد که باب کین در اصل نام برد-من (مرد پرنده) را پیشنهاد داده بود و نام بت-من در واقع ایده‌ی بیل فینگر بوده است. انتخاب اسم عادی این شخصیت (بروس وین) از  میهن پرست اسکاتلندی به نام رابرت د بروس و نیز سرتیپ انقلابی آمریکایی به نام مد آنتونی وین(که در کمیک ها از اجداد بروس به حساب می آید)، تاثیر گرفته است. برای طراحی لباس شخصیت، کین از ماشین پرنده‌ی لئوناردو داوینچی الهام گرفت: اورنیتوپتر(وسیله‌ای که در آن بال‌ها حول محوری نوسان می‌کنند ولی دوران نمی‌کنند) یا گلایدر بال زن که بال‌هایی شبیه به خفاش داشت.

اکثر جزییات طراحی لباس بتمن پیشنهادهای بیل فینگر بودند. در ابتدا کین بتمن را با لباسی قرمز و سیاه و یک نیم نقاب به همراه بال طراحی کرده بود. فینگر پیشنهاد کرد که لباس را به رنگ سیاه و خاکستری در آورند تا ظاهر شخصیت بیش از پیش تهدیدآمیز و شوم به نظر برسد. دیگر پیشنهاد او این بود که به جای نیم نقاب از باشلق و به جای بال از شنل استفاده کنند. فینگر همچنین از کین درخواست کرد که شیوه‌ی به تصویر کشیدن چشمان بتمن در پشت نقاب را تغییر دهد و کین را وادار کرد تا چشمان بتمن را به نقاطی سفید تبدیل کند. بعدها فینگر اذعان کرد که در طراحی بتمن از شخصیت کمیکی «فنتوم Phantom» تاثیر گرفته بود – فنتوم ماسکی می‌پوشید و چشمانش مردمکی نداشت. دست‌کش نیز به لباس بتمن اضافه شد تا او اثر انگشتی از خود به جای نگذارد.

اولین حضور بت‌من

اولین حضور بت‌من

همان‌گونه که در خلق سوپرمن از ویژگی‌های فرهنگی محبوب آن سال‌ها نظیر فیلم‌ها، مجلات عامه‌پسند، کمیک‌استریپ و تیتر روزنامه‌ها استفاده شده بود، خلق جنبه‌های مختلف شخصیت بتمن، پیشینه، ظاهر و تجهیزات این شخصیت نیز از چنین ویژگی‌هایی تاثیر پذیرفت و حتی تاثیر جنبه‌های شخصیتی خود کین نیز در بتمن مشهود است. دو مورد از فیلم‌های مورد علاقه‌ی کین، منبع الهام اصلی خلق بتمن به حساب می آیند، یکی از این فیلم‌ها «نجوای خفاش The Bat Whispers» بود که در سال ۱۹۳۰ با اقتباس از رمانی رازآلود به قلم «مری رابرت راین‌هارت» ساخته شد. شخصیت اصلی این رمان، کارآگاهی است که شخصیت پنهانی به نام خفاش دارد. دیگر فیلمی که در خلق بتمن بر کین تاثیر گذاشت «نشان زورو The Mark of Zorro» ساخته شده به سال ۱۹۲۰ بود. خاطر نشان می‌شود که گاهی در فیلم‌ها و کمیک‌ها این طور نشان داده شده که بروس قبل از به قتل رسیدن والدین‌اش این فیلم را تماشا کرده است. بتمن اولین بار در شماره‌ی ۲۷ «دیتکتیو کامیکس Detective Comics» منتشر شده به سال ۱۹۳۹ حضور پیدا کرد و بعد از آن با محبوبیتش در میان مردم، بتمن صاحب کمیک اختصاصی خود شد. همچون واندرومن و سوپرمن، شخصیت بتمن نیز از زمان خلقش در سال ۱۹۳۹ در مجموعه داستان‌های دنباله‌دار زیادی از دی‌سی کامیکس به عنوان شخصیت اصلی حضور داشته است.

دلیل منحصر به فرد بودن بتمن بسیار ساده است، او انسانی معمولی و فاقد هرگونه قدرت ابرانسانی است و برای شکست دادن دشمنانش تنها به هوش و ذکاوت، پول، خلاقیت و ابتکار، مهارت‌های کارآگاهی، هنرهای رزمی و ایجاد وحشت متکی است. بتمن به عنوان تک شخصیت کمیکی درآمدزایی بسیاری دارد و از نظر اکثریت یکی از محبوب‌ترین شخصیت‌های ابرقهرمانی در دنیای مجلات کمیک است.

در داستان اصلی و اکثر بازنویسی‌های انجام شده از بتمن، هویت پنهان وی شخصی به نام بروس وین است. او یک خیّر و کارخانه‌دار آمریکایی و نیز میلیونری زن باز(بعد ها به میلیاردر تبدیل می شود) است. وی که در کودکی شاهد به قتل رسیدن والدین خود بود، سوگند می‌خورد تا انتقام آن‌ها را بگیرد و این سوگند با آرمان تحقق عدالت در هم می‌آمیزد. وین خود را از نظر جسمی و هوشی پرورش می‌دهد و لباس خفاش مانندی به تن می‌کند تا با جرم و جنایت مقابله کند. بتمن در شهر تخیلی گاتم سیتی در آمریکا فعالیت می‌کند و از شخصیت‌های پشتیبانی از جمله همکارش در مبارزه با جرم و جنایت یعنی رابین، خدمتکارش آلفرد، رئیس پلیس جیم گوردون و گاهی قهرمان موثنی به نام بت‌گرل یاری می‌جوید. او با شخصیت‌های شرور زیادی از جمله جوکر، پنگوئن، ریدلر، تو فیس(دوچهره)، راس الغول، اسکرکرو(مترسک)، پویزن آیوی، کت ومن و … مبارزه می‌کند. برخلاف دیگر ابرقهرمانان او ابرقدرت خاصی ندارد و در جنگ بی امانش با جرم و جنایت تنها از هوش خود، مهارت‌های کارآگاهی، علم و فناوری، ثروت، قدرت و چالاکی جسمی، مهارت‌های رزمی، عزمی راسخ، وحشت و تهدید دشمنانش بهره می‌جوید.

بتمن پس از معرفی‌اش به شخصیتی بسیار محبوب مبدل گشت و دیری نپایید که صاحب کمیک اختصاصی خود با نام «بتمن» در سال ۱۹۴۰ شد. در دهه‌های مختلف، برداشت‌های متفاوتی از این شخصیت صورت گرفت. در اواخر دهه‌ی ۱۹۶۰ مجموعه‌ی تلویزیونی بتمن، برداشتی سطح پایین از این شخصیت را ارائه داد که تا سال‌ها پس از اتمام این مجموعه گریبانگیر این شخصیت شده بود. بعد از آن نویسندگان مختلفی بر داستان‌های بتمن کار کردند تا آن را به ریشه‌های تاریک خود بر گردانند و از تلاش این نویسندگان نتایج متفاوتی حاصل شد. این فضا و جنبه‌ی تاریک از بتمن با کمیک تحسین شده‌ی «بازگشت شوالیه‌ی تاریکی» نوشته‌ی فرانک میلر در سال ۱۹۸۶، «جوک کشنده The Killing Joke» نوشته‌ی آلن مور و «تیمارستان آرکام:بنایی خطرناک بر زمینی خطرناک Arkham Asylum: A Serious House on Serious Earth» و… به اوج خود رسید. موفقیت همه جانبه‌ی فیلم‌های بتمن ساخته‌ی کمپانی برادران وارنر نیز در حفظ علاقه‌ی مردم به این شخصیت تاثیر به سزایی داشت.

تاثیرات عوام پسندانه

مجلات عامه‌پسند و ارزان‌قیمتی که از محبوب‌ترین انواع سرگرمی مردم در نیمه‌ی اول قرن بیستم به شمار می‌آمدند، تاثیر بسیار زیادی بر شخصیت بتمن گذاشتند. در آن سال‌ها، مجلات عامه‌پسند گونه‌های مختلفی داشتند، از داستان‌های عاشقانه گرفته تا ترسناک در این مجلات به چاپ می‌رسید اما بخش اصلی مجلات عامه را داستان‌هایی از قهرمانان مرموز تشکیل می‌داد. بعد‌ها بیل فینگر اظهار کرد که در ابتدا داستان‌های بتمن نیز در سبک متداول این مجلات نوشته شده بودند. یکی از شخصیت‌های مشهور داستان‌های عامه‌پسند، شخصیتی به نام «شَدو The Shadow» بود که به منبع الهامی برای بیل فینگر و باب کین مبدل شد. هر چند این دو نفر از طریق رسانه‌های متفاوتی ماجراهای شدو را دنبال می‌کردند. فینگر قالب مجله‌ای این شخصیت را می‌پسندید که داستان هفت تیر کش بی غل و غشی بود که با جرم و جنایت مبارزه می‌کرد و هویتش پنهان بود. اما کین قالب رادیویی را ترجیح می‌داد که ماجرای زن باز ثروتمندی به نام لمونت کرانستون بود. این شخصیت از قدرت هیپنوتیزم برخوردار بود و با استفاده از آن ذهن و عقل افراد را مغشوش می‌کرد تا نتوانند او را ببینند.

تحولات شخصیت


دوران طلایی(رونق و شکوفایی) 

بتمن دوران طلایی

بتمن دوران طلایی

وقتی شخصیت بروس وین نخستین بار در دوران طلایی داستان‌های کمیک معرفی شد، یاغی‌ای بود که به بتمن مشهور شده بود. بتمن برای اولین بار در شماره‌ی ۲۷ مجموعه داستانی دیتکتیو کامیکس Detective Comics حضور پیدا کرد و در شماره‌ی سی و سه از این مجموعه بود که خاستگاه این شخصیت شرح داده شد. بروس وین فرزند توماس وین و همسرش مارتا بود. والدین بروس، افراد خیّر و ثروتمندی بودند که از طبقه‌ی اشرافی و مرفه گاتم‌سیتی به حساب می‌آمدند. بروس در عمارت اربابی وین بزرگ شد و زندگی مرفهی را تجربه کرد تا این‌که در شبی شوم سرنوشتش تغییر کرد. آن شب بروس و والدینش به سینما رفته بودند و پیاده به خانه بر می‌گشتند که با دزدی خرده پا و مسلح به نام جو چیل مواجه شدند. در ابتدا چیل جواهرات مارتا را طلب کرد اما این سرقت به تیر خوردن مارتا و توماس وین منجر شد. بروس پس از مرگ والدینش سوگند خورد که شرارت را برای همیشه از گاتم پاک کند. او تمرینات سخت جسمی و روانی را آغاز کرد و در مهارت‌هایی از جمله هنرهای رزمی، جرم شناسی و اختفا به درجه‌ی استادی رسید.

بروس با به اتمام رساندن آموزش‌هایش متوجه می‌شود که برای رسیدن به هدفش تنها داشتن این مهارت‌ها کافی نیست، جنایتکاران باید از او می‌ترسیدند. در همین لحظه خفاشی از پنجره داخل می‌شود و بروس را می‌ترساند. او از خفاش تاثیر می‌گیرد و آن را به عنوان نمادش انتخاب می‌کند و تبدیل به بتمن می‌شود.

بتمن شاهد به قتل رسیدن خانواده‌ی گریسون بود. این خانواده گروهی آکروبات باز بودند. پس از آن که صاحب سیرک از پرداخت باج(برای محافظت) به خلافکاران سر باز زد، گانگستر ها خانواده‌ی گریسون را به قتل رساندند. بروس سرپرستی دیک گریسون را برعهده گرفت و او را آموزش داد تا به همکارش رابین تبدیل شود. بروس و دیک به عنوان اولین ماموریت‌شان تونی زوکو -رئیس مافیایی که مسئول قتل جان و مری گریسون بود-را پیدا کردند و انتقام مرگ آن‌ها را از او گرفتند. هیچ‌وقت در داستان‌ها به این موضوع اشاره‌ای نشد که چرا بروس سرپرستی دیک را بر عهده گرفت، هر چند این مسئله احتمالا به این دلیل بوده که دیک نیز مانند بروس در کودکی والدین خود را از دست داده بود. بتمن و رابین در قالب گروه دو نفره‌ی «Dynamic Duo» با دشمنان زیادی از جمله ریدلر، اسکرکرو(مترسک)، پنگوئن و جوکر به مبارزه پرداختند.

در نهایت بتمن به یکی از موسسان و اعضای اصلی «انجمن عدالت آمریکا Justice Society Of America»  تبدیل شد. بتمن همچنین به همکاری با اداره‌ی پلیس گاتم(GCPD) در مبارزه با جرم و جنایت ادامه داد و بعدها رسما به عنوان مامور غیرنظامی پلیس برگزیده شد. در داستان‌های بعدی آلفرد پنی ورث Alfred Pennyworth به عنوان خدمتکار وین معرفی شد و سرانجام از هویت گروه «داینامیک دو» مطلع گشت و به بتمن و رابین کمک کرد تا هویت خود را مخفی نگه دارند. در دهه‌ی چهل بود که ماجرای عشق بروس و ویکی ویل Vicki Vale مطرح شد و ویکی را در جمع کثیر معشوقه‌های بروس وین قرار داد. برای خلق ویکی ویل از نقش لوییس لین Lois Lane در متروپلیس تقلید شده بود. ویل اغلب وقت زیادی را صرف کشف هویت واقعی بتمن می‌کرد ولی هر زمان به کشف حقیقت نزدیک می‌شد، بتمن به گونه‌ای او را فریب می‌داد که باور کند او بروس وین نیست. این اتفاق که هویت مخفی ابرقهرمانان تا مرز فاش شدن پیش رود در دوران طلایی کاملاً مرسوم بود. در ابتدا بتمن به عنوان یاغی‌ای سنگ دل به تصویر کشیده شد که برای رهایی شهر از جرم و جنایت دست به استفاده از سلاح و قتل دشمنانش می‌زند. اما ویتنی الس‌ورث Whitney Ellsworth ویراستار جدید دی‌سی کامیکس به کمک اصول اخلاقی‌ای که برای بتمن تعیین کرده بود، این شخصیت را برای همیشه از کشتن و به کار بردن سلاح منع کرد.

دوران نقره‌ای (دوره‌ی شکوفایی نسبی)

بتمن دوران نقره‌ای

بتمن دوران نقره‌ای

در این دوره دی‌سی کامیکس پیوستگی داستان شخصیت‌هایش در جهان‌های مختلف را مطرح و نیز این مسئله را بیان کرد که تمام داستان‌های بتمن در دوره‌ی طلایی در جهان دوم (Earth 2) رخ داده بودند. در جهان دوم بتمن با کت‌ومن ازدواج می‌کند و دختر آن‌ها هلنا وین، در نهایت تبدیل به هانترس Huntress می‌شود. در این جهان بتمن از کار خود کنار می‌کشد و شغل رئیس پلیس گاتم را برعهده می‌گیرد. دیک گریسون در جهان دوم تبدیل به وکیلی حرفه‌ای و صاحب سبک می‌شود و به کار خود به عنوان رابین نیز ادامه می‌دهد. اما وی سرانجام در آخرین ماجراجویی خود در مبارزه با جنایتکاری با نام بیل جنسون -که قدرت ماورایی به دست آورده بود- کشته می‌شود. در این دوره داستان گذشته‌ی بروس نیز گسترش می‌یابد و عموی او فلیپ وین که بعد از مرگ والدین بروس برای مدتی از او نگهداری کرد نیز وارد داستان می‌شود. بروس همچنین برادر بزرگ‌تری به نام توماس وین جونیور دارد که پس از مرگ والدینشان کارش به بستری شدن در تیمارستان می‌کشد. ضمنا حقیقت مرگ مارتا و توماس وین برملا می‌شود که کشته شدنشان در واقع اتفاقی نبوده است و گانگستری به نام لکس ماکسون دستور قتل آن‌ها را داده بود.

در دوران کودکی بروس، روزی پدرش برای شرکت در یک مهمانی بالماسکه لباس خفاش به تن کرده بود(شبیه لباس بتمن در آینده)، در این مهمانی او با ماکسون درگیر می‌شود و جلویش می‌ایستد. ماکسون سوگند می‌خورد که از دکتر وین انتقام بگیرد، سپس جو چیل را مامور می‌کند که سرقتی ترتیب دهد که در نهایت به مرگ توماس و مارتا وین منجر شود. بروس گاهی اوقات در جریان تمریناتش لباسی شبیه به لباس آینده‌ی رابین را به تن  می‌کرد و زیر نظر کارآگاه پلیسی به نام هاروی هریس Harvey Harris تعلیم دید. در این دوره، بتمن دائماً با قهرمان‌های دیگری از جمله سوپرمن و گاهی رابین همگروه می‌شد تا در کنار یکدیگر با شرارت به مبارزه بپردازند (این داستان‌ها در مجموعه کمیک ورلد فاینست World’s Finest Comics بین سال‌های دهه‌ی پنجاه تا هشتاد به چاپ رسید). این گروه‌ها در نهایت موجب به وجود آمدن انجمن عدالت آمریکا Justice League of America شد.

بعد از مجروح شدن رابین (دیک گریسون) بتمن بر ادامه‌ی فعالیت خود بدون هیچ همکاری پافشاری می‌کند. این‌جاست که دیک برای ادامه‌ی تحصیل در دانشگاه او را ترک و از عمارت اربابی وین نقل مکان می‌کند. بتمن بیش‌تر مواقع انفرادی کار می‌کرد اما بعضی مواقع رابین و بت‌گرل نیز به او ملحق می‌شدند. در این زمان بود که شخصیت بتمن شروع به تاریک شدن کرد (تاحدودی به خاطر این بود که رابین او را ترک کرده بود اما عمدتا دلیل آن را می‌شود در تغییر اوضاع دنیای واقعی یافت). جنایت‌های خشونت آمیز در گاتم افزایش پیدا کرد و سر و کله‌ی جوکری خشن‌تر، با خلق و خویی بیش از پیش سادیستیک در داستان‌ها پیدا شد(به عبارت دیگر جوکر دست به کشتن طعمه‌های خود می‌زد).

بتمن همچنین با راس الغول (به معنای سر دیو در زبان عربی) ملاقات می‌کند. او بیش از ششصد سال عمر کرده و از معدود افرادی است که از هویت واقعی بتمن با خبر است. در ابتدا راس الغول آرمان خود و بتمن را یکسان می‌یابد اما پس از آن‌که بتمن متوجه می‌شود راس الغول برای جان افراد ارزشی قائل نیست، آن‌ها به دشمن یکدیگر تبدیل می‌گردند. در این زمان سر و کله‌ی برادر بزرگ بروس، توماس وین جونیور، پیدا می‌شود. سپس توماس به یک تروریست تبدیل می‌شود اما ضدقهرمانی به نام «ددمن Deadman» بدن وی را تسخیر کرده بود. بتمن می‌توانست ددمن را از بدن برادرش بیرون بکشد ولی توماس خیلی زود در جریان نجات برادر کوچکترش می‌میرد.

بعدها بتمن از جاستیس لیگ بیرون می‌آید تا گروه خودش با نام «بیگانگان Outsiders» را تشکیل دهد. بتمن برای مدتی این گروه را رهبری می‌کند اما سرانجام از آوت سایدرز نیز کناره‌گیری می‌کند.

دوران نوین

بتمن دوران نوین

بتمن دوران نوین

بعد از انتشار داستانی به نام «بحران در جهان های بیکران Crisis on Infinite Earths» بود که خط داستانی بتمن در جهان دوم Earth-Two از تاریخ حذف شد. دی‌سی کامیکس کوشید تا خاستگاه شخصیت‌های بزرگش از جمله بتمن را از نو تعریف کند. در مجموعه داستان موفق «بتمن: سال اول Batman: Year One » نوشته‌ی فرانک میلر داستان بتمن از نو روایت شد یا می‌توان این طور بیان کرد که جنبه‌ی جدی‌تری از شوالیه‌ی تاریک مطرح شد و از پیش پا افتادگی شخصیت کاسته شد. این تغییر بتمن را تاریک‌تر و قابل باورتر کرد و میزان چیرگی روانشناختی بتمن بر بروس وین را نمایان ساخت، به گونه‌ای که از آن زمان به بعد بروس به طور کامل(جسمی و روانی) به شوالیه‌ی تاریکی تبدیل می‌شود. در این دوره، جزییات بیش‌تری از شخصیت جیم گوردون Jim Gordon به تصویر کشیده شد و فساد اداره‌ی پلیس شهر گاتم Gotham City Police Department یا به اختصار GCPD بیش از پیش مشخص شد. این موضوع دلیل نیاز گاتم به بتمن را عینیت بیش‌تری بخشید. داستان زندگی دیک تغییری نکرد اما خاستگاه جیسون تاد عوض شد و او به فرزند یتیم کلاهبرداری خرده پا تبدیل شد که سعی در دزدیدن لاستیک‌های بت موبیل داشت. فیلیپ و توماس وین جونیور از این مجموعه حذف شدند و بروس به دست دوست و خدمتکار قابل اعتماد پدرش یعنی آلفرد پنی‌ورث پرورش یافت.

علاوه بر این بتمن دیگر از موسسان انجمن عدالت Justice League نبود. در خلال مجموعه داستانی «پسر اهریمن Son of the Demon » بتمن با تالیا ازدواج می‌کند و سپس تالیا باردار می‌شود. به تالیا حمله می‌شود و بتمن در جریان نجات او با خطر مرگ مواجه می‌گردد .بعد از این اتفاق تالیا خود را مانع و مزاحمی بر فعالیت‌های بتمن می‌بیند و تظاهر می‌کند که بچه‌اش سقط شده است. آن دو از یک‌دیگر جدا می‌شوند و تالیا او را ترک می‌گوید و فرزند خود را به دنیا می‌آورد.

در داستان جدید، بتمن جیسون تاد را در حالی می‌یابد که سعی در دزدیدن لاستیک‌های بت موبیل دارد. جیسون بر خلاف دیک اعمال بتمن را زیر سوال می ‌برد و عاقبت از دستورات وی سرپیچی می‌کند. این موضوع تا آن‌جا ادامه می‌یابد که جیسون به خطری برای خود و اطرافیانش تبدیل می‌شود. بتمن به این فکر می‌افتد که نقاب رابین را از وی بگیرد اما جیسون او را به نحوی متقاعد می‌کند که تصمیمش را تغییر دهد. سرانجام جیسون در می‌یابد که زنی که او را بزرگ کرده مادر واقعی او نیست و مصمم می‌شود که مادر حقیقی خود را پیدا کند. او به خاورمیانه سفر می‌کند اما به بتمن بر می‌خورد که به دنبال جوکر می‌گردد. جیسون به او توضیح می‌دهد که در جستجوی مادر حقیقی خود است. بتمن نگاهی به فهرست افراد احتمالی می‌اندازد و یکی از اسم‌های موجود در فهرست را می شناسد: ساندرا ووسان که در اصل قاتلی به نام لیدی شیوا Lady Shiva ست.

جسد جیسون در آغوش بتمن-کمیک مرگ در خاندان

جسد جیسون در آغوش بتمن-کمیک مرگ در خاندان

پس از یک درگیری مختصر با شیوا، بتمن دریافت که او مادر جیسون نیست. جیسون موفق به یافتن مادر خود یعنی شیلا هیوود شد و هویت مخفی خود را به او نشان داد اما شیلا او را به جوکر فروخت. مادر جیسون خود معاملاتی سری انجام داده بود و نمی‌خواست در مرکز توجهات قرار بگیرد به همین دلیل به جوکر حق السکوت پرداخت می‌کرد. جوکر جیسون را با یک دیلم به طرز وحشیانه‌ای کتک زد و سپس بمبی را منفجر کرد که سبب مرگ جیسون و مادرش شد. این اتفاقات در جریان مجموعه داستان «مرگ در خاندان Death in the family» رخ دادند.

بعد از این واقعه‌ی دلخراش شخصیت بتمن تیره و تاریک‌تر  و مبارزه‌اش با جرم و جنایت شدید‌تر و خشن‌تر شد. تیم درک Tim Drake پسری که از نزدیک شاهد به قتل رسیدن خانواده‌ی گریسون بود، متوجه شد که رفتار بتمن پس از مرگ رابین خشن شده است. او دریافت که اولین رابین دیک گریسون بود و با این وجود بروس وین هم می‌بایست بتمن بوده باشد. تیم می‌دانست که بتمن در مبارزاتش به دوست و یاوری نیاز دارد. بعد از تلاش ناموفقش برای قانع کردن دیک به همکاری دوباره با بتمن، دیک برای این‌که بروس را در وضعیت روانی سالم نگه دارد از وی تقاضا کرد که تیم را آموزش دهد تا به رابین بعدی تبدیل شود. سرانجام تیم پس از پشت سر گذاشتن آموزش هایی طاقت فرسا به رابین جدید تبدیل شد.

در ابتدای مجموعه داستانی «غروب شوالیه Knightfall» شخصیت منفی جدیدی به نام «بِین Bane» بتمن را فلج می‌کند. این اتفاق سبب می‌شود که بتمن از عزراییل Azrael بخواهد که وظیفه‌ی وی را به گردن بگیرد. بعد از پایان مجموعه‌ی غروب شوالیه خط داستانی این سری به دو قسمت تقسیم شد و هر دو جنبه را در بر گرفت: یک خط داستانی راجع به ماجراهای عزراییل در قالب بتمن بود و دیگری سفر و تلاش بروس وین برای تبدیل شدن دوباره به بتمن را دنبال می‌کرد. در مجموعه داستانی «فرجام شوالیه KnightsEnd» شخصیت عزراییل بیش از پیش دست به خشونت زد و سرانجام بروس وین که بهبود یافته بود وی را شکست داد. سپس وین شنل بتمن را موقتاً به دیک گریسون(نایت وینگ Nightwing) سپرد تا در این مدت با انجام تمرین‌هایی خود را دوباره آماده سازد.

تلاقی داستانی(کراس‌اُور) «ساعت صفر Zero Hour» (لحظه ی آغاز) در سال ۱۹۹۴ دوباره بر داستان‌های شرکت دی‌سی کامیکس- از جمله بتمن- تاثیر گذاشت. در میان این مجموعه تغییرات، برجسته‌ترین مورد این است که در داستان‌های بتمن، عوام مردم و جنایتکاران به بتمن به دید یک افسانه‌ی شهری نگاه می‌کنند تا یک قهرمان معروف. همچنین، قاتل خانواده‌ی وین هیچ‌گاه پیدا نشد و شخصیت جو چیل نیز از این مجموعه حذف  و فرض شد داستان‌هایی نظیر «سال دوم» هیچ‌وقت در دنیای اصلی اتفاق نیافتاده‌اند.

در بازنشر مجموعه داستانی انجمن عدالت به قلم گرنت موریسون در سال ۱۹۹۶ که انجمن عدالت آمریکا نام گرفت، بتمن بار دیگر به این گروه پیوست. با وجود این‌که بتمن در بسیاری از پیروزی ها و موفقیت‌های انجمن عدالت آمریکا دخیل بود اما این گروه هیچ دخالتی در نجات بتمن و شهر گاتم از فاجعه‌ای که در پایان این مجموعه داستان بدان گرفتار شد، نداشتند. در مجموعه داستان «ویرانی Cataclysm» منتشر شده به سال ۱۹۹۸، شهر گاتم به وسیله‌ی زمین لرزه ویران و سپس این شهر تماماً از کشور و دولت ایالات متحده‌ی آمریکا جدا شد. در داستان «سرزمین هیچ کس No Man’s Land» چاپ شده به سال ۱۹۹۹، بتمن که از منابع تکنولوژیکی خود محروم شده بود برای باز پس‌گیری شهر گاتم دست به مبارزه با دسته‌های تبهکاران می زند.

در همین زمان، رابطه‌ی بتمن و اداره‌ی پلیس گاتم به دلیل اتفاقات داستان‌های «بتمن: پلیس مجروح Batman: Officer Down» و «بتمن: مانور جنگ/جنایات جنگ Batman: War Games/War Crimes» به تیرگی می‌گراید. در داستان پلیس مجروح یاران بتمن در اداره‌ی پلیس یعنی رئیس پلیس گوردون و هاروی بولاک Harvey Bullock اخراج می‌شوند. همچنین در داستان‌های جنایات جنگ و مانور جنگ، تصادفاً نقشه‌ی بتمن برای شکست دادن شبکه‌ی تبهکاری در گاتم منجر به جنگ بزرگ گانگستران با یک‌دیگر می شود و در نهایت این جنگ بلک ماسک Black Mask را به حکمران بلامنازع تبهکاران گاتم سیتی تبدیل می‌کند. پس از این اتفاق بتمن به یک فراری تحت تعقیب تبدیل می‌شود. مشکل دیگری از جانب لکس لوتر (که در پس پرده‌ی اتفاقات کمیک «سرزمین هیچ کس»بود) به سراغ بتمن می‌آید. لوتر در صدد گرفتن انتقام از بروس وین است زیرا او باعث لغو شدن قراردادهای دولتی شرکت لوتر شده و از این طریق دست وی را از رسیدن به مقام ریاست جمهوری آمریکا کوتاه کرده بود. در مجموعه داستانی «بروس وین: قاتل؟ Bruce Wayne: Murderer?» و «بروس وین: فراری Bruce Wayne: Fugitive»، لکس لوتر ترتیب قتل معشوقه‌ی بتمن به نام وسپر Vesper را می‌‎دهد (که در اواسط دهه‌ی نود معرفی شد). بتمن می‌توانست بی‌گناهی خود را ثابت کند اما در همین زمان او یکی دیگر از یاران خود به نام ساشا Sasha را از دست می‌دهد. ساشا محافظ شخصی بروس بود (از طرف تشکیلاتی به نام «کیش و مات Checkmate») و به دلیل این‌که از شهادت دادن علیه او سرباز می‌زند، به زندان می‌افتد. بتمن نمی‌توانست دست داشتن لوتر در قتل وسپر را ثابت کند به همین دلیل از تالیا الغول کمک می‌گیرد و داستان انتقام بتمن از لوتر در شماره‌ی ۱ تا ۶ کمیک سوپرمن/بتمن Superman/Batman #1–۶ نقل می‌شود. بتمن نه تنها باعث به هم خوردن ماجرای ریاست جمهوری لوتر می‌شود بلکه در اقدامی اکثریت سهام شرکت لوتر را قبضه می‌کند و باعث ورشکستگی وی می‌شود.

سرانجام تیم درک تبدیل به رابین جدید می‌شود اما در همین زمان و دور از چشمان بتمن، راس الغول جیسون تاد را زنده می‌کند. هر چند احیای دوباره‌ی جیسون با موفقیت به انجام رسید اما عواقبی هم برای وی به دنبال داشت. جیسون زنده می‌شود اما دیگر هیچ عواطف و احساساتی ندارد و درد و رنجی را حس نمی‌کند. راس الغول به تالیا می‌گوید که عملیات احیای جیسون ناموفق بوده و به وی دستور می‌دهد که جیسون را بکشد. اما پس از مدتی تالیا به جیسون دلبستگی پیدا می‌کند و تصمیم می‌گیرد که به جای کشتن جیسون بار دیگر او را به درون «لازاروس پیت Lazarus Pit»(یا گودال ایلعازر) بیاندازد. این بار تمام خاطرات و احساسات و درد و رنج زندگی او باز می‌گردند. تالیا تصمیم می‌گیرد که جیسون را برای کشتن بروس وین و جوکر آماده کند و او را آموزش می‌دهد. سرانجام جیسون با بتمن و جوکر رو به رو می‌شود ولی نمی‌تواند هیچ یک از این دو نفر را بکشد. در همین دوره زمانی بود که مجموعه داستان بتمن/سوپرمن نیز خلق شد. این مجموعه ارتباط داستانی کمی نیز با مجموعه داستان‌های اصلی بتمن و سوپر من داشت، هر چند بیش‌تر مواقع از خط داستانی مختص به خود برخوردار بود.

برترین مجموعه‌های داستانی


گروه دو نفره Dynamic Duo

گروه دو نفره Dynamic Duo

«هاش Hush»، «غروب شوالیه» و «سرزمین هیچ کس» از جمله‌ی برترین مجموعه‌های داستانی بتمن به حساب می‌آیند. دلیل برجسته بودن «غروب شوالیه» آن است که در این مجموعه داستانی بتمن برای اولین بار به طور کامل مغلوب می شود. «بِین Bane» کمر بتمن را می‌شکند، سپس بتمن نقابش را به فرد دیگری به نام «عزراییل» می دهد تا برای مدتی بتمن باشد. اما عزراییل دیوانه بود؛ به همین دلیل بروس وین تا زمانی که بتواند سلامتی کامل خود را به دست بیاورد این وظیفه را به فرزند خوانده ی خود دیک گریسون محول می کند.

اولین دیدار بتمن و جوکر

پلیس انبار متروکه ای مملو از اجسادی سلاخی شده می یابد، تمام این اجساد نیشخند بر چهره دارند. اینجاست که مردم گاتم برای اولین بار طعم حضور جوکر را می‌چشند. بتمن در حال جستجو برای یافتن این قاتل است اما خود جوکر در گزارشی که تلویزیون از تیمارستان آرکام Arkham Asylum پخش می کند، ظاهر می شود و گزارشگر اخبار را با استفاده از سم ناشناخته اش می کشد و سپس از مرگ شماری از افراد ثروتمند گاتم خبر می دهد. بتمن احتمال می دهد که جوکر همان «رد هود Red Hood» است که بعد از مبارزه با بتمن و افتادن در ضایعات شیمیایی، به چنین حال و روزی افتاده است. جوکر افرادی را که وعده ی کشتن شان را داده بود با استفاده از سم خود از پای در می آورد و تلاش های بتمن برای متوقف کردن وی راه به جایی نمی برد. پس از آن که جوکر به یک زندان یورش می برد، زندانیان آن را آزاد و مسلح می کند و کارکنان زندان را می کشد، شهر گاتم به هرج و مرج کشیده می شود. این جنایتکاران در سرتاسر گاتم دست به آشوب و ویرانی می زنند اما بتمن آن ها را متوقف و دستگیر می کند. هدف بعدی جوکر بروس وین است.

جوکر: مردی که می خندد

جوکر: مردی که می خندد

عمارت وین تحت محافظت و نظارت شدید پلیس قرار می گیرد و این موضوع باعث می شود که بروس وین نتواند در قالب بتمن وارد عمل شود. او مقداری از سم جوکر را که قبلاً به دست آورده بود به خود تزریق می‌کند. سم فوراً اثر می کند و بروس وین را به سرعت به بیمارستان منتقل می کنند. اما در راه آلفرد پادزهر این زهر را که پس از مطالعه و تلاش بسیار بروس به دست آمده بود، به او تزریق می کند. وقتی بروس بهبود می یابد از نقشه ی اصلی جوکر با خبر می شود. وقتی که او تحت تاثیر این سم بود انگیزه ی جوکر از انجام این اعمال را متوجه می شود و همچنین در می یابد که ترور بروس وین تنها سرپوشی بر نقشه ی اصلی جوکر برای کشتن تمام مردم گاتم بوده است. بتمن پس از بررسی سرنخ هایی که در زمان تعقیب جوکر جمع کرده بود، به این نتیجه می رسد که آسان ترین راهی که جوکر می تواند از طریق آن به هدف خود برسد، مسموم کردن منبع آب گاتم است. او جوکر را در آب انبار گاتم گیر می‌اندازد اما او را نمی کشد. تیمارستان آرکام بازگشایی می شود و جوکر را در آن زندانی می کنند.

پیدایش «دوچهره»

در مراسم عروسی جانی ویتی، خواهرزاده ی کارماین رومن فالکونی، فالکونی از بروس می خواهد که برای شراکت وی در بانک گاتم سیتی به او رای دهد. بروس که از نقشه ی فالکونی برای پول شویی باخبر است این درخواست را رد می کند. در این مراسم سلینا کایل Selina Kyle، بروس را همراهی می کند. در راه خروج آن ها دنت را می بینند. دنت که در حال فضولی کردن در آن اطراف بوده توسط افراد فالکونی مورد ضرب و شتم قرار می گیرد. بروس به او کمک می کند و به تنهایی مراسم را ترک می گوید.

بتمن در هنگام بررسی پنت هاوس فالکونی به کت ومن برخورد و او را تعقیب می کند. اما کت ومن می گریزد. نشان بتمن در آسمان نقش می‌بندد و سپس بتمن با دنت و گوردون دیدار می کند و با یک دیگر قرار می گذارند که رومن را رسوا و دستگیر کنند. رومن برای سر بتمن و کت‌ومن جایزه تعیین می کند. بتمن ریچارد دنیلز رئیس بانک گاتم سیتی را تهدید می کند زیرا او از پولی که فالکونی به بانک می ریخت حمایت می کرد. دنیلز از سمت خود استعفا می دهد اما پیامد این کار گریبانش را می گیرد و فالکونی خواهرزاده اش ویتی را مامور می کند تا او را به قتل برساند.

در هالووین، ویتی به دست ضاربی ناشناس کشته می شود. شخص ناشناس برای کشتن وی از هفت تیر کالیبر ۲۲ و برای خفه کردن صدای آن از پستانک شیشه شیر استفاده کرده بود. ضارب یک فانوس کدویی در صحنه ی قتل باقی می گذارد. دنت و بتمن به پیروی از کت ومن، اندوخته‌ی پول نقد فالکونی را به آتش می کشند. وقتی دنت به خانه باز می گردد افراد فالکونی خانه اش را منفجر می کنند و به ظاهر او و همسرش گیلدا را به قتل می رسانند. اما پس از بازجویی از خلافکارانی که این بمب را ساخته بودند مشخص شد که دنت و همسرش زنده اند. گیلدا به دلیل جراحاتی سطحی در بیمارستان بستری است اما دنت هیچ آسیبی ندیده است.

چند ماه بعد قاتل ویتی دوباره وارد عمل می شود و در بازه های زمانی مشخصی-به خصوص در تعطیلات-دست به کشتن افراد نزدیک به فالکونی از جمله پسرش آلبرتو می زند، او با همان اسلحه افراد را به قتل می رساند(که در صحنه جا می ماند) و هر بار از خود یادگاری مختص به همان تعطیلات را بر جای می گذارد. شماره ی سریال سلاح مخدوش و دور دسته ی آن با چسب پوشانده شده بود. مردم بر این قاتل اسم هالیدی Holiday (تعطیلات)می گذارند. جوکر از آرکام فرار می کند تا هالیدی را بیابد و سپس به قتل برساند و با استفاده از گاز خنده ی سمی خود تمام مردم را در میدان اصلی گاتم بکشد اما بتمن از این کار جلوگیری می کند. رومن «پویزن آیوی Poison Ivy» را از آرکام فراری می دهد تا بتواند بروس وین را با سم خود آلوده کند و با این کار باعث شود که وین تحت تاثیر سم، برای شراکت در بانک گاتم به فالکونی رای دهد. اما سلینا کایل در قالب کت ومن وی را از چنگ آیوی رهایی می بخشد. زیرا در آن زمان سلینا کایل و بروس وین با یکدیگر رابطه داشتند.

در همین زمان، ورنون فیلدز دستیار جدید دنت دست به جستجو در پرونده های قدیمی پلیس می زند و در نهایت متوجه ارتباطی بین کارماین فالکونی و بروس وین می شود. سابقا توماس وین جان فالکونی را پس از زخمی شدن در یک تیراندازی نجات داده بود؛ بنابراین دنت به این نتیجه رسید که هنوز ارتباطی بین پسران وین و فالکونی برقرار است. بروس در روز مادر بازداشت شد، با این وجود محاکمه ی او در روز پدر به نفع وی به اتمام رسید چون آلفرد در دادگاه حضور پیدا کرد و با شهادت دادن به نفع بروس تمام جریان محاکمه را زیر سوال برد؛ آلفرد دلیل علنی نشدن گزارش توماس وین از این حادثه را سابقه ی فساد و رشوه خواری در پلیس گاتم اعلام کرد. هالیدی در روز پدر دست به قتل پدر سال مارونی زد.

فالکونی ریدلر Riddler را مامور می کند تا هویت واقعی هالیدی را کشف کند. اما زمانی که در انجام این کار ناموفق می ماند سوفیا دختر فالکونی او را اخراج  می کند. هالیدی سراغ ریدلر می رود اما چون آن روز، روز دورغ آوریل بود او را زنده می گذارد.

هالیدی تمام افرادی را که به کشف هویت واقعی او نزدیک می شوند به قتل می رساند. پزشک قانونی، اسلحه سازی که برای هالیدی اسلحه تامین می کرد و مادر ویتی که در حال تحقیق در مدارک پزشکی قانونی بود همه توسط هالیدی به قتل می رسند زیرا او احتمال می داده که این افراد به کشف هویت واقعی او نزدیک شده باشند.

مارونی در دادگاه دنت بر علیه فالکونی شهادت می دهد.زمانی که مارونی در زندان به سر می برد سوفیا به ملاقات وی رفته و رابطه ی عاطفی بین این دو شکل می گیرد.در روز دادگاه که از قضا مصادف با روز تولد فالکونی است ،رومن به جای شهادت دادن اسید بر صورت دنت می‌پاشد. مارونی به ورنون فیلدز رشوه داده بود تا این اسید را به دست وی برساند. اما دنت پس از آن که جراح خود را با چاقو زخمی می کند از بیمارستان می گریزد.

دنت به مدت یک ماه ناپدید می شود. گوردون مدارکی نظیر یک قبضه هفت تیر کالیبر ۲۲  در خانه ی دنت می یابد و به این نتیجه می رسد که دنت همان هالیدی است اما بتمن این فرضیه را باور نمی کند.در روز کارگر بتمن با جولیان دی معروف به کلندرمن صحبت می کند. بتمن احتمال می دهد که هدف بعدی هالیدی کلندرمن باشد. نظر دی این است که هالیدی احتمالا مارونی است. در همان شب به درخواست بتمن، گوردون مارونی را به سلول دیگری منتقل می کند اما در جریان انتقال هالیدی ظاهر می شود و دو گلوله به سر مارونی و چند گلوله به سینه ی محافظ او شلیک می کند. هالیدی سلاحش را به سوی گوردون نشانه می رود و گوردون متوجه می شود که هالیدی در حقیقت آلبرتو فالکونی است. محافظ فالکونی که در واقع همان بتمن بود به آلبرتو حمله کرده و او را تا سر حد مرگ کتک می زند اما گوردون او را از کشتن وی باز می دارد. آلبرتو بازداشت و سپس زندانی می شود. او به جرم های خویش اعتراف می کند اما از اعدام در اتاق گاز نجات می یابد زیرا او را دیوانه اعلام می کنند.

در شب هالووین دنت همه ی زندانیان آرکام به جز کلندر من را با شیر و خط انداختن آزاد می کند. دنت، فالکونی و سوفیا را در پنت هاوس شان غافلگیر کرده و گیر می اندازد. کت ومن و عوامل جوکر محافظین فالکونی را با گاز خنده از پای در می آورند. بتمن مداخله می کند اما نمی تواند دنت را (که اکنون به دوچهره تبدیل شده) از کشتن فالکونی باز دارد. در جریان کشمکش بین بتمن و دوچهره سوفیا از پنجره به بیرون پرت می شود. دوچهره فرار می کند و ورنون فیلدز دستیار سابق خود را به دلیل همکاری با مارونی برای زخمی کردن وی به قتل می رساند. سپس دنت خود را به بتمن و گوردون تسلیم می کند. زمانی که به دنت دستبند می زنند  به این دو می گوید که دو نفر قاتل به نام هالیدی وجود داشته است. این گفته باعث ظنین شدن بتمن و گوردون می شود.

موخره: گیلدا در شب کریسمس در حال آماده شدن برای ترک خانه ی جدیدشان است. او جعبه ای را به موتور خانه می برد. در حین انجام این کار او با صدای بلند با خود حرف می زند و می گوید که در پرونده های دنت طریقه ی مخدوش کردن شماره ی سریال سلاح و استفاده از پستانک به عنوان صدا خفه کن را خوانده است. سپس او یک هفت تیر کالیبر ۲۲ و یک کلاه و کت را دورن آتش بخاری می اندازد و می سوزاند. گیلدا سپس می گوید که قتل در تعطیلات را خود او آغاز کرد تا از این طریق از همسرش که درگیر مبارزه با امپراطوری فالکونی و جلوگیری از گسترش آن بود محافظت و زمینه را برای بچه دار شدن شان آماده کند. او بر این عقیده است که دنت قتل های شب سال نو را انجام داده بود و آلبرتو با اعترافش به پلیس دروغ گفته است. او همچنین اضافه کرد که دنت بالاخره بهبود خواهد یافت و آن ها بار دیگر در کنار هم خواهند بود؛ گیلدا به او ایمان داشت.هیچ گاه هالیدی واقعی پیدا نشد.

بتمن جیسون تاد را به خدمت می گیرد

در کوچه ی جنایت، بتمن جیسون تاد را در حال دزدیدن چرخ های بت موبیل می یابد. جیسون در ساختمانی متروکه زندگی می کرد و با فروش روزانه ی چرخ هایی که می دزدید روزگار می گذراند. پس از آن که تمایلات مبارزه با جنایت جیسون بر بتمن آشکار شد، وی تصمیم گرفت تا سرپرستی جیسون را برعهده بگیرد؛ به ویژه که بروس مدتی در غیاب رابین سابق، دیک گریسون، تنها زندگی کرده بود. جیسون به سرعت مهارت های لازم برای بردوش انداختن شنل رابین را کسب کرد و این طور به نظر می رسید که جانشین خلف دیک خواهد شد. اما با گذشت زمان بتمن دریافت که جیسون تا تبدیل شدن به یک جرم ستیز ایده آل فاصله ی زیادی دارد. رفتار و عملکرد جیسون در تضاد کامل با طبع خشک و بی احساس بتمن هنگام انجام وظیفه بود. گاهی اوقات جیسون خود را در موقعیت هایی بسیار خطرناک در گیر می کرد و جان خود و استادش را به خطر می انداخت. گاهی نیز در هنگام انجام ماموریت احساسات آمیخته با خشمش را بروز می داد. جیسون مردی را که معشوقه اش را کشته و با این حال عفو شده بود، به قتل رساند. این اقدام وی ضعف جیسون را بیش از پیش نمایان کرد. به زودی بتمن دریافت که جیسون هنوز با مرگ والدینش کنار نیامده است. بنابراین صلاح دید که جیسون برای مدتی دست از فعالیت بکشد تا بتواند با اتفاقاتی که بر خانواده اش گذشته بود رو به رو شود. جیسون با این تصمیم بروس به مخالفت برخاست اما چاره ای جز اطاعت نداشت.

هنگامی که جیسون به خانه ی سابقش در کوچه ی جنایت رفته بود با یکی از دوستان قدیمی خانواده ی خود مواجه شد. این دوست جعبه ای حاوی بعضی وسایل والدینش نظیر شناسنامه ها، اسناد و عکس هایشان را به او داد. جیسون که در راه بازگشت به خانه ی بروس در حال بررسی وسایل موجود در جعبه بود، متوجه یک نا هم خوانی در شناسنامه ی خود شد.بر طبق شناسنامه، کاترین تاد فقید مادر واقعی او نبود و نام مادر واقعی جیسون با حرف «اس» شروع می شد.

جیسون با امید به زنده بودن مادرش شروع به جستجو برای یافتن هویت مادر واقعی خود کرد. تلاش او برای یافتن مادرش به اسم سه زن ختم شد؛ این سه نفر در خارج از کشور زندگی می کردند. به همین دلیل جیسون کشور را به قصد بیروت ترک کرد تا اولین زن را بیابد. در همین زمان بتمن رد جوکر را که از تیمارستان آرکام فرار کرده بود تا بیروت دنبال کرد. هدف جوکر این بود که کلاهک های موشکی ای که دزدیده بود را به تروریست های بیروت بفروشد. بروس و جیسون تصادفاً در بیروت یک دیگر را می بینند. پس از آن که آشکار می شود که اولین زن در لیست جیسون جاسوسی مخفی در گروه تروریستی مورد نظرشان بوده، این دو در می‌یابند که ماموریت شان به یک هدف ختم می شود. بروس و جیسون با کمک یک دیگر نقشه های جوکر را عقیم باقی می گذارند و گروه تروریستی را از بین می برند. بعد از این اتفاق، زن مورد نظرشان می گوید که هیچ گاه فرزندی نداشته است و این گفته باعث ناامیدی جیسون می شود.

نفر بعدی در لیست شیوا ووسان آشنای دیرینه ی بتمن بود. این زن قاتلی خطرناک بود که به همان گروه تروریستی خدمت می کرد. بتمن و رابین به کمک یک دیگر او را شکست دادند و با استفاده از سِروم حقیقت یاب دریافتند که  شیوا نیز هیچ وقت فرزندی به دنیا نیاورده است.

نفر بعدی ساکن اتیوپی بود و در برنامه ی مبارزه با قحطی در این کشور فعالیت می کرد. بتمن و رابین او را پیدا کردند و سرانجام جیسون مادر حقیقی خود، شیلا هیوود، را از نزدیک ملاقات کرد. چشمان جیسون به مادرش رفته بود. مادر و پسر زمان کوتاهی را کنار یک دیگر گذراندند.سپس در میان حیرت جیسون،مادرش از او خواست که آنجا را ترک کند.جیسون که چادر مادرش را زیرنظر داشت متوجه شد که او در واقع با جوکر همکاری می کند. جوکر محموله های دارویی را به عنوان باج از او طلب می کرد تا در بازار سیاه به فروش برساند. رابین بتمن را از این موضوع باخبر می کند و آن ها به سراغ تشکیلات می روند اما در عوض با جمع کثیری از محافظین جوکر روبه رو می شوند. آن ها دیر به چادر می رسند. جوکر پیش از رسیدن آن ها محموله را ربوده و جای آن را با محموله ای بسیار خطرناک عوض کرده بود –گاز خنده ی کشنده اش. این محموله به قضیه ی مادر جیسون ارجحیت داشت و باید به نقطه ای امن منتقل می شد. بتمن برای رسیدگی به این موضوع منطقه را با مینی هلیکوپتر خود ترک کرد و جیسون را در نزدیکی انبار دارو تنها گذاشت.علی رغم این که بتمن مکرراً به جیسون دستور داده بود که تا زمان برگشتنش دست به هیچ اقدامی نزند، جیسون برای یافتن مادر خود به طرف انبار به راه افتاد. جیسون مادرش را در انبار پیدا کرد و راجع به جوکر از او پرس و جو کرد اما در این میان هویت مخفی خویش را برملا ساخت. مادر جیسون برای لحظه ای یکه می خورد سپس به جیسون می‌گوید که جوکر آنجا را ترک کرده است و نگران هیچ چیز نباشد. او جیسون را به اتاق دیگری می‌برد. جیسون خیلی دیر متوجه می شود که مادر عزیزش با دست های خویش، فرزندش را به تله ی مرگ هدایت کرده است. جوکر و افرادش در انبار برای او کمین کرده بودند. مادر جیسون می گوید که اجازه نخواهد داد رابین نقشه ی جوکر را به مقامات لو دهد زیرا ممکن بود تحقیقات بعد از آن سبب فاش شدن اختلاس های مادر جیسون نیز بشود. در حالی که مادر جیسون از کمک به او سر باز می زند جوکر با یک دیلم جیسون را به باد کتک می گیرد.

جوکر که به خواسته اش رسیده بود جیسون و مادرش را دست بسته، به همراه یک بمب ساعتی در انبار رها می‌کند. جیسون به نحوی از جا برمی خیزد و مادرش را از بند آزاد می کند. مادر جیسون او را بلند کرده و آن دو سعی می کنند تا از آن جا فرار کنند اما در می یابند که جوکر آن ها را در انبار محبوس کرده است.

بتمن بازگشت و انبار را ویران و در آتش یافت. او نومیدانه دست به جستجو در میان آوار زد اما قلباً می دانست که تلاش هایش بی نتیجه است. دیگر کار از کار گذشته بود. او خاطراتش با جیسون را به یاد می آورد. دیری نمی گذرد که بتمن جنازه ی سوخته و کبود شده ی جیسون را می یابد و عزمش را جزم می کند تا انتقام مرگ رابین را بگیرد.

بتمن : خاندان

پنجاه سال پیش، از ربطه ی نامشروع تاجری یونانی به نام کاستاس کازانتکاکیس که در گاتم زندگی می کرد و منشی اش لوسینا دلمونت، دختری به نام سلیا کازانتکاکیس متولد شد. کاستاس لوسینا را ترک کرد و زمانی که سلیا تنها سه سال داشت افسردگی ناشی از فراغ باعث شد تا لوسینا دست به خودکشی بزند. سلیا به یتیم خانه ی سنت کوپر سپرده شد و زمانی که به سن قانونی رسید، خود به تنهایی سرپرستی یتیم خانه را برعهده گرفت. سلیا زمانی که تحت فشار یک بساز بفروش به نام استنفورد وایتیکر قرار داشت با مارتا وین آشنا شد. وایتیکر قصد داشت تا با خرید کل محله ای که یتیم خانه نیز بخشی از آن بود، ساخت و ساز برج های مسکونی را در آن منطقه آغاز کند. در آن زمان مارتا وین بر سر این موضوع با وایتیکر در شهرداری مبارزه می کرد و سرانجام توانست با جلب نظر مساعد شهرداری منطقه را به عنوان میراث فرهنگی شهر اعلام کرده و در این مبارزه پیروز شود.

متاسفانه این پیروزی زیاد دوام نیاورد و بنای یتیم خانه در آتش سوخت و ویران شد. مدارک دست داشتن وایتیکر در این حادثه جزیی و فرعی بودند اما به لطف شهادت مارتا و سلیا، دادگاه وایتیکر را به جرم آتش افروزی عامدانه محکوم کرد. سلیا از تلاش های مارتا در محکوم کردن وایتیکر سپاس گزار بود. مارتا تصمیم گرفت تا با دعوت وی به کلوبی به نام چت نوآر در خیابان بی، روحیه ی سلیا را شاد کند. در این مکان بود که مارتا یکی از وابستگان سزار روسِتی به نام دنهولم سینکلر را ملاقات کرد. سلیا سعی کرد تا مارتا را از ارتباط با سینکلر بر حذر دارد اما مارتا به حرف او گوش نکرد. به همین دلیل سلیا خود دست به کار شد تا جلوی سینکلر بایستد و به او بگوید که کاری به کار مارتا نداشته باشد. سینکلر متوجه حس حسادت سلیا به مارتا شد و شیفته‌ی آن شد. سینکلر با بیان این مسئله که می داند در اصل چه کسی مسئول آتش سوزی یتیم خانه بوده است، تهدیدات سلیا را خنثی کرد. سلیا دیگر حرفی برای گفتن نداشت اما سینکلر خیال او را راحت می کند و می گوید دست از سر مارتا برمی دارد اما سکوتش بهایی خواهد داشت. سینکلر سلیا را می گیرد و بدنش را به خود می چسباند. سلیا علی رغم میل باطنی اش به خواسته ی او تن می دهد.

سرانجام مارتا می فهمد که سلیا خود یتیم خانه را آتش زده بود تا از این طریق از بیمه پول دریافت کند و ماجرای وایتیکر بهترین بهانه برای اجرای این نقشه بود. مارتا به سراغ سلیا می رود اما سلیا زیر بار اتهاماتی که مارتا به او وارد می کند نرفته و خشم مارتا را به حساب حسادت بچگانه ی او به خود می گذارد چون سینکلر سلیا را به مارتا ترجیح داده بود. با این وجود سلیا که از نفوذ سیاسی مارتا در گاتم خبر داشت تصمیم گرفت تا کشور را ترک کند و به کشور آبا و اجدادی خود یونان برود.

زمانی که سلیا گاتم را به مقصد یونان ترک کرد ۲۲ سال داشت. سرانجام سلیا پدر گریزپای خود را ملاقات کرد و در شرکت او مشغول به کار شد. سلیا پس از مرگ پدرش اداره ی شرکت نساجی او را در دست گرفت و با تامین پارچه ی مورد نیاز طراحان مد اروپایی توانست موفقیت شرکتش را تضمین کند. او در سن ۵۳ سالگی با کارخانه داری به نام پورتر اندیکوت ازدواج کرد اما به زندگی در میلان ادامه داد.زمانی که اندیکوت بر اثر سکته ی قلبی فوت کرد، سلیا جای او را به عنوان یکی از اعضای هیئت مدیره ی صنایع وین گرفت.

نیکولاس کازانتکاکیس ملقب به «تِرَکِر» (ردیاب) به نشانه ی تنفر مادرش از سزار روستی به دار و دسته ی او حمله کرد.نوه ی سزار گابریل روسِتی تشکیلات پدربزرگش را در دست گرفته و با ورود به تجارت مواد مخدر کسب و کار تشکیلات را گسترش داده بود. ترکر به بدن افراد روستی برق وصل می کرد و از این طریق آن ها را می کشت. خوشبختانه بتمن توانست یکی از افراد روستی به نام سانتوس و یک مامور مخفی اداره ی مشروبات و تنباکو را از دست وی نجات دهد. سانتوس به عنوان تشکر پذیرفت که به بتمن اطلاعات دهد تا وی دریابد که چه کسی از دار و دسته ی روستی کینه‌ی خانوادگی دارد.

نیکولاس به برج زفیر در مرکز گاتم بر می گردد. سلیا برج زفیر را از یک شرکت مادر ژاپنی خریداری کرده بود و این ساختمان اکنون به عنوان مخفیگاهی برای محفل جغد ها استفاده می‌شد. نیکولاس عقیده‌ی شخصی اش راجع به بتمن را به پزشک محفل «دکتر اکسس» می‌گوید. نیکولاس معتقد است که بتمن به این دلیل با جرم و جنایت مبارزه می کند که از خطر لذت می‌برد. اما دکتر به نیکولاس می گوید که نباید وسوسه ی به خطر انداختن جان خویش را بی‌اهمیت شمرد.

دکتر اکسس معتقد است که مبارزه ی بتمن با جرم و جنایت در شهر گاتم ریشه در ضربه ای روحی در دوران کودکیش داشته و او به طرز وسواس گونه ای خود را ملزم به نجات جان مردم می داند، حتی اگر جان آن ها بی اهمیت شمرده شود. بعد از این مکالمه دکتر ترکیبی از الکتروم را به بدن نیک تزریق می کند تا بدنش را در برابر آسیب و مرگ مصونیت بخشد.

روز بعد بروس به جلسه ی دیگری در محل صنایع وین می رود زیرا اعضای هیئت مدیره در صددند تا برای ابقا یا برکناری بروس در سمت مدیر عاملی صنایع وین تصمیم گیری کنند. سلیا کازانتکاکیس می کوشد تا هیئت مدیره را متقاعد کند که صنایع وین بدون تصدی گری یکی از اعضای خانواده ی وین به قهقرا می رود. دلیله وگنر که خواهان برکناری بروس است عقیده دارد که زندگی اجتماعی وی در قالب پسری میلیاردر می تواند اعتبار شرکت وین را لکه دار کند.

به‌روزرسانی

با وجود اینکه بروس از اتهام همدستی در قتل وسپر فرچایلدز تبرئه شده بود، همچنان به عنوان سوژه‌ی خبری مطبوعات باقی ماند. دلیله معتقد بود که سوء شهرت غیرعادی بروس سبب ناراحتی سهام داران و شرکای شرکت می‌شود. دلیله اولتیماتوم مکتوبی به بروس فرستاد که اگر از استعفا از سمت مدیریت سرباز بزند، عدم کفایت وی را در جلسه‌ی هیات رئیسه به رای می گذارد. سلیا بروس را مجاب کرد که درخواست نامه‌ی دلیله فرمالیته است. اعضای هیات رئیسه مطلع بودند که بروس مسئولیت‌های شرکت را به لوشس فاکس سپرده است اما او پس از پشت سر گذاشتن سکته‌ای شدید دیگر قادر به انجام این وظیفه نبود.

بروس نگران بود که مبادا مدیریت صنایع وین به دست فردی خارج از هیات رئیسه بیافتد زیرا این واقعه آسیب پذیری و ضعف شرکت را به دنبال داشت. لکس لوثر برای سوء استفاده از این ضعف دیوید کین را مامور کرد تا فرضیه‌ی همدستی بروس در قتل وسپر را مطرح کند. بروس دلیله را استخدام کرد تا جلوی شرکت‌هایی که برای صنایع وین دندان تیز کرده بودند را بگیرد. با این وجود او می‌دانست که دلیله در نهایت به او نارو خواهد زد.

با این حال  بروس بیش تر نگران انگیزه‌های ترکر برای حمله به دار و دسته‌ی روستی بود. بروس به مدت دو ماه اقدامات ترکر را بررسی کرد. ترکر، برتیس دلگادو حسابدار خانواده‌ی روستی را ربود و کلمنت ولمن را نیز جلوی سگ هایش انداخت تا تکه پاره‌اش کنند. در اظهارات افرادی که از حمله‌ی ترکر به یک آزمایشگاه تولید شیشه جان سالم به در برده بودند آمده بود که ترکر به مانند موجودی اهریمنی است.

در نقطه‌ی دیگری از شهر گابریل روستی به سراغ ماشین خود می رود اما اثری از راننده‌اش «روییز» نمی‌یابد. ناگهان روییز بر روی شیشه‌ی جلوی ماشین روستی پرت می شود. روستی و افرادش شروع به تیراندازی به ترکر می‌کنند. ترکر روستی و افرادش را ناکار می‌کند و کیف روستی را برداشته و می‌گریزد. خوشبختانه بتمن مدتی بود که تحرکات روستی را زیر نظر داشت تا سر و کله‌ی ترکر پیدا شود.

دکتر اکسس سیستم جاسوسی «باگ» را در سرتاسر گاتم به کار می‌گیرد تا ارتباط خود را با ترکر حفظ کند. دکتر اکسس به نیکلاس می‌گوید که با بتمن درگیر نشود. ترکر به توصیه‌ی دکتر گوش می‌کند و با وارد آوردن یک پالس الکتریکی به بتمن از معرکه می‌گریزد. دکتر اکسس ارتباط رادیویی با ترکر را قطع می‌کند و سپس باگ را به خاطر شبکه‌ی دوربین‌های جاسوسی‌اش می‌ستاید.

باگ که در حقیقت هکتور نام داشت در کودکی شاهد کشته شدن پدر و مادرش به دست همدیگر بود. به دلیل ضربه‌ی روحی وارد شده از این واقعه که منجر به کناره‌گیری او از دیگر افراد شده بود، هکتور را که تنها ده سال داشت در تیمارستان بستری کردند. با این وجود میل شدید به تماشاگری جنسی در او پیدا شد و در نظر سلیا این ویژگی‌اش برای محفل مفید آمد. محبت‌های مادرانه‌ی سلیا به هکتور او را ترغیب کرد تا در عرض یک سال شبکه‌ی دوربین‌های جاسوسی محفل را راه اندازی کند. اکنون محفل همه چیز را در گاتم می‌دید و می‌شنید.

روستی تصمیم گرفت تا برای مبارزه با ترکر از افراد خارج از دار و دسته‌اش یاری بجوید. پنگوئن «تکنسین» را به او پیشنهاد کرد که علاقه‌ی زیادی به جمع آوری آثار تاریخی مربوط به گاتم داشت؛ آثاری نظیر اختراعاتی که در نمایشگاه بین المللی در سال ۱۹۴۱ به معرض دید قرار داده شدند و نیز آثاری مربوط به قبل از پیدایش شهر گاتم. تکنسین این آثار را مرمت و بازسازی می کرد و به خلافکارانی چون ریدلر می‌فروخت. با این وجود تکنسین در اصل برای سلیا کار می‌کرد و او بود که لباس اختفای مخصوص ترکر را طراحی کرده بود. در نتیجه تکنسین پیشنهاد روستی برای یافتن ترکر را رد می‌کند و در عوض به او کارت ویزیتی به شکل پاسور می دهد. تکنسین به روستی پیشنهاد می‌کند که این کار را به «شاهِ دلSuicide King» بسپارد.

در جریان ضیافت خیریه‌ی هتل دومان در محل ساختمان صنایع وین، دلیله شهردار گاتم را تهدید می‌کند که اگر شهر نتواند انتظارات صنایع وین را بر آورد آن ها تجارت خود را به شهر دیگری انتقال می‌دهند. بروس به محل برگزاری ضیافت می‌رسد اما فردی مست به نام راجر اسلوان سر راهش سبز می شود. اسلوان از وی می‌خواهد که به حرفش گوش کند اما پیش از آن که بتواند کلام دیگری بر زبان آورد مامورین امنیتی جشن او را بیرون می‌کنند. سلیا بروس را از دوست دخترش جدا می‌کند تا با او گفتگو کند. سلیا از بروس درخواست می‌کند تا برای ریاست صنایع وین مبارزه کند زیرا او بر این باور است که اگر بروس در این مورد اهمال ورزد باعث ناامیدی مادر مرحومش خواهد شد. سپس سلیا اتفاقات گذشته را مطرح و نحوه‌ی آشنایی خود با مادر بروس را تعریف می‌کند. سلیا می‌گوید از این که پس از مرگ مارتا به سراغ بروس نیامده و در کنار او نبوده افسوس می‌خورد. این گفته بروس را متاثر می‌کند.

در همین زمان شاه دل به خانه‌ی روستی می رود. او با درگیری و شکست دادن افراد روستی استعدادش را به نمایش می‌گذارد. سپس خود را به گابریل روستی که از مهارت وی به وجد آمده بود معرفی می‌کند. گابریل شاه دل را شایسته‌ی عضویت در تشکیلاتش می‌داند. شاه دل به او پیشنهاد می‌کند که حاضر است در صورتی که گابریل ۲۰ درصد از تجارت دار و دسته‌ی روستی را به او بسپارد، ترکر را بکشد. روستی با بی میلی به خواسته‌ی شاه دل تن می‌دهد؛ زیرا می‌خواست تا هرچه زودتر از شر ترکر خلاص شود.

بروس نظر لوشس فاکس در مورد سلیا را جویا می‌شود. لوشس به بروس می‌گوید که سلیا به واسطه‌ی صنایع نساجی‌اش در سرتاسر اروپا به ثروت رسیده اما اکنون منبع درآمد اصلی وی معاملات ملک است. سلیا با فردی اسپانیایی به نام پورتر اندیکوت ازدواج کرد و پس از مرگش بر مسند قدرت او در شرکت نشست. در نظر لوشس، سلیا تاجری سرسخت اما متواضع بود. سپس بتمن به ملاقات سانتوس رفت تا اطلاعات بیش‌تری از هویت ترکر جمع‌آوری کند و دلیل کین خواهی ترکر از خانواده‌ی روستی را دریابد. سانتوس به بتمن اطلاع می‌دهد که روستی شاه دل را به خدمت گرفته تا ترکر را نابود کند. گابریل و شاه دل یک قرار مبادله‌ی پول دروغین ترتیب می‌دهند تا ترکر را به سوی خود جذب کنند.

بتمن در راه رسیدن به محل تبادل پول با اوراکل تماس می‌گیرد. بروس از اوراکل می‌خواهد تا هویت شخص بالادست ترکر را شناسایی کند؛ بتمن شنیده بود که ترکر از طریق لینک ارتباطی مخصوص به خود با شخص دیگری صحبت می‌کند. اوراکل از نرم افزار رمزگشایی خود استفاده می‌کند تا تماس‌های مشکوکی که ممکن بود به ترکر یا دکتر اکسس مربوط شود را ردیابی و از طریق کامپیوتر دنبال کند. علاوه بر این اوراکل به اطلاعات جالبی در مورد شگرد‌های تجارت دلیله وگنر برخورد می‌کنند. اوراکل این اطلاعات را در اختیار انجمن کارگزاران بورس قرار می‌دهد. آن ها دلیله را به کلاهبرداری و توطئه‌ی مالی درون سازمانی متهم می‌کنند…

ادامه دارد…


کپی‌رایت © ۲۰۱۴ فانتزیِ کمیک
هرگونه کپی‌برداری بدون ذکر منبع مجاز نمی‌باشد.