کمیک 3

اسپاون Spawn

ناشر : Image

خالق : تاد مک فارلین

اولین حضور : شماره 1 Spawn (می 1992)

نام واقعی : آلبرت “آل” فرانسیس سیمونز

توانایی خاص : استقامت، سرعت، چالاکی، قدرت بدنی ابرانسانی، پرواز، فناناپذیر، قدرت احیاء، قابلیت تلپورت، هیپنوتیزم

دنیای محل زندگی : زمین، بهشت و جهنم

نژاد : انسان، فرشته

وضعیت : زنده

قاتلی آموزش دیده که توسط کارفرما و دوست سابقش چپل Chapel به قتل می‌رسد. آلبرت "آل" فرانسیس سیمونز Albert ''Al'' Francis Simmons روح خودش را به "مالبولگیا Malebolgia" یکی از چندین فرمانروای جهنم می‌فروشد تا بتواند همسرش "واندا بلیک Wanda Blake" را دوباره ببیند. مالبولگیا چیزهای دیگری برای آل در نظر داشت و او را بدون هیچ حافظه ای به عنوان اسپاون جهنمی (یا هِلز‌پاون- سربازان دنیای اسپاون) به زمین می‌فرستد تا کارهای او را برایش انجام دهد.

معرفی کاراکتر | اسپاون Spawn

توسط : در تاریخ : پنجشنبه, فوریه 12th, 2015

سربازی از جهنم.


 خاستگاه


اسپاون مردی بود به نام آل سیمونز یک قاتل آموزش دیده و در کارش بهترین شناخته می شد. او یک سرباز شناخته شده بود که اوج موفقیتش زمانی بود که رییس جمهور را از یک ترور برنامه ریزی شده نجات داد. بعد از این اتفاق به یک مامور عالی رتبه “سیا” ارتقا یافت که با چیزهایی سر و کار داشت که دولت باید از عموم مردم مخفی نگه می داشت. با این حال آل زود فهمید که دولت همیشه درست کار نیست و درستکاری آن‌ها را مورد پرسش قرار داد. این مسئله توجه مقام‌های بالادست را به همراه داشت.

آل سیمونز در جهنم

آل سیمونز در جهنم

جیسون وین Jason Wynn که مدت زیادی مافوق او بود متوجه این موضوع شد و دانست که آل زیادی می‌داند. بنابراین او “چپل” که دوست و همکار آل بود را استخدام کرد تا او را بکشد. در یک دوزخ سوزان آل سیمونز به قتل می رسد و به خاطر گرفتن جان انسان‌های بی‌گناه در روزهای خدمتش در CIA روحش به جهنم فرستاده می شود.

آل معامله ای می کند که روحش به یک موجود شیطانی به نام مالگبولیا Malebolgia فروخته شود تا بتواند همسرش “واندا فیتزجرالد Wanda Fitzgerald” را یک بار دیگر ببیند. به او اجازه داده شد تا برگردد، اگرچه او پنج سال بعدش و آن هم به شکل یک هلزپاون و بدون هیچ خاطره‌ای از گذشته بازمی‌گردد. بعد از اینکه به یاد آورد که چه کارهایی کرده است به دنبال همسرش رفت و او را دید که با بهترین دوستش تری فیتزجرالد Terry Fitzgerald ازدواج کرده است و حتی بچه ای به نام “ساین Cyan” دارند.

بعد از این واقعه بود که راهنمای شیطانی اش به نام “متجاوز Violator” در شکل یک دلقک پدیدار شد. او به اسپاون هدف زندگی اش را نشان داد و با او جنگید اما جنگشان به وسیله مالبولگیا ناتمام ماند. حالا که اسپاون هدفش را می‌داند برای نجات یافتن باید با هر دو نیروی بهشتی و جهنمی مبارزه کند.

عمده آرک های داستانی


یک زندگی جدید

اسپاون کلاسیک

اسپاون کلاسیک

مبارزات اولیه اسپاون بسیار مانند ضد قهرمان ها بود به صورتی که او در مقابل گنگسترها و اوباش قرار می‌گرفت. او بعدا به طرز فجیعی یک متجاوز و قاتل کودک به نام “بیلی کینکید Billy Kincaid” را به قتل رساند. این حرکت او بود که پای کارآگاهان “سم بورک Sam Burke” و “توییچ ویلیامز Twitch Williams” را به زندگی اسپاون وارد کرد.

بعد از آن او توسط یک فرشته به نام “آنجلا Angela” که اسپاون را تفریحی دنبال می کرد تسخیر شد.

حوالی این زمان بود که اسپاون به ” پادشاه شهر موش ها ” تبدیل شد، چند محله که افراد ولگرد و بی خانمان در آن زندگی می کردند. آنجا بود که او با فرد ولگردی به نام “کوگلیوسترو Cogliostro” آشنا شد که چیزهای زیادی درباره اسپاون می دانست. بعد از آن او با رییس اوباش سایبورگ به نام “اوورتکیل  Overtkill” که تقریبا داشت اسپاون را می‌کشت مبارزه کرد و توانست از این مبارزه پیروز بیرون آید. او دوباره توسط آنجلا تسخیر شد و باید با فرشته ای جنگجو به نام “آنتی اسپاون Anti-Spawn” یا “نجات دهنده Redeemer” که همان جیسون وین بود مبارزه می کرد.

اولین دگردیسی

بعد از یک مبارزه تقریبا خطرناک با نجات دهنده، لباس اسپاون جهش یافت و پیشرفته تر شد. شنل غیرمعمولی کاملا پاره شد و خط قرمز روی لباس از بین رفت و به سیاه وسفید تبدیل شد. اسپاون قبلا بوت و دستکش هم داشت اما فهمید که آن ها با میخ عوض شده اند. لباس اسپاون بسیار قدرتمندتر از لباس قبلی شده بود. حالا لباس او شنل و زنجیر هم داشت و می‌توانست با تبدیل شدن به چیزهای مختلفی دشمنان خود را گیج کند. پس از دگردیسی لباسش اسپاون از شمشیرهایش استفاده کرد تا دست نجات دهنده را قطع کند. بعد از شکست دادن نجات دهنده او فکر می کرد که نبرد تمام شده است اما آن موقع بود که او با کسی بسیار قوی تر از نجات دهنده به نام “عجیب Freak” ملاقات کرد.

اسپاون با عجیب جنگید اما از قدرت های او بی خبر بود. عجیب قدرتی داشت که می توانست کابوس تولید کند که او اسپاون را با گذشته اش شکنجه داد. در هنگام نبرد موجودی ظاهر شد که کاملا شبیه به اسپاون بود. او با موجودات دیگر می جنگید و اسپاون را بیهوش کرد. وقتی اسپاون به هوش آمد آن موجود به اسپاون گفت که لباس او ارواح را تغذیه می کند. بعد از این اتفاق اسپاون خود را در شهر نیویورک می بیند. او باید با «نفرین The Curse» بجنگد و با هری هودینی ملاقات کند تا به او جادوگری یاد بدهد و همچنین با بتمن Batman ملاقات کند.

 بعد از این تونی توییست یک اوورتکیل از نو برنامه ریزی شده را به دنبال تری می فرستد. تونی، تری را برای حملات اخیر به اوباش مقصر می‌داند و اسپاون در هنگامی که داشت دوست خود را نجات می داد مجبور شده بود تا هویت خود را آشکار کند. هر چند یک شلیک بسیار دقیق از توییچ ویلیامز Twitch Williams بود که اوورتکیل را به هلاکت رساند. او بعدا باید دوستش بابی Bobby را که در یک درگیری با چپل کشته شده بود بازمی گرداند. اسپاون بخشی از محاکمه آنجلا شد و او بعدها به جنوب سفر کرد و یک رویارویی با “ک ک ک” و پدر فحاش دو پسر داشت. وقتی به نیویورک بازگشت مورد حمله یک نجات دهنده جدید قرار گرفت. این باعث شد تا لباسش پیشرفته تر شود و نجات دهنده را با قدرت جدیدی بکشد. بعد از یک رویارویی دیگر با نفرین اسپاون کنترل خود با لباس را از دست داد و بعد از نجات دادن تری از سرطان او به جهنم فرستاده شد اما مالگبولگیا او را با کنترل کامل روی لباس به زمین برگرداند.

به‌روزرسانی 

دنیای سبز و اوریزن

با توجه به تشدید حملات از طرف بهشت و جهنم اسپاون تقریبا خودش را به شیطان باخته بود اما با دخالت به موقع “هیپ The Heap ” او توانست دوباره موقعیت خود را به دست آورد.

هیپ فرستاده‌ای از دنیای سبز Greenworld بود، بُعدی از دنیا که قدرتش برابر با بهشت و جهنم بود و اهمیتی به جنگ آن ها نمی داد اما می خواست تا خرابی هایی که از این جنگ به وجود آمده بود را متوقف کند. آن ها قدرت جدیدی به اسپاون دادند تا بتواند جهان و مردمانش را بهتر بشناسد.

حوالی این زمان بود که اسپاون با یک خدای قدرتمند به نام “اوریزن Urizen” جنگید. اسپاون زمانی جلوی یک فرقه را که می خواستند اوریزن را احضار کنند گرفته بود اما این بار او توسط دو شیطان نگهبان در به نام های “اب Ab” و “زب Zab” احضار شده بود.

اوریزن در زمین خرابی های زیادی به بار آورده بود و بعد از شکست خوردن اسپاون از او، اسپاون با استفاده از قدرت جدیدش کاری کرد زمین اوریزن را بلعید و او را زندانی کرد.

پادشاه جدید جهنم

بعد از مبارزه اش با اوریزن اسپاون فهمید که مالبولگیا باعث آزاد شدن اوریزن شده است تا “روز قیامت Armageddon” را به وجود آورد و با توجه به بیشتر شدن نیروهای جهنمی آن ها را برتری دهد. اسپاون و آنجلا راهی سفری به جهنم شدند تا مالبولگیا را بکشند و نقشه های او را متوقف کنند، در هنگام مبارزه آنجلا مالبولگیا را به شدت زخمی می کند اما او آنجلا را با آخرین قدرت خود می کشد و اسپاون از روی خشم سر مالبولگیا را از تنش جدا می کند.

بهشت و جهنم

اسپاون به عنوان یک فرشته

اسپاون به عنوان یک فرشته

زمانی که اسپاون برای خلاص کردن خود از دست جهنم تقلا می کرد فهمید که حملات از هر دو جناح بهشت و جهنم می آید. اسپاون خود را با توجه به رستگاری که در قالب هیپ برایش به وجود آمده بود در حال باختن می دید. موجودی از دنیای سبز که یکی از نقاط ضعف اسپاون محصوب می شد. قدرت هیپ برابر با قدرت بهشت و جهنم بود قدرتی که اسپاون هیچوقت تجربه نکرده بود. قدرتی که می توانست او را از بدی های بهشت و جهنم مصون نگه دارد. اما این قدرت طوری نبود که او را قویترین موجود عالم جلوه دهد. توضیح داده شد که دنیای سبز هیچ علاقه ای به جنگ میان بهشت و جهنم نشان نمی داد اما از خرابی های این جنگ به ستوه آمده بودند. دنیای سبز زمین را در درد فرو برد و اسپاون از این موضوع مطلع شد. اسپاون قدرت هایش را تا زمان حمله اوریزن عوض نکرد. بعد از دوران نقاهت اسپاون فهمید که دنیای سبز به او قدرتی داده است تا بتواند زمین را از هم جدا کند و اوریزن را در آن زندانی کند.

بعد از کشتن اوریزن بود که اسپاون فهمید تخت پادشاهی جهنم، قانوناً به او تعلق دارد و توسط شیطانی به نام مامون Mammon به او پیشنهاد داده شده است اما اسپاون این پیشنهاد را قبول نکرد اما بعد از مشورت با استادش “کاگ Cog ” تصمیم گرفت به جهنم برگردد و آنجا را به بهشتی تازه تبدیل کند. کاگ به او گفت که او “قابیل Cain” بوده است که برادرش را به خاطر حسادت کشته و اولین قاتل و انسانی بوده که وارد جهنم شده است. اولویت کاگ این است که جهنم را مال خود کند و از یک هلزپاون برای رسیدن به هدفش کمک می گیرد. او به اسپاون خیانت می کند و تخت پادشاهی را برای خودش برداشت اما در عوض هدیه ای به اسپاون داد : شکل انسانی خودش

سرگردانی

اسپاون پس از بازگشتش به زمین با ویکان جوانی به نام نیکس Nyx آشنا می شود. با کمک او لباس خود را پس می گیرد اما لباسش قدرت زیادی را به خاطر انسان بودن از دست داده است. اما مامون به نیکس خیانت می کند و از او استفاده می کند تا اسپاون را نابود کند. مامون لباس اسپاون را از او می گیرد و حافظه اش را کاملا پاک می کند. اسپاون بدون هیچ خاطره ای از گذشته در زمین سرگردان می شود تا این که گروهی از فرشتگان بنام “فراموش شدگان Forgotten” به زمین فرستاده می شوند که هیچ وابستگی به بهشت و جهنم ندارند. اسپاون در می یابد که مامون عضوی از گروه افتادگان Fallen است که به جهنم فرستاده شده و قدرتش بسیار بیشتر از مالبولگیا است.

آخرالزمان

اسپاون در آخرالزمان

اسپاون در آخرالزمان

اسپاون خاطرات گذشته‌اش را به لطف نیروی دنیای سبز بدست می‌آورد. لباس او بار دیگر پیشرفت می‌کند و به نظر می‌رسد حالا شبیه بدنش است اما با گذشت زمان او از خودش متنفر می‌شود. جهنم و بهشت هر دو او را طرد کرده‌اند و حالا او در کوچه‌های پشتی و خانه‌های امن ترک شده می‌نشیند در حالی که سوسک‌ها و جانوران وحشتناک دیگر وارد بدنش می‌شوند و در آن بدن خالی و رقت انگیز لانه می‌کنند. حال او باید به کجا برود؟ اولین فکری که به ذهن او می‌رسد این است که به منطقه مرده برگردد اما آن منطقه جزء قلمرو بهشت محسوب می‌شود و یک هلزپاون اجازه ورود به آنجا را ندارد. به محض ورود اسپاون با سالکانی مواجه می‌شود که مغز او را در می‌آورند و قلب او را به دنیای سبز پرتاب می‌کنند و بدن او را در جهنم می‌اندازند. اسپاون توسط مامون دستگیر و شکنجه می‌شود تا بتواند اسرار درونش را بفهمد.
در همان زمانی که قلب اسپاون به دنیای سبز انداخته شده بود یکی از ارواحی که در زمان مرگ آل وارد لباس اسپاون شده بود آزاد شد (به همین دلیل بود که مالگبولیا نمی‌توانست اسپاون را کنترل کند). بعد از زمانی که مرد معجزه‌ها Man of Miracles کریس را راهنمایی می‌کند و به همراه سم بورک و توییچ ویلیامز به جهنم می‌روند تا اسپاون را از دست مامون نجات دهند، کریس بار دیگر با مادرش ملاقات می‌کند. اسپاون فرار می‌کند و هنگامی که به زمین بر می‌گردد نشانه‌های آخرالزمان شروع به پدیدار شدن می‌کنند و اسپاون به دنبال راهی برای جلوگیری از آن می‌گردد. اسپاون می‌فهمد که فرزندان دو قلوهای واندا مسئول این اتفاق هستند و او آنها را از کشتن همه ی خانواده شان متوقف می کند اما نمی تواند آنها را نابود کند. زرا Zera آشکار می‌سازد که جیک Jake خدا و کیتی Katie شیطان است.

اسپاون می‌فهمد که مادر آنها را به دلیل تنفر از یکدیگر و دعوا های مداوم از قدرت و منصب‌های‌شان عزل و به زمین فرستاده است. او به اسپاون می‌گوید که نمی‌تواند از آخرالزمان جلوگیری کند اما پتانسیل آن را دارد که به قدرت یک خدا برسد و حافظ نسل انسان باشد.

او باید قطعه‌ای از میوه‎ی ممنوعه‌ی باغ عدن را بخورد تا به چنین قدرتی برسد. مادر به اسپاون می‌گوید که او اول باید خود را اثبات کند و بتواند با سالکان بجنگد. ۱۲ سالک وجود دارند که هر کدام نماینده یکی از سالکان عیسی مسیح است. قدرت‌های او به عنوان اهریمن ضعیف شده است به طوری که نمی‌تواند وارد باغ شود و پایان زندگی او به شمارش معکوس افتاده است اما با راهنمایی‌های ساین او می‌تواند همه‌ی سالکان را شکست دهد به غیر از آخرین آنها که ساین به او می‌گوید که نباید بکشد اما در آخر آن سالک به قلب اسپاون چاقو می‌زند که در نهایت مادر به اسپاون تکه‌ای از میوه ممنوعه می‌دهد و او را به زندگی بر می‌گرداند. او شکل و شمایل فرشته‌ای و قدرت بیشتری می‌گیرد.

زمانی که اسپاون به زمین بر می‌گردد می‌بیند که زمین توسط چهار اسب سوار نابود شده است و همه‌ی مردم زمین مرده‌اند و فرشتگان و شیاطین در محل خود هستند تا نبرد نهایی را آغاز کنند. بعد از آنکه زرا را شکست می‌دهد اسپاون جنگجویان مرده‌ای از بهشت را پیدا می‌کند که بین آنها گرنی بلیک Granny Blake را می‌بیند که سرنوشتش به او خیانت کرده است. اسپاون سپس با نیروهایی از بهشت و جهنم می‌جنگد. او از همه‌ی قدرتی که مادر به او داده است استفاده می‌کند تا نیروهای بهشت، جهنم و حتی انسانیت را نابود کند. او با نابود کردن ارتش آنها، آخرالزمان را متوقف می‌کند. او بعدا توسط دو جنگجو که تنها در زمین می‌جنگیدند کشته می‌شود.

 ادامه دارد…


کپی‌رایت © ۲۰۱۴ فانتزیِ کمیک
هرگونه کپی‌برداری بدون ذکر منبع مجاز نمی‌باشد.