خیزش خفاش دادگر

توسط : در تاریخ : دوشنبه, سپتامبر 8th, 2014

نگاهی به تاریخ فیلم های بتمن و مرور و تحیلی بر سه‌گانه نولان.

دادنامه‎ی «مرد خفاشی»، مرثیه‎ای است به سوگ عدالت گمشده در پشت دموکراسی و لیبرالیسم. داستانی فانتزی در بستر رویاشهری فرامدرن به نام شهر «گاتهام» Gotham که در آن تنها به دست یک ابرقهرمانِ رخ پوشانیده است که گستراندن داد امکان‎پذیر می‎شود. زیرا که اصحاب حکومتی عدالت، خود یا فاسدند یا ناتوان. مجموعه‎ی مرد خفاشی ابتدا در داستان‎های مصور پا به عرصه ادبیات گذاشت، سپس اقتباس‎های رادیویی، تئاتری، پویانمایی، تلویزیونی و سینمایی آن به تدریج در میان علاقمندان جا گرفت. در چهار دهه‎ی اخیر، هفت اثر سینمایی بلند با اقتباس از داستان‎های مرد خفاشی توسط کارگردانان نام‎آور سینما ساخته شده‎اند که عبارتند از:

  1. بتمن  (۱۹۸۹: ساخته‎ی تیم برتون Tim Burton)
  2. بازگشت بتمن  (۱۹۹۲: ساخته‎ی تیم برتون)
  3. بتمن برای همیشه (۱۹۹۵: ساخته‎ی جوئل شوماخر )
  4. بتمن و رابین (۱۹۹۷: ساخته‎ی جوئل شوماخر)
  5. آغاز بتمن(۲۰۰۵: ساخته‎ی کریستوفر نولان )
  6. شوالیه‎ی تاریکی  (۲۰۰۸: ساخته‎ی کریستوفر نولان)
  7. خیزش شوالیه‎ی تاریکی  (۲۰۱۲: ساخته‎ی کریستوفر نولان)

ادامه‎ی اقتباس از مجموعه داستان‎های مرد خفاشی هنوز ادامه دارد و پایان‎پذیر نیست. این نوشته با تأکید بیشتر بر اقتباس‎های سه‎گانه سینمایی ساخته‎شده توسط کریستوفر نولان و البته ضمن استفاده از مضامین سایر فیلم‎ها و آثار مرتبط با مجموعه‎ی مرد خفاشی، تلاش در باز نمایاندن زیرساخت فلسفه، عدالت، سیاست و اخلاقیات این داستان فانتزی دارد.

  1. انگیزش

فرگشت تمدن بشری در مسیر بهینه‎سازی ساختارهای سیاسی و حکومتی، داستانی پرپیچ و خم و آمیخته با سعی و خطای فراوان است. انسان‎ها در این سیر، بهترین دستاورد کنونی‌شان را برآمده از تفکیک قوا به سه حوزه‎ی اجرایی، قانون‎گذاری و قضا و دادگستری می‎دانند. در ساختار اجرایی و قانون‎گذاری، رأی مستقیم یا غیرمستقیم تمام مردم یا نمایندگانشان تعیین‎کننده بوده و از آن مهم‎تر این که اراده‌ی ملت‎ها نه فقط در تعیین و انتخاب، بلکه در پایین کشیدن و عزل نیز مؤثر است. دو قوه‎ی اجرایی و قانون‎گذاری باید پاسخگوی مردم باشند و از آن جالب‎تر، تضاد بین احزاب و جناح‎های دخیل در بازی سیاسی است که ترس از افشاگری‎ها، نوعی اهرم بازدارنده از فساد و خودسری برایشان به وجود می‎آورد. سیاستمدارانی که شاید خود بهره‎ی چندانی از اخلاق و قانونمداری نبرده باشند، در زیر تیغ تیز انتقاد و افشاگری و مطبوعات آزاد همواره باید در بهینه‎سازی اعمال و شفاف‎سازی عملکردشان بکوشند و این همه از دیدگاه واقع‎گرایانه‎ای حاصل شده است که سیاست را نه یک امر قدسی، بلکه یک امر دنیوی پست بر می‎شمرد که اگر چه گرگان در آن به چرا مشغولند، اما تضاد و مجادله و رقابت گرگان غیرهم‎عقیده خود فتح بابی می‎شود برای آن‎که گله‎های بره نیز مجالی برای احقاق حق داشته باشند.

اما در مورد قوه‎ی سوم یعنی قوه‎ی قضاییه داستان کمی متفاوت است. این ساختار سوم که کمی از دید عوام پرشور و شوق و دنبال اصلاح و ایده‎آل‎گرا پنهان مانده، از دیرباز محل بحث و جدل اندیشمندان بوده است. شور و شوق انتخابات‎های طوفانی و مبارزات احزاب و جناح‎ها در این قوه راهی ندارد. تنها وجود مطبوعات آزاد است که شاید بتواند بازویی متعادل‎کننده برای جریان‎های خودسرانه محتمل در این قوه مهیا کند. قوه‎ی قضاییه همواره متهم به فاصله‎گرفتن از مسیر حق و عدالت است و اگر با وجود آزادی بیان و مطبوعات آزاد، در بطن این قوه یا حتا قوای دیگر کسی واقعاً بخواهد از حق و عدالت فاصله گیرد، باید به ابزار پنهان‎کاری و طی طریق در خفا روی آورد. عدم وجود مطبوعات و رسانه‎های آزاد در یک جامعه، راه پنهان‎کاری و خفا را برای قوه‎ی قضاییه و سایر قوا به ‎آسانی هر چه تمام‎تر مهیا خواهد ساخت.

دادنامه‎ی مرد خفاشی، فضایی برآمده از یک رویاشهر خیالی است که مظاهر دموکراسی و جمهوریت و دانش و فناوری و آزادی در همه‌ی جنبه‎های آن بیداد می‎کند. اما در کنار همه‎ی این‎ها، ضعف و فساد ساختار قضایی، بحران‎های عظیمی می‎آفریند. قضات و دادستان‎های بعضاً فاسد و بعضاً خشک‎سر و خودرأی در کنار پلیس رشوه‎گیر و تا حدودی بی‎خاصیت و ناتوان، زیرساختی فراهم آورده تا گروه‎های مافیایی و در پی آن‎ها، شبه سازمان‎های چندملیتی خطرآفرین، شهر گاتهام را چون طعمه‎ای به دام هرج و مرج و آنارشی Anarchy بیندازند.

این یک نقطه ضعف بزرگ و جبران‎ناپذیر تمدن مدرن است که بدبختانه از دید بسیاری نیز پنهان مانده. برای اصلاح این نقطه ضعف، حداقل در قالب داستان‎های فانتزی، چاره‎ای نیست به‎جز ظهور ابرقهرمانانی بِسان آنانی که در کتاب‎های کمیک و مصور می‎بینیم. و در صدر این قهرمانان، پیچیده‎ترین‌شان از دید روان‎شناسی شخصیتی است به نام مرد خفاشی یا بتمن که وجودش در حکم رفع و دفع ضعف‎های قضایی یک ابرشهر فرامدرن است.

بتمن ابرقهرمانی است که به تنهایی خلاء ایجاد شده توسط قضات خودفروخته و پلیس فاسد و شبکه‎های مافیایی و گروهک‎های تروریستی را در پوششی از تردید آمیخته به خودویران‎گری پر می‎کند. او امیدبخش مردمانی است که در ناخودآگاهشان همیشه امید دارند که با وجود این همه بی‎عدالتی و فساد، همواره بتمنی خواهد بود تا اوضاع امور را قهرمانانه به مسیر اعتدال بازگرداند.

کریستوفر نولان در سه‎گانه‎ی خود ضمن تأکید مجدد بر این وجهه‌ی ضدِ بی‎عدالتی و دادگرانه‎ی بتمن، تغییراتی را نیز نسبت به ساختار داستان‎های کمیک مرجع و سایر اقتباس‎های سینمایی پیشین ایجاد کرده است.

در سه‎گانه‎ی او، برخلاف سایر اقتباس‎های پیشین، بتمن یک قهرمان مادرزاد نیست که وجودش بدیهی باشد و به‎ناگهان از آسمان به زمین بیفتد، بلکه یک انسان عادی است که البته از بطن نظام سرمایه‎داری و روابط حاکم بر آن بیرون آمده و روال حاکم بر جامعه او را به سمت تبدیل شدن به یک موجود افسانه‎ای می‎برد. در این مسیر، بتمن پیروز همیشگی نیست، بلکه با شکست‎های متعدد روبروست و واقع‎گرایی بیشتری حول شخصیت او دور می‎زند. شهر گاتهام نولان نیز نه برساخته از تراژدی شهر خاکستری فانتزی‎های تلخ تیم برتون است و نه برآمده از کمدیِ شهر رنگارنگ و اکسپرسیونیستی Expressionistic خنده‎دار به هم ریخته‎ی جوئل شوماخر. برای وفاداری بیشتر به واقعیت، نولان ترکیبی از نیویورک و لس‌آنجلس را به شکل گاتهام در آورده و حماسه‎ی گوتیکِ بتمن سنتی را به داستان رئالیستی و خود ویران‎گر بتمن مدرن تبدیل نموده است. پلیس‎های شهر، لباس‎هایی مشابه لباس‎های پلیس ایالات متحده آمریکا دارند و قضات نیز همچنین. در تمام قسمت‎های متفاوت سه‎گانه‎ی نولان، تلاش بر این است که حرکات و وسایل عجیب و غریب بتمن و سایر شخصیت‎ها، توجیهاتی واقعی و علمی داشته باشند. شخصیت‎های منفی هم شر مطلق نیستند، بلکه انسان‎هایی خاکستری‎اند که حرف‎هایی به جز آن‎چه خود ما هر روز می‎گوییم و می‎شنویم نمی‎زنند، فقط چاشنی فلسفی آن را کمی افزایش داده‎اند. و شاید به دلیل همین واقع‎گرایی‎ها است که اقبال مردمی به این سه‎گانه از اقتباس‎های پیشین بسیار بیشتر بود. در مجموع و به طور خلاصه، انگیزش خلق قهرمانی رخ پوشانده به نام مرد خفاشی، نه به جهت خلق سیاستمداری برای بازگرداندن حق حاکمیت به مردم، نه به جهت خلق رزم‎آوری برای نابودی بدسگالان و نه به جهت خلق دانشمندی به‎منظور ایجاد انقلاب‎های فن‎آورانه است، بلکه بتمن تنها ابرقهرمان دادگری است که هدفش بازگرداندن عدالت و ستاندن داد مردم مظلوم از ظالمانی است که نقاب‎های رنگارنگ دارند و ساختار قضایی تمدن فرامدرن غربی از باز ایستاندن آن‎ها ناتوان مانده است.

۲-آمیزش

رنگ‎آمیزی قهرمانی به نام بتمن، ترکیبی از نقاب و کلاه سیاه زورو، لباس زره‎مانند مرد آهنی، شنل سوپرمن که البته به رنگ تیره در آمده و مجموعه‎ای از فناوری‎های خارق‎العاده‎ای است که به او توانایی انجام حرکت‎های مرد عنکبوتی را هم می‎دهد.

بتمن را در نگاه اول شاید بتوان زوروی قرن بیستم و بیست و یکم نام نهاد. ثروتمندزاده‎ای که با لباس مبدل به دادگری و ظلم‎ستیزی مشغول شده و البته کلاه و نقابش در قرن بیستم و بیست و یکم به شکل یک کلاه‎خود مستحکم و اسبش تورنادو به شکل یک شبه‎تانک غیرقابل نفوذ درآمده.

بدون شک ردپای اسطوره‎ی قهرمان‎گونه قرن هجدهمی و نوزدهمی یعنی زورو که نام حقیقی‎اش دُن دیه‎گو دلاوگا است، در ابر قهرمان قرن بیستمی و قرن بیست و یکمی یعنی بتمن که نام اصلی‎اش بروس وین Bruce Wayne است، غیرقابل انکار به نظر می‎رسد. هر دو با شخصیتی پنهان و توأم با نقاب به جنگ ظالمان و بیدادگران و اصحاب حکومتی فاسد می‎روند.

در کنار این، یاور وفادار پشت صحنه‎ی زورو یعنی برناردو نیز در داستان بتمن به خدمت‎گزاری خردمند به نام آلفرد مبدل می‎گردد و علامت Z معروف زورو هم تبدیل به شمایل یک خفاش به عنوان نشان بتمن شده است.

اما مشخصه‎ی منحصربه‌فرد مرد خفاشی، فرو رفتن و فراز آمدن مجدد اوست. فرو افتادن او در چاهی که به آشیانه‎ی خفاش‎ها راه دارد در دوران کودکی و باز فرا آمدنش به کمک پدر، دل کندن او از گاتهام و غیبت هفت ساله‎اش که تجربیات دزدی و قاچاق و زندان را برایش در پی داشته و بازگشتش در هیبت بتمن افسانه‎ای، فرو افتادن شخصیتش در میان مردم گاتهام و باز یافتن شهرت اسطوره‎ی‎اش در آن شهر، به دام افتادنش با کمری شکسته در زندانی چاه‎مانند در عمق زمین و بالا رفتنش از دیواره و رهایی از زندان و از همه مهم‎تر، فرو افتادن گاه‌به‌گاهش در دام عشق زنان و باز رهایش از آن دام، مشخصه‎های منحصربه‌فرد مردی است که اگرچه شب‎ها به هیأت یک خفاش در می‎آید، اما در حقیقت انسانی عادی و البته پیچیده بیش نیست.

۳-ریزش

شهر گاتهام نماینده‌ی جالبی برای تمام کلان‎شهرهای نوین امروزی است. در این شهر آسمان‎خراش‎های سر به فلک کشیده چشم‎نوازند، اما همواره در معرض فرو ریختن بر اثر آشوب طبقات دردمندی هستند که در محله‎های پست و زیرزمین‎ها و تونل‎های شهر بدبختی و فقر را تجربه می‎کنند. اینان از بستر فقر راه رهایی نمی‎یابند مگر با ایمان آوردن به اصالت جرم و جنایت و دزدی و ستاندن حق از ثروتمندان و زورمندان. و هرچه این جنایت‎ها سازمان‎یافته‎تر باشد، توهم توان خیزش این طبقه به رفاه بیشتر و یا حداقل احساس رفاه بیشتر را فزون‎تر می‎سازد. در چنین فضایی، ایدئولوگ‎های بنیادگرایی مانند راس ال گول Ra’s Al Ghul، آنارشیست‎های ویرانگری مانند جوکر Joker، شکاکان آزمایشگری مانند هاروی دو چهره Two-Face، چپ‎گرایان انقلاب‎طلبی مانند بین Bane و انتقام‎جویان توطئه‎گری مانند تالیا ال گول Talia Al Ghul مناسب‎ترین بستر فعالیت ضداجتماعی خود را خواهند یافت.

شهر گاتهام آدم‎های خوب زیادی دارد که ضعیفند و آدم‎های قوی بسیاری هم دارد که به‎راحتی در منجلاب فساد و دور زدن قانون می‎افتند. اما علی‎رغم سنت جاری، یک ثروتمندزاده‎ی مرفه و یک بچه پولدار خوش‎گذران به نام بروس وین به شکل دیالکتیکی بر خلاف سنت جاری شهر قیام می‎کند. او در کودکی پدر و مادرش را در جریان یک زورگیری خیابانی از دست داده است و چندین سال در ذهنش آرزوی انتقام را پرورانده. این بازه از عمر بروس وین او را بسیار به تفکرات بنیادگرایانه نزدیک کرده است، تا جایی که با هفت‎تیری پر به دادگاه و به سر وقت دزدی که پدر و مادرش را کشته می‎رود. اما فرصت کشتن دزد را خود دست‎اندرکاران مافیایی شهر از او می‎ربایند. وین پس از آن در مقابل کارمین فالکونی Carmine Falcone، پدرخوانده‌ی مافیای شهر گاتهام اظهار قلدری می‎کند و به شکل استهزاءآمیزی ادب می‎شود. این لحظات کوتاه از عمر او تصویری کمدی از معرکه‎گیرها و پهلوان‎های محلات و نقش اول‎های فیلم‎های هندی است که یک تنه قصد جنگ تن به تن با آدم بدها را دارند. پس از این اتفاق، وین شهر خودش را ترک می‎کند و کیلومترها دورتر، پس از اشتغال به خلاف و دزدی و قاچاق به زندان می‎افتد. او در شرق دور به قاچاق محصولات شرکت خودش که یکی از اجزاء ارثیه پدری است اشتغال دارد و به همین خاطر به زندان محکوم می‎شود. این بازه از عمر او، ادراک صحیحی از ماهیت جرم و جنایت و بی‎قانونی و روان‎شناسی خلافکاران را برایش به ارمغان می‎آورد. در زندان است که راس ال گول که نامش برگرفته از واژه‌ی عربی «رأس الغول» به معنی سرِ غول است با نام مستعار مرلی دوکارد، افق تازه‎ای در برابر او می‎گشاید تا برای محقق ساختن آرزویی که از کودکی داشته، یعنی ریشه‎کن کردن جرم و جنایت به اتحادیه‎ی سایه‎ها The League of Shadows بپیوندد. وین در اتحادیه‎ی سایه‎ها فنون مبارزه و غلبه بر ترس را می‎آموزد، اما با رویکرد بنیادگرایانه‎ی آن‎ها مبنی بر قطع درختی که فقط یک شاخه‌ی بی‌بر دارد مخالف است. به همین سبب، مبارزه او پیش از آن که با مجرمان و سرانِ مافیا آغاز شود، با بنیادگرایان شروع می‎‎گردد. در بازگشت وین به گاتهام، آن هم پس از هفت سال، حالا با شخصیتی نوین به نام بتمن با نقابی سیاه مواجهیم که روزها مجبور است نقش کمدی بروس وین ثروتمند را بازی کند و شب‎ها به شکار تبه‎کاران مشغول شود.

بروس وین آن‎گونه که در کودکی در چاه افتاده بود و ترس ناشی از خفاش‎ها احاطه‎اش می‎کرد، در تمام این مدت به فرو ریختن در دره‎های ضعف و فرار و ترس مشغول بوده است، اما همان‎گونه که پدرش او را از آن چاه مخوف بیرون کشید، تجربیاتش در زندان و پیش از آن، به همراه آموزش‎هایی که در اتحادیه‌ی سایه‎ها دیده است، او را به شکل بازآفریده شده‎ی بتمن به شهر گاتهام باز می‎گرداند.

حالا که بتمن به عنوان یک چهره‌ی جدید به شهر بازگشته، ماجراهای به دام افتادن یک به یک جنایت‎کاران ادامه می‎یابد و البته مبارزه‌ی نهایی بتمن نه با جرم و جنایت، که با بنیادگرایی است. راس ال گول که قصد نابود کردن شهر گاتهام را به علت غرق شدن بیش از اندازه‎‌ی مردمانش در فساد دارد، در یک پارادوکس جالب، با کمک خود خلافکاران و مأموران دولتی رشوه‎گیر و قضات فاسد، مقدمات توطئه‎اش را آماده می‎کند و البته در گام نهایی، در متوقف ساختن بتمن ناتوان است.

پس از دفع حمله‎ی راس ال گول و دار و دسته‎اش، نوبت به خودنمایی آنارشیست‎ها به سرکردگی جوکر می‎رسد. آن‎ها نوعی بمب هیدروژنی زنده‎اند که چیزی را پشت سر سالم باقی نمی‎گذارند. اساس کار جوکر نه فقط ویرانگری فیزیکی، که مهم‎تر از آن ویرانگری اعتقادی است. او شوالیه‎ی سفید شهر گاتهام یعنی هاروی دنت Harvey Dent، دادستان خوش‎نام و قانون‎مندِ خوش‎چهره را به هاروی دو چهره‌ی پلید و ویرانگر مبدل می‎سازد. اما در نهایت آنارشیست‎ها هم محکوم به شکست هستند، البته نه به خاطر قهرمان‎گری بتمن، بلکه بیشتر به‎خاطر اخلاق‎گرایی عجیب مردم گاتهام که کمی ایده‎آل‌نمایی افراطی به نظر می‎رسد. پس از آنارشیست‎ها، انتقام‎جویان چپ‎گرا به شهر هجوم می‎برند و حتا بتمن هم در برابر آن‎ها ناتوان است. ترکیبی از تلاش رییس پلیس گوردون Jim Gordon، رابین، زن گربه‎ای Catwoman و از همه کمتر خود بتمن است که شهر را از وجود چپ‎گرایان افراطی می‎زداید. در طی تمام این حوادث، خلافکاران و اصحاب جنایت بدون داشتن هویتی مستقل، بازیچه‎ی یکی از این گروه‎های سازمان‎یافته‎ی خطرناک هستند. در حقیقت آن‎ها مشکل اصلی شهر گاتهام نیستند، بلکه تشدید‎ کننده‎ی مشکلات اصلی به شمار می‎روند. آن‎ها در مسیر زندان و بیمارستان روانی آرکام Arkham Asylum دائم در رفت و آمدند. بتمن و مأموران قانون، مدام آن‎ها را به آرکام می‎فرستند؛ اما دار و دسته‎های جرم و جنایت و گروهک‎ها مجدداً به بستر جامعه بر می‎گردانندشان.

۴-گریزش

عدالت چیست؟ این پرسش پاسخ قطعی ندارد. در تمام داستان‎های بتمن نیز از پاسخ به این پرسش طفره رفته شده است. آیا عدالت همان است که بتمن می‎گوید؟ هیچ‎کس نمی‎داند. راس ال گول، جوکر، هاروی دوچهره ، بین و پلیس‎های فاسد شهر گاتهام هم حرف‎های بی‎ربطی نمی‎زنند. آن‎ها هم تعریفی از عدالت دارند که اگر چه همه‎ی این تعریف‎ها در تضاد با هم است، اما هیچ‎کدامشان هم به طورقطع نادرست به نظر نمی‎رسد.

پلیس‎های فاسد باید خرج زن و بچه هایشان در بیاورند. چگونه می‎توان اسم عدالت مقبول را عدالت نام نهاد وقتی که این پلیس‎ها که هر لحظه در معرض خطر مرگ هستند، حتا از برآورده کردن حداقل‎های زندگیشان ناتوانند؟

هاروی دوچهره که خود دادستان شهر گاتهام است و معتبرترین تعریف‎کننده‎ی عدالت به شمار می‎آید، از جایگاه یک قطعیت‎گرای محض در اجرای قانون و عدالت به رتبه‎ی یکِ مبلغ عدم‌قطعیت و تصادف و تحریف‎کننده‎ی عدالت سقوط می‎کند. در تعریف جدید او، عدالت و بی‌عدالتی، قانون و بی قانونی و نظم و بی‎نظمی از یک جنس‌اند که هر کدام در رویی از سکه قرار گرفته‎اند. این که کدام غالب باشد، نه بر آمده از یک نظام ساختمند و یک ساختار منظم، بلکه برآمده از یک شانس پنجاه درصدی تصادفی است که بر زندگی تک‌تک انسان‎ها تسلط دارد. در چنین شرایطی چگونه می‎توان ادعا کرد که تشکیلات عظیم این نظام قانونی دولتی بر نتیجه‎ی انداختن یک سکه برتری دارد؟

جوکر حتا از این هم فراتر می‎رود. او فیلسوف‎ترین شخصیت داستان‎های بتمن است. جوکر معتقد است تمام هستی در یک آشوب فراگیر فرو رفته است و خط‎راهه‎ی زندگی بشر و پویش تمام هستی صرفاً مانند حرکت آشوب‎گونه و غیرقابل پیش‎بینی سگی به دنبال ماشین‎ها است که هر دَم به سویی کشانده می‎شود. او همین مسیر را برای خودش و زندگی‎اش نیز برگزیده. توصیف جوکر از حقیقت هستی چندان اشتباه نیست و با این توصیف چگونه می‎توان ادعا کرد که تلاش مذبوحانه‎ی نظامات اداری در برقرار ساختن نظمی خنده‎دار در بطن این بستر سراسر بی‌نظمی نتیجه‎بخش خواهد بود؟

راس ال گول معتقد است تنها با شمشیر بران و با زور می‎توان طبیعت سرکش جوامع انسانی را که اگر اندکی از آن غفلت شود، سراسر در منجلاب فساد و بی‎نظمی فرو می‎رود، اصلاح کرد و اگر لازم باشد باید سراسر و تمام یک تمدن را از ریشه منهدم ساخت تا مسیر انحرافی به جایگاه مناسب خویش بازگردد. او عدالت را به معنی حذف بی‌چون و چرای مخالفین نظمی که خود و هم‌قطارانش تعریف کرده‎اند، می‎داند. و البته تعریف او به لحاظ منطقی تعریف چندان نادرستی هم نیست.

بین نوعی اعتقادات سوسیالیستی دارد و نظام سرمایه‎داری شهر گاتهام را تماماً فاسد می‎پندارد. راهکار پیشنهادی او این است که امور شهر سراسر به خود توده‎ی مردم بازگردد و اربابان زر و زور به هر شکل ممکن از ادامه نفوذ و حاکمیتشان خلع شوند. بین و دار و دسته‎اش به نوعی بیننده‎ی فیلم‎های بتمن را به یاد جنبش وال استریت Wall Street می‎اندازند. دادگاه‎های فرمایشی که بین پس از تسلط بر شهر گاتهام راه می‎اندازد، یادآور دادگاه‎های فرمایشی دوران سلطه‎ی کمونیسم بر کشورهای بلوک شرق است. در این دادگاه‎ها دکتر جاناتان کرین Jonathan Crane، همان وکیل فاسدی که راه را برای توطئه‎ی راس ال گول هموار کرده بود و مدتی هم در ردای بتمن قلابی فعالیت داشت، قضاوت می‎کند. او حکمی نمی‎دهد به جز مرگ یا تبعید که البته تبعید هم منجر به مرگ می‎شود. شباهت این حکم به احکام نظام قضایی فرمایشی استالینیستی که مرگ یا تبعید به سیبری را در سرلوحه‎ی کار داشت، غیرقابل انکار است.

حمله‎ی بین و دار و دسته‎اش به زندان گاتهام و آزادساری مجرمان، یادآور حمله انقلابیون فرانسوی به قلعه‎ی باستیل Bastille است که سرآغاز انقلاب فرانسه شد.

اما در سوی مقابل هم، شخصیت‎هایی با تعریفی دیگر از عدالت که همانا اجرای بیچون و چرای قانون است، در ایده‎هایی اساسی متفق‎القولند. در رأس همه‌ی آن‎ها بتمن است که جای خالی نظام اجرایی و قضایی ناتوان را پر کرده و در کنارش، رییس پلیس گوردون که قانونمندی در حین ناتوانی در ذاتش است، به همراه یک وکیل دادگستری به نام راشل داوز Rachel Dawes که اتفاقاً از کودکی روابطی خانوادگی با بروس وین داشته و این روابط در بزرگسالی رنگ و بوی عاطفی هم به خود گرفته است، خودنمایی می‎کنند.

بتمن توانا است، اما خود ویران‎گر. گوردون خود ویران‎گر نیست، اما ناتوان و ضعیف و داوز هم بیشتر شعار می‎دهد، چون کاری جز شعار دادن از دستش بر نمی‎آید. در عین حال یک پرسش اصلی هم به قوت خود باقی است: آیا عمل بی‎چون و چرا به قانون معنایش می‎شود عدالت؟ آیا اگر قانون به تنهایی توان برآورده کردن عدالت را داشت، اصلاً نیازی به وجود بتمن بود؟ آیا قانون توانسته شکم گرسنه‎ی زن و بچه‎های پلیس‎های رشوه‎گیر و قضات فاسد را پر کند؟ آیا قانون برای زاغه‎نشینان کاری از پیش برده؟ پارادوکس اصلی عملکرد اصحاب قانون و عدالت در جوامع بشری همین است. بماند که همواره قانون و عدالت مسیری یکطرفه از فرادست به فرودست دارد. هرچه فرادست‎تر باشی، بی‎قانونی و بی‎عدالتی آسان‎تر است و هرچه فرودست‎تر، چماق قانون و عدالت محکم‎تر بر سرت فرود می‎آید. و البته نوعی تعبیر جهان سومی هم از قانون و عدالت موجود است با این بُن‎مایه که هر کاری می‎خواهی انجام بده، قانون و عدالت صرفاً ابزاری است برای توجیه کارهایی که نمی‎خواهی انجام دهی.

رییس پلیس گوردون نمادی از یک کارمند وظیفه‎شناس است که هر چند با حفظ درستکاری توانسته مسیر ارتقاء شغلی را به خوبی طی کند، اما در نهایت ناگزیر از روشن کردن چراغ سیگنال خفاش یا همان «بت سیگنال» Bat Signal به‎منظور احضار بتمن است و تصدیق‎کننده‎ی این اصل که در حقیقت هرچقدر هم درستکار و قانون‎مند و تلاش‎گر باشی، باز هم نوعی از فیض‎ روح‎القدس برای موفقیتت لازم خواهد بود.

داوز یک دِ‎آنتولوژیست Deontologist است. او معتقد است که در نقد اخلاقی ارتکاب به یک عمل، صرف‎نظر از نتیجه‎ی آن، صرفاً باید به خاستگاه ذاتی خیر یا شر بودن آن توجه داشت و بر این مبنا عمل نیک و بد را قضاوت کرد. انسان ملزم به انجام نیک و پرهیز از عمل بد است.

در وجه مقابل، راس ال گول یک یوتیلیتاریانیست Utilitarianist است. او معتقد است به این که نتیجه‎ی صحیح می‎تواند شر ذاتی یک عمل را محو کند. لذا انسان می‎تواند عمل شر را برای رسیدن به نتیجه‎ی نیک انجام دهد.

بر مبنای این دو دیدگاه، اگر قرار باشد در مورد برخورد بتمن با جوکر حکم بدهیم، با دیدگاه راس ال گول، بتمن باید جوکر را بکشد. چون زنده ماندن جوکر می‎تواند به حوادث فجیع عظیمی مانند قتل صدها بی‎گناه دیگر منجر شود و در داستان‎های مصور در پی فرارهای مداوم جوکر از آرکام، این اتفاق می‎افتد. لذا با دیدگاه یوتیلیتاریانیستی، قبح ذاتی عمل قتل جوکر در عطف به نتیجه‎ی صحیح آن می‎ریزد. اما داوز نسخه‎ی قتل جوکر را نخواهد پیچید، زیرا که او معتقد است کشتن یک انسان، به‎ذاته عمل قبیحی است؛ حتا اگر منجر به نتیجه‎ی صحیحی شود.

اما بتمن بین این دو دیدگاه قرار دارد. او برای خودش این مجوز را قائل است که دست به عملی بزند که منجر به نتیجه‎ی صحیح شود و همچنین به پرهیز از ارتکاب عمل شر هم پای‎بند است، اما الزام و اجباری در این‎که حتماً باید همیشه بر این روش بماند نمی‎بیند. به عنوان مثال، او راس ال گول را مطابق با نظر یوتیلیتاریانیستی نمی‎کشد؛ اما طبق نظر دِ‎آنتولوژیستی، تلاشی هم برای نجات او از مرگ حتمی انجام نمی‎دهد.

شخصیت جالب دیگری هم که در این مصاف نظرات خودش را دارد، دزدی است که البته بیشتر عیار است تا طرار، به نام زن گربه‎ای. نگاه ابتدایی او به اخلاق بیشتر ماکیاولیستی Machiavelist است: برای رسیدن به هدف، هر ابزار و عملی مجاز است. اگر هدف نجات گاتهام است، کشتن بین مجاز است و اگر هدف پول در آوردن، دزدی از بروس وین عیبی ندارد. اما پس از تحولی که بر اثر برخورد با بتمن در او ایجاد می‎شود، نوعی تفکر بتمن‌وار در ذهنش شکل می‎گیرد. با آن که در داستان‎های مصور، نوع تفکر زن‎گربه‎ای عمدتاً در تقابل با بتمن است، اما در سه‎گانه‎ی کریستوفر نولان، این دو در نهایت به هم می‎پیوندند.

البته داستان‎های مصور مستقلی هم از زن ‎گربه‎ای و ماجراهای او بدون حضور بتمن و سایر شخصیت‎های مربوطه، نوشته شده است و اقتباس‎های سینمایی و پویانمایی نیز از آن صورت گرفته است.

۵-ستیزش

بتمن یا همان بروس وین، تجربیات فرو افتادن زیادی را از سر می‎گذراند که هر بار با یاری کسانی مانند پدرش، آلفرد، فاکس، راس ال گول و سایرین دوباره بر می‎خیزد. اما فرو افتادن او در زندان گودال مانندی که به نظر می‎آید متعلق به کشور هندوستان است به دست بین، وضعیتی است که برای برخاستن از آن هیچ کمکی از جانب دیگران در راه نیست. برای بالا رفتن از دیواره‎های این زندانِ گودال‎گونه، فقط باید به یک قانون ایمان آورد: همه یا هیچ Everything or Nothing. حتا طناب هم کمکی به بالا رفتن او نمی‎کند. او باید با دستِ خالی خود را از دیواره‎ی زندان بالا بکشد و نتیجه‎ی خیزش او یا نجات است یا مرگ. راه‌حل میانه‎ای موجود نیست. همچنین در این وضعیت، قانون «همه یا هیچ» در مورد شهر گاتهام هم صادق است. نجات وین یعنی نجات گاتهام و مرگ او یعنی مرگ گاتهام.

تصویر زندانِ غار مانندی در عمق زمین، بی‎اختیار یادآور تمثیل غارِ افلاطون Plato است، البته با تفاوت‎هایی اندک. در غار افلاطون، همگان به تاریکی و نادانی خو گرفته‎اند و منجی نه فقط باید یابنده‎ی رهایی و در جستجوی نور باشد، که باید پس از آن بازگردد و سایرین را هم به سوی نور ببرد. اما در زندان گودال مانند بتمن، همگان مشتاق رفتن به سوی نورند. فقط یک منجی باید از دیوار بالا برود تا همه در پس او به سوی نور بشتابند.

جالب‎تر این‎که در تمثیل غار تفاوت منجی و دجال در یک نکته کوچک است. وین هنگام خروج از گودال در اولین لحظه طناب را برای دیگران به داخل غار می‎اندازد تا همه رهایی یابند، اما تالیا ال گول که در کودکی از آن غار و آن هم با اتکا به قانون همه یا هیچ رهایی یافته، به محض رهایی، سایر زندانیان را به حال خویش رها می‎کند. این نکته‎ی کوچک یعنی انداختن یا نینداختن طناب به داخل غار، تبیین‎کننده‎ی تفاوت عظیم بین منجی است و دجال.

اما فرو افتادن خطرناک دیگری که همواره بر بروس وین یا همان بتمن سایه انداخته، لغزش در دام عشق زنان است. او بین بتمن بودن و عاشق بودن باید فقط یکی را انتخاب کند. اصالتاً هیچ کار ارزشمندی را با عشق نمی‎توان جمع و هم‎سو کرد. حتا راشل داوز، معشوقه‎ی‎ عدالت‎باور وین هم توان پذیرش این نکته را ندارد که بروس وین هم بتمن باشد، هم عاشق او. او وین را تمام و کمال برای خودش می‎خواهد و هیچ رقیبی از جمله شهر گاتهام و عدالت و امنیت و قانون را به رسمیت نمی‎پذیرد.

داوز در نهایت بین هاروی و وین، هاروی را انتخاب می‎کند. در بطن تراژدی بتمن، قسمت کمدی همین انتخاب راشل داوز است. وین یا باید بتمن باشد یا عاشق سینه‎چاک خانم داوز و چون بروس وین خردمندتر از آن است که گزینه‎ی دوم را انتخاب کند، به ناچار محکوم به تنهایی و گریز از راشل داوز است.

راشل داوز در نهایت بر اثر توطئه‎ی جوکر کشته می‎شود در حالی‎که نامه‎اش هیچ‎گاه به بروس وین نمی‎رسد. نامه‎ای که در آن با عشقِ بروس وین خداحافظی کرده است. مرگ داوز هفت سال دیگر وین را به انزوا می‎کشاند، تا زمانی که سر و کله‎ی یک زن جدید پیدا می‎شود به نام زن گربه‎ای.

این‌جاست که یک دوگانه‎ی متضاد دیگر در فرو انداختن بروس وین به دام عشق زنانه خودنمایی می‎کنند. دو رقیب ناآشنا به یکدیگر، ناخواسته و نادانسته بر سر وین با هم رقابت می‎کنند. اولی تالیا ال گول است و دومی سلینا کایل یا همان زن گربه‎ای. تالیا در ابتدا چهره‎ای است مثبت و سلینا دشمنی خطرناک. اما مسیر تدریجی داستان هر کدام از این دو را به جایگاهی دقیقاً متضاد جایگاه اول می‎کشاند. تالیا ال گول به ظاهر ذوب در بروس وین، نه فقط تهدیدی است برای بتمن، که تهدیدی است برای کل شهر گاتهام؛ و زن گربه‎ای، دزدِ خطرناک و خیانت‎کار به بتمن، نه فقط نجات‎بخش بتمن، که منجی کل شهر گاتهام هم هست.

در فیلم «خیزش شوالیه‎ی تاریکی»، تمام پنهان‎ها سرانجام آشکار می‎شود. از جمله چهره‎ی خبیث هاروی دوچهره که قهرمان پنداشته می‎شد و مضمون نامه‎ی داوز که وین هنوز در منجلاب عشق او مانده است. از همه مهم‎تر، گوردون و رابین می‎فهمند که بتمن همان بروس وین است.

در انتها، به ظاهر هم بتمن می‎میرد و هم وین. اما هر دو زنده‎اند. نقاب بتمن نامیراست و فقط صورت پشت آن است که عوض می‎شود و این بار، این نقاب به رابین تقدیم می‎گردد. وین هم با سلینا آرزوی قدیمی آلفرد را برآورده می‎کنند و یک رابطه‌ی عاقلانه و نه عاشقانه را بنا می‎سازند.

بر مزار جعلی بروس وین، تعداد انگشت‎شماری حاضرند. همان‎هایی که می‎دانند او بتمن بود و در وجه مقابل، در بزرگداشت بتمن همه‎ی بزرگان شهر حضور دارند که تقریباً همه‎شان نمی‎دانند که او بروس وین بود.

بروس وین در تمام مدت بتمن بودنش چیزی کم نگذاشت و حالا تصمیم گرفته فقط بروس وین باشد. عدالت و قانون با بروس وین یا بدون او همیشه پشتیبان دارد. چون چه وین باشد چه نباشد، بتمن همیشه هست.

۶-خیزش

فردریش نیچه، فیلسوف آلمانی، گزین‎گویه‎ای به یادماندنی دارد:

«آنچه مرا نمیکشد، قویترم میکند.» .What does not kill me, makes me stronger

جوکر، در فیلم «شوالیه‎ی تاریکی»، با تغییر واژه‌ی Stronger به Stranger این جمله را به شکل زیر تغییر می‎دهد:

»آنچه مرا نمیکشد، بیگانه‎‎ترم میکند.» .What does not kill me, makes ma stranger

اما ایفای نقش جوکر توسط هیث لجر، او را بیگانه‎تر نکرد، بلکه او را کشت.

در روز ۲۲ ژانویه سال ۲۰۰۸ میلادی، مدتی پس از اتمام ساخت فیلم شوالیه‎ی تاریکی، کالبد بی‎جانِ هیث لجر درآپارتمانش در طبقه‎ی چهارم ساختمانی درخیابان ۴۲۱  بروم در محله‎ی سوهوی نیویورک پیدا شد.

جک نیکلسون که در سال ۱۹۸۹ میلادی ایفای نقش جوکر را در فیلم بتمن به عهده داشت، پس از مرگ لجر اعلام کرد که تذکرات لازم را برای ایفای چنین نقشی به هیث داده بود.

در مراسم اعطای جوایز اسکار سال ۲۰۰۸ میلادی، همان‎گونه که همگان انتظار داشتند، جایزه‎ی بهترین نقش مکمل مرد برای ایفای نقش جوکر در فیلم شوالیه‎ی تاریکی، به هیث لجر تعلق گرفت؛ در حالی‎که او دیگر زنده نبود. خانواده‎ی لجر به نیابت از او جایزه را دریافت کردند.

لجر با ایفای نقش جوکر در فیلم شوالیه‎ی تاریکی جایی برای عرض اندام بتمن باقی نگذاشته بود. بسیاری از منتقدین معتقدند «شوالیه‎ی تاریکی» در حقیقت جوکر بوده است و نه بتمن.

سیر ساخت هفت اقتباس سینمایی از داستان مرد خفاشی، فراز و نشیب‎های بسیاری داشته است. از سختی‎های وافری که بر تیم برتون رفت تا بتواند اولین فیلم بتمن را بسازد و آن را به یک فیلم تاریک و تلخِ پرفروش تبدیل کند تا وفاداری بیش از اندازه‎ی جوئل شوماخر به ساختار داستان‎های مصور که انتقادات بی‎شماری را برایش به همراه داشت و کمی باعث قهر مردم با فیلم‎های بتمن شد و سرانجام خیزش کارگردان اعجاب‎انگیز قرن بیست و یکم، یعنی کریستوفر نولان که اثبات ‎کرد می‎توان در حین وفادار ماندن به ذات عامه‎پسند سینما، از فلسفه و تفکر هم غافل نشد، همگی قابل تقدیرند.

نولان با سه‎گانه‎اش نه فقط مردم را دوباره با بتمن آشتی داد و نه فقط اثری جاودانه از خود به یادگار گذاشت، که مبدع جدیدی برای یک ابرقهرمان خود ویران‎گر بود. او در حین عدم انحراف از مسیر خطی یک فیلم حادثه‎ای، تمام ساز و کار واقع‎گرایی نوین در داستان‎گویی فانتزی و گمانه‎زن را نیز احیا کرد.

بر خلاف شوماخر، برتون و نولان در بتمن‌های خود، دیدگاه فلسفی خود را هم گنجانده‎اند. بتمن برتون در تاریکی و تلخی است و بتمن نولان در شک و تردید و خودسوزی. در شرایطی که شوماخر نهایت تلاش خود را کرده که همان فضای پررنگ و شبه‌طنز داستان‎های مصور را با وفاداری کامل بازسازی کند، بتمن شوماخر صرفاً بتمن است، نه کم و نه زیاد.

و البته این هفت اقتباس، پایان بتمن در سینما نیست. همه همچنان منتظر و شکیبا، به خیزش کارگردان جدیدی جهت آفرینش نوین مرد خفاشی بر پرده‎ی سینما امیدوارند.


ناصر حافظی‌مطلق

کپی‌رایت © ۲۰۱۴ آکادمی فانتزی– فانتزیِ کمیک
هرگونه کپی‌برداری بدون ذکر منبع مجاز نمی‌باشد.


مراجع:

  1. حافظی­مطلق، ناصر.«آیزاک آسیموف و تمدن کهکشانی: پروندهای دربارهی زماننامهی بنیاد»، ماه‎نامه‎ی شگفت‎زار، سال دوم، شماره ۲۴، آذر ۱۳۹۱، صص۱۰۰- ۸۲٫
  2. حافظی­مطلق، ناصر. «نیرو با تو باد: پروندهای دربارهی پهلواننامهی جنگ ستارگان»، ماه‎نامه‎ی شگفت‎زار، سال سوم، شماره ۲۵، دی ۱۳۹۱، صص۸۱ – ۵۸٫
  3. حافظی­مطلق، ناصر. «افلاطون، دکارت و جلوههای ویژه: پروندهای دربارهی مسیحنامهی ماتریکس»، ماه‎نامه‎ی شگفت‎زار، سال سوم، شماره ۲۹، اردیبهشت ۱۳۹۲، صص۹۹ – ۸۳٫
  4. حافظی­مطلق، ناصر.«مرتدان رستگار رستاخیز: پروندهای دربارهی رزمنامهی نابودگر»، ماه‎نامه‎ی شگفت‎زار، سال سوم، شماره ۳۰ و ۳۱، خرداد و تیر ۱۳۹۲، صص۸۷ – ۷۰٫
  5. وله، ادن. «کتاب کوچک سیاست، سیاست چگونه پدید آمد؟»، ترجمه‎ی کیان فروزش، تهران: اختران، ۱۳۸۷٫
  6. سویفت، آدام. «فلسفه سیاسی»، ترجمه‎ی پویا موحد، تهران:ققنوس، ۱۳۸۵٫
  7. روسو، ژان ژاک. «قرارداد اجتماعی»، ترجمه‎ی منوچهر کیا، چاپ سوم، تهران:گنجینه، ۱۳۶۶٫
  8. یوسفی، بهزاد. «پایان یک شوالیه». دوهفته‎نامه‎ی دانستنی‎ها، دوره جدید شماره‎ی۶۱، ۴شهریور ۱۳۹۱، صص ۹۷-۹۰٫
  9. قطبی‎زاده، سعید. «سگی دنبال ماشین‎ها». ماه‎نامه‎ی سینمایی فیلم، سال بیست و هفتم  شماره‎ی۳۹۲، فروردین ۱۳۸۸، صص ۹۳-۹۲٫
  10. نورایی، یاشار. «نقاب‎های ماندگار». ماه‎نامه‎ی سینمایی فیلم، سال بیست و هفتم  شماره‎ی۳۹۲، فروردین ۱۳۸۸، صص ۹۵-۹۴٫
  11. Rowlands, Mark. “The Philosopher at the End of the Universe: Philosophy Explained Through Science Fiction Films“, Ebury: 2003.
  12. D. White, Mark. Arp, Robert.”Batman and Philosophy, The Dark Knight of the Soul“, John Wiely and Sons, USA: 2008.
  13.  Montesquieu, Charles De Secondat.”The Spirit of Laws“, Kitchener, Canada: 2001.

    • General
      در پاسخ به General

      خیلی خوب بود ولی یه کم از نظر مفهومی سنگین بود :دی

    • dark knigh r
      در پاسخ به dark knigh r

      بهترین بتمنی که دیدم کریستین بیل بود
      خدا کنه نولان دوباره بتمن رو بسازه

    • حجت مزارعی
      در پاسخ به حجت مزارعی

      دریک کلام کف کردم

    • dark knigh r
      در پاسخ به dark knigh r

      واقعا عالی بود
      تشکرررر

    • شوالیه تاریکی
      در پاسخ به شوالیه تاریکی

      wow مهران نمیدونستم انقدر حماسی خواهی!!!
      عالی بود.

    • کنستانتین
      در پاسخ به کنستانتین

      عاشق چنین مطلبایی هستم…

    • بردیا
      در پاسخ به بردیا

      مقاله فوق العاده ای بود / واقعا ممنون !

    • detective
      در پاسخ به detective

      به نظر من نولان باید برگرده.
      من فقط به نولان و بیل امید دارم نه اسنایدر و افلک…احتمال زیاد اسنایدر هم مثل شوماخر گند بزنه از بس داره فیلمو شکل کمیک جلوه میده.
      بعد دی سی پشیمون بشه و دوباره نولان رو بیاره تو کار…خدا کنه.

      • کنستانتین
        در پاسخ به detective

        اتفاقا هر چه به کمیک نزدیک تر بشه بهتره

      • dark knigh r
        در پاسخ به detective

        دقیقا حرف دل من رو زدی
        پرچم نولان بالاست

      • Desmond
        در پاسخ به detective

        آقا شما مثل این که اصن متن رو نخوندیا، یا خوندی و هیچی نفهمیدی. کل متن که نه(چون از نظر من اصن نباید کل یک چیز رو تو چند تا کلمه یا جمله خلاصه کرد)، قسمت های زیادی از متن داشت میگفت که هرکدوم از سازنده ها کار خودشون رو به بهترین نحو انجام دادن و همه هم کارشون درست بوده، اما چون واسه نولان کاملترین بوده تا به حال، مردم نولان رو از همه بیشتر دوست دارن(منم جزوشونم) اما هیچ کدوم از مردم تابه حال به سازنده های قبلی توهین نکردن و نگفتن که کار اونا غلط بوده، و حتی به سازنده های آینده هم توهین نمیکنن و در واقع نباید این کارو بکنن. سازنده های قبلی فقط چون کامل نبودن، یعنی فقط بخش هایی از بتمن مثل کمدی یا دارک رو توصیف کردن محبوب نبودن. منم دوسشون ندارم اما بهشون توهین نمیکنم. احیانا فک میکنم که شما هم نباید واژه ی گند زدن رو به کار میبردی.
        و مطمئنا میدونی که این فقط فکر منه، اما ازت میخوام یکم روش فک کنی تا ببینی درسته یا نه…
        (***ولی در کل عشق است بتمن و نولان***)

    • Steve Rogers
      در پاسخ به Steve Rogers

      عالی بود
      تنها قهرمان دی سیه که دوسش دارم

    • Desmond
      در پاسخ به Desmond

      به خاطر همین واقع گرایانه بودن بتمنه که عاشقشم. حقیقتشو بخواین من از بتمن بیشتر چیزای اخلاقی یاد گرفتم تا پیامبرا و اماما. و از نظر من این بسیار شرم آوره که سازنده های ایرانی این همه ادعا دارن اما به دین خودشون اصن فک نمیکنن.(البته نمیگم وضع خارج و آمریکا و از این جور کشور ها بهتره. من از بین این خارجیها فقط چند تایی که مثل نولان هستن رو دوست دارم که تعدادشون انگشت شماره و واقعا حیفه اما من غصه شو نمیخورم).
      راستی کسایی هم که میگن متن خیلی سنگینه یه بار دیگه متن رو با زبان عامیانه بخونن اونوقت میفهمن که متنش خیلی خیلی سبکه اما چون خیلی خیلی باحاله و حرف راست میزنه، سنگین به نظر میاد.
      در نهایت واقعا بابت متن و مطلب عالی و بی نظیر ممنونم و امیدوارم بسیار زیاد از این چیزا ببینم که اگه هر چه زودتر لطف کنین بهتره. ان شاء الله صد هزار ساله بشین و همیشه رو سر ما منت بزارین. باتــــــشــــــــکــــــــــــرــــــــــــــــ
      Just Batman, High Technology Computers
      ببخشید منظورم این پایینیه بود:
      Just Batman, Just Nolan

    • حاج علی
      در پاسخ به حاج علی

      قرررررررررررررر !
      این صدای کف کردن دهنم بعد از خوندن متن بود ، خیلی خوب بود آورین
      همچنین جناب دزموند این بالا به نکته‌ی قشنگی اشاره کردن، اینکه خیلی از دوستان میان پیش داوری میکنن آقا بزارید فیلم بیاد ، ببینید بعد بیاید نظر بدید . یکی این فیلمه یکی دیگه ریبوت ۴ شگفت انگیزه هنوز اکران نشده میگن چون بازیگر جانی استورم سیاهه فیلم فاجعه میشه !

      • کنستانتین
        در پاسخ به حاج علی

        به نظر من میخوان یه مشکل خانوادگی رو توی خانواه ی استورم نشون بدن، تا فیلم نیومده نمیشه قضاوت کردم. امّا لباس دکتر دووم حیلی مزخرف بود. مثل لباس راهبای معبد بودا بود…

    • detective
      در پاسخ به detective

      من قصد توهین نداشتم. بتمنای قبل از نولان هم عالی بودن…مخصوصا دوتای اولی تیم برتون. ولی خداییش شوماخر با ساخت بتمن و رابین مجموعه ی بتمنو نابود کرد…گذشته از داستانش، حتی به طراحی لباس بتمن هم خیلی اعتراض کردند.
      مثلا همین batsuit مال بن افلک…حالا ربطی هم نداره ولی آرم روی سینه اش رو دیگه نباید گنده میکردن…حالا درسته به بتمن میلر اشاره میکنه ولی آرمه تو همون فضای کمیک بدرد میخوره نه تو فیلم…خودمون به اندازه کافی فهمیدیم که جنگ بین بتمن و سوپرمن قسمتیش از the dark knight returns اقتباس گرفته میشه.

      • کنستانتین
        در پاسخ به detective

        اتفاقا آثار میلر خیلی به درد سینمایی شدن میخوره، مخصوصا این کمیک. زود قضاوت نکن برادرم، تا اومدن فیلم صبر کن…

    • msk
      در پاسخ به msk

      خوب باتشکرازاین مقاله واقعا عالی بود.حالامیخوام به چندتانکته اشاره کنم:
      ۱-متن یکم سنگین بود(شایدم بیشترازیکم).مسلماخیلی هامعنی خیلی ازکلمات رونفهمیدن.
      ۲-می خوام سوالی رومطرح کنم که جوابشونمی دونم وامیدوارم یکی جوابشوبه من بگه:آیاطرفداران واقعی بتمن یعنی اونایی که باخوندن کمیک های بتمن بزرگ شدن وبه اوناعادت کردن ازسه گانه نولان که هممون می دونیم یک اقتباس تمام وکمال ازداستان های مصوربتمن نبوده وخیلی بیشترازاونی که توکمیک هابوده شکل وشمایل واقعی ومنطقی به خودش گرفته راضی بودن ونظرمثبتشون بهش جلب شده یانه؟
      ۳-وآخرین نکته که اونم یک سواله ومیخوام نظرات دوستان روبدونم ومثل سوال قبلی دنبال یک جواب قطعی نیستم واونم اینه که آیاامکان ساخت فیلمی موفق بایه اقتباس کمیک وارتر نسبت به سه گانه نولان ازروی مردخفاشی وجودداره یاخیر؟
      باتشکراززحمات همه اونایی که تواین سایت زحمت میکشن.

      • کنستانتین
        در پاسخ به msk

        طرفدار وقعی یک شخصیت یا کمیک فردیه که چه با کمیکش بزرگ بشه و چه با فیلمش با اون آشنا بهش بعدش بره تحقیق کنه در موردش، آثار بیشتری ازش رو بخونه و گنجینه ی اطلاعاتش رو افزایش بده. خیلیا هستن فکر میکنن بتمن اول فیلم بود بعد از بازی اومد یعنی حتی نمیدونن کمیک داره! این چنین افرادی رو ما نوب NOOB میدونیم اما اگه تحقیق کنن کم کم پله های ترقی رو میرن بالا تا برسن به درجه ی PRO…

        • Desmond
          در پاسخ به کنستانتین

          نمونه ی بارز نوب خود منم که اول فیلم بتمن آغاز میکند رو دیدم وحتی نمیدونستم که ادامه داره و اون موقع فک میکردم که بتمن فقط همونجاست و دیگه هیچ جای دیگه وجود نداره. بعد بازی بتمن شهر آرکام رو به اتفاق یکی از دوستام خریدم و بازی کردم، بعد قسمت سوم فیلم بتمن نولان رو دیدم. بعد اونجا با خودم گفتم حتما بازم بتمن وجود داره و بعد رفتم و قسمت دوم فیلم نولان رو پیدا کردم و دیدمش. بعد بازی آرکام ریشه ها رو بازی کردم، بعد هزار جور مطلب راجع به سبک مبارزه ای بتمن و راجع به عقاید و افکار بتمن خوندم و در نهایت فهمیدم که هنوز هم کمیک های بتمن منتشر میشه و اونا رو پیدا کردم و خوندم(اون موقع فک میکردم کمیک های بتمن تموم شدن و فک میکردم که کلا دیگه تو دنیا هیچ کمیکی منتشر نمیشه)، و اتفاقا به خاطر همون کمیک های بتمن بود که من الان با این سایت آشنا شدم و دارم به شما پاسخ میدم.
          حالا دیگه Pro بودن ما رو بقیه ی اعضای محترم سایت و عزیزان باید اعلام کنن.
          جواب من به سوال اولت مثبته، چون فیلم ها بسیار عالی بودن و رودست نداشتن.
          جواب سوال دومت هم از نظر من بله هستش و امکان هرچیزی وجود داره.

    • Mohammad
      در پاسخ به Mohammad

      فوق العاده بود!
      شوالیه به صورت عالی و کامل توصیف شده
      به خاطر همین خصوصیاتشه که اینقدر پرطرفدار و دوست داشتنیه!
      در بین نسخه های سینمایی هم فیلم های شوماخر ضعیف، برتون متوسط و نولان عالی بودن!
      In Nolan We Trust

    • TCC
      در پاسخ به TCC

      سلام
      بتمن یه قهرمانه که این خصوصیت رو داره(بقیه قهرمان های با این خصوصیت خیلی محدودن, یا کپی خود بتمنن(مثلا green arrow اوایل کمیکش که حتی arrowcave و arrowcar و … هم داشت!) و اگه مثل بتمن نباشن, رفتار خیلی قهرمانانه ای ندارن(مثل تونی استارک)
      مرد عنکبوتی چی(واللا اوایل کمیک هاش پولدار نبود)؛ سوپرمن چی(کلا ربطی به سرمایه نداره, فقط طرف انسانیته(هرچقدر هم که شعارش Truth, Justice And the american way باشه, خیلی با راه و رسم آمریکایی کار نداره, چون یه بار کلا از سیتیزن شیپ آمریکا اومد بیرون

      بعدش راس الغول استثنائا توی فیلم batman begins اونجوری بود, اورجین اصلیش خیلی خفن تره, بین هم فقط تو فیلم dark knight rises چنین رفتاری ازش سر میزنه, تو کمیک ها خیلی خصوصیت خاصی نداره

      بعدش کی گفته که غرب قهرمان نداره؟ شما تا حالا یه کتاب حماسی قدیمی خوندی؟(ایلیاد, ادیسه, انه اید, بئوولف, اگه گیلگمش رو هم مال فرهنگ بابل حساب کنیم میشه پنج تا چون فرهنگ بابل با فرهنگ غرب رابطی مستقیمی داره

      آخرش هم اینه که بتمن خصوصیت مهمش (که کمتر ابرقهرمان دیگه ای اونجوریه(مال هر کشوری که باشه), اینه که توش بد و خوب معنا نداره, یعنی معلوم نیست بتمن خوبه یا بد(چون که همون قدر که بیگناه ها رو نجات میده, دزد های معمولی رو (که حتی هنوز دزدی شون تموم نشده) بخاطر یه عقده از بچگیش میزنه صاف میکنه(همون طور که خیلی ها میگن تا قطره آخر خونشو میریزه, ولی زنده نگهش میداره(چون “بتمن آدم نمیکشه”)), از طرفی معلوم هم نیست که پلیس خوبه یا بد—پلیس فاسد داریم مثل harvey bullock که آدم ها رو هم نجات میده— (یعنی همه آدم ها در کمیک های بتمن خاکسترین, هیچکی سیاه یا سفید نیست).

      • Desmond
        در پاسخ به TCC

        ما دوست داریم بگیم همه آدما قهوه این، اینجوری خیلی باحال تره. ههه
        در ضمن اینکه بیشتر متن داشت میگفت بتمن و گاتهام همونجورین که شما میگین و کاملا خوب یا کاملا بد نیستن. در واقع داشت میگفت که بتمن واقع گراست و براساس واقعیت ساخته شده.
        شما تو واقعیت به غیر از خدا کس دیگه ای رو میشناسین که کاملا خوب یا کاملا بد باشه؟ عایا؟ حتی پیامبرا و اماما هم درمواردی اشتباه کردن. مثل حضرت یوسف که وقتی تو زندان بود، به جای اینکه از خدا طلب آزادی کنه از یه زندانی دیگه که قرار بود خدمتکار پادشاه بشه طلب آزادی کرد و خدا هم در عوض به تعداد سال هایی که قرار بود تو زندان باشه اضافه کرد.
        درضمن بتمن هم با نکشتن افراد کار درستی نمیکرد، چون حتی پیامبرا هم آدم میکشتن(دشمناشون رو) و به دستور خدا هم این کار رو میکردن. حتی خدا میگه زمانی یه فرد رو ببخشید که طرف به اشتباهش پی برده باشه، در غیر این صورت حق دارین که ادبش(یا به قول شما”صافش”) کنین.

        • Desmond
          در پاسخ به Desmond

          این کامنت قبلی من جواب کامنت آقای TCC بود.
          در ضمن اینکه بتمن به خاطر عقده دزدا و خلافکارارو صاف نمیکنه، به خاطر قولیه که داده و اونم این بوده که گاتهام رو از بدی پاک کنه و درحد خودش این کار رو به بهترین نحو ممکن انجام داد.

          • TCC
            در پاسخ به Desmond

            سلام
            من اون متنو در جواب به یکی نوشتم که یه چیزایی در باب این که ما نباید کمیک های خارجی معرفی کنیم و باید قهرمانان ملی خودمونو معرفی کنیم نوشته بود, و بعد هم conspiracy theory زده بود که بتمن حقه ی امپریالیست ها و کاپیتالیست هاست و اینا, من هم جوابم به همون بود(چون قطعا متن اصلی (خیزش خفاش دادگر) چیزی درمورد حماسه های قدیمی نگفته بود.
            متاسفانه متن فرد اول پاک شد, به همین دلیل الان اینطوریه…

        • محمد
          در پاسخ به Desmond

          به نظرم در مورد گناه و خطا کردن پیامبران و امامان بهتره بیشتر مطالعه کنی.
          حضرت یوسف هم مرتکب گناه نشد. (متن عربی آیه ممکنه آدمو کمی به اشتباه بندازه و خیلی ها فکر کردند که اون موقع حضرت یوسف گناه کرد لی پیامبر و امامان معصوم اند و گناه نمی کنند)

      • محمد
        در پاسخ به TCC

        سوپر من با اون لباس آبی و قرمزش هیچ وقت از شهروندی آمریکا به طور کامل خارج نمیشه مگه اینکه لباسشو عوض کنه و در مقابل اشرار واقعی (نه خیالی) وایسته

        • طرفدار
          در پاسخ به محمد

          توی یه ککیک قدیمی یه بار اینطوری شد. یه چیز مسخره ای بود کهشبیهش کلون ساگای اسپایدرمنه(یعنی در همون حد مسخره بود کمیکه)

    • طرفدار
      در پاسخ به طرفدار

      سلام
      من نمیخوام نظر خودمو غالب کنم( و الان هم اگه کامنت ها رای مثبت و منفی داشتن احتمالا کلی منفی میخوردم(!))؛ ولی به نظر من سه گانه ی نولان, جدای از این که بهترین حضور بتمن در فیلم بودن(حداقل شبیه ترین ورژن به بتمن کمیک های الان), بزرگ ترین ظلمی بودن که به بتمن, شخصیت های DC و حتی کمیک استریپ ها شدن.
      همه میدونیم که بیشتر مردم بتمن رو حداکثر با سه گانه نولان یا بازی های آرکام میشناسن(اونایی که یه کم بهترن هم احتمالا با Batman:the animated series و دنباله هاش با بتمن آشنا شدن) چون کمتر کسی کمیک میخونه.
      حالا به همین دلیل اونا فیلم های نولان رو مرجع میدونن(یعنی به همین دلیل اگه بتمن BvS شبیه بتمن نولان نشه(که نمیشه) خیلی ها حتی نمیبیننش و انقدر هم بهش فحش میدن که کسی نره ببینه), حالا مشکل کجاست؟ اینه که بتمن نولان در یه دنیای جدا زندگی میکنه: بتمنی که قراره واقع گرایانه باشه, و به همین دلیل یا ریشه های شخصیت های داستان رو نشون نمیده(مثل جوکر) یا اگه نشون بده گند میزنه بهش(مثل بین)—شخصیت هاروی دنت در فیلم دوم استثنای حرف منه, خودم هم میدونم, ولی اون یه شخصیته, و نسبت به جوکر اهمیت کمی هم داره.
      بتمن واقع گرایانه ی نولان اصلا معلوم نیست چطوری پولش با خرید و ساخت یه هواپیما که از هواپیما های ارتش قوی تره تموم نمیشه)
      بتمن واقع گرایانه ی نولان اصلا معلوم نیست چه جور کارآگاهیه(چون یا مشکلاتشو لوسیوس فاکس براش حل میکنه(مثل کل فیلم the dark knight که آخرش هم تکنولوژی لوسیوس فاکس بود که براش ژوکر رو پیدا کرد, نه هوش “سرشار”ش), و وقتی که لوسیوس فاکس نیست, خودش با مشت و لگد حلش میکنه.)

      درسته که بتمن های قبل از نولان خیلی خاطره خوشی برای فن ها به جا نذاشتن, اما نولان بتمنی رو تبدیل به ایده آل طرفدار ها کرد (حداقل طرفدارانی که کمیک نخوندن) که اگه با سوپرمن بیاد تو یه فیلم, براش کسر شانه, چون “با واقعیت سازگار نیست”

      فقط امیدوارم اسنایدر تو فیلم جدیدش اونقدر خوب کار بکنه که معیار و ایده آل بتمن سینما از بتمن نولان در بیاد, و نولان هم فقط بره تو تالار افتخارات هویت سینمایی بتمن, مثل هر فیلمی که تموم میشه و میره.
      (نکته, همین من همین نظر رو راجع به اسپایدرمن های ریمی هم دارم, چون که قبل و بعد از اکران فیلم های مرد عنکبوتی شگفت انگیز ۱ و ۲ انقدر فحش و فضیحت بار اندرو گارفیلد کردن که خیلی ها بی خیال فیلماش شدن.)

    • محمد
      در پاسخ به محمد

      دستتون درد نکنه که کامنت منو پاک کردید. من قصد روشنگری داشتم و در عین حال یکی از طرفدارای فیلم های ابرقهرمانی مثل بتمن و سری اونجرز و ایکس من (مخصوصا Wolverine) هم هستم.
      حرف من این بود که****************

      • MEHRAN
        در پاسخ به محمد

        خب بحث حاشیه ای بود و هیچ ربطی به مطلب نداشت. این جا ما قرار نیست به این بپردازیم که***********

        • Farzad
          در پاسخ به MEHRAN

          فانتزی کمیک پیرو اساسنامه ی گروه ادبی گمانه زنه و ما هم همین طور.
          فانتزی کمیک ضمن این که پیرو قوانین جمهوری اسلامی ایرانه به علت رویکرد و هدف گذاری فرهنگیش بنا به قوانین اساسنامه ش از هر گونه بحث مذهبی و سیاسی در محیط کار گروه های مربوطه ش که شامل فانتزی کمیک هم می شه ممانعت به عمل میاره.
          کامنت شما هم مصداق بارز هر دو بحث هست.
          نیتتون خیر باشه یا نباشه یا این که قصدتون روشنگری باشه و نباشه. این محیط قوانینی داره و باید بهش احترام گذاشته شه. در غیر این صورت کامنت شما بدون هشدار تایید نخواهد شد.

      • طرفدار
        در پاسخ به محمد

        سلام
        مشکل اینه که کمیک باید عامه پسند باشه، و مشکل بزرگتر اینه که مخاطب کمیکی که شما میخوای*********

    • علی
      در پاسخ به علی

      آن‎چه مرا نمی‎کشد، قوی‎ترم می‎کند.» .What does not kill me, makes me stronger

      جوکر، در فیلم «شوالیه‎ی تاریکی»، با تغییر واژه‌ی Stronger به Stranger این جمله را به شکل زیر تغییر می‎دهد:

      »آن‎چه مرا نمی‎کشد، بیگانه‎‎ترم می‎کند.» .What does not kill me, makes ma stranger

      اما ایفای نقش جوکر توسط هیث لجر، او را بیگانه‎تر نکرد، بلکه او را کشت. چرا جوکر جمله رو تغیر داد

      • DK
        در پاسخ به علی

        دلیل مردن لجر افسردگی حاصل از نقش ژوکر بود, و جمله ش خطا نداشت(گفته بود چیزی که منو نکشه بیگانه ترم میکنه, ولی مرد, پس دلیلی نداشت بیگانه تر بشه)
        البته هویت آنارشیستی ژوکر نمیمیره(چون دور و ور ۷۰ ساله که هست و یه بار هم تو کمیک ها نمرده(هر قهرمانی یه بار حداقل مرده و زنده شده, حتی هر ضد قهرمانی, ولی جوکر یه بار هم نمرده, هر بار یا در رفته, یا به اختیار خودش رفته به آرکام(تا بمونه اونجا قبل نقشه بعدیش استراحت کنه)

        • کنستانتین
          در پاسخ به DK

          تو injustice که یه دنیای دیگست پوکوندنش…

          • DK
            در پاسخ به کنستانتین

            من منظورم دنیای اصلی بود(همونی که الان اسمش prime earthه؛ فکر کنم قبلا اسمش new earth بود.)

            • Desmond
              در پاسخ به DK

              جوکر توی بازی بتمن شهر آرکام هم مرد.

            • کنستانتین
              در پاسخ به DK

              یعنی دنیای injustice جزوی از دنیا های dc نیست؟ این جوکر فقط به خاطر اینکه دیوونست میبرنش آرکام و گرنه تا الان صد بار باید اعدام میشد…

              • DK
                در پاسخ به کنستانتین

                اولا که Injustice دنیای اصلی دی سی نیست, Arkhamverse هم دنیای اصلی دی سی نیست, Nolanverse هم همینطور(دنیای dark knight returns فرانک میلر هم همینطور).
                جوکر نمیمیره, بخاطر این که بتمن از اساس آدم نمیکشه, و بقیه قهرمان ها هم با جوکر کاری ندارن(سر به سرش نمیذارن تا اونم کاری باهاشون نداشته باشه و به بازیش با بتمن برسه)

                • Desmond
                  در پاسخ به DK

                  تو بازی آرکام سیتی هم بتمن جوکر رو نکشته، جوکر یه سمی وارد بدنش شده بود که داشت میمرد، بعد بتمن رو هم به این سم آلوده کرد و همینطور میخواست کل گاتهام رو آلوده کنه، اینجوری شد که بتمن غیرتی شد و رفت تا دنبال پادزهر بگرده و وقتی پادزهر رو ساخت، جوکر اونو ازش دزدید، اما خودش رو درمان نکرد و اینقد طولش داد که خودش مرد و بتمن هم گفت به درک که مردی، من که تو رو نکشتم، بعدش تموم میشه داستان.

    • god of war
      در پاسخ به god of war

      نقد کاملی بود،امیدوارم سایت همینطور فعال بمونه

    • حسین
      در پاسخ به حسین

      سه گانه نولان از نظر من بتمن توشون نقش کمی داشت هرچی بود دشمناش بود به جز اینا بتمن چیکار داشت بکنه به جز این کار که بره دزدایی که کیف زنارو میدزدن رو بگیره مقاله یکم زیاد بود اصلا نخوندم چند خط از شانسی پیدا کردم خوندم:دی در کل مرسی:دی

    • شایان
      در پاسخ به شایان

      نقد نسبتا کاملی بود والبته کمی هم سنگین ولی به نکات جاللبی اشاره کرد بخصوص جمله نیچه که من بهش توجه نکرده بودم. راستی یه چیزی ته دلم مونده بود کاش تو فیلم دارک نایت به گاز خنده اور جوکر هم اشاره میشد البته شایدم اونطوری از تم واقعگرایانه اش خارج میشد که بنظر من نه!!!!! در کل نقد خوبی بود منو که مجبور کرد بعد یه سال کل سه گانه رو دوباره ببینم