بررسی کمیک‌های هفته چهارم آگوست و اول سپتامبر

توسط : در تاریخ : دوشنبه, سپتامبر 8th, 2014

با اندکی تأخیر نقدهای این هفته را آماده کرده ایم. حتما کمیک های هفتگی و نقدهای ما را دنبال کنید، نظرات و انتقاداتان را در مورد کمیک ها با ما در میان بگذارید و اگر توانایی نوشتن نقد را دارید در این راه ما را تنها نگذارید تا کمیک های بیشتری را پوشش دهیم.

برای دریافت کمیک ها بروی نام آن ها کلیک کنید و دیگر کمیک های این هفته را از لینک های زیر دریافت کنید:

 


POP #1 

  • نویسنده: Curt Pires
  • طراح: Jason Copland
  • ناشر: Dark Horse Comics

جدیدترین مجموعه از مینی کمیک های Dark Horse داستانی پیرامون یک نوع تئوری توطئه است که کم و بیش نظیرش را در آثار سینمایی دیده بودیم. پاپ استارها، افراد مشهور و کسانی که هرروز عکس شان را در مجلات و تلویزیون به عنوان ” ستاره ” میبینیم ساختگی هستند. ساخته ی افرادی که وظیفه شان تهیه ی خوراک خبری و تبلیغاتی برای رسانه هاست و از این راه پول هنگفتی به جیب میزنند. همه چیز طبق برنامه پیش میرود تا این که یکی از این نمونه های ساختگی که قرار است جای یک خواننده یا شاید مدل را بگیرد از آزمایشگاه فرار میکند و روانه ی دنیای بیرون میشود….

نویسنده و طراح اصلی کمیک هردو افراد چندان شناخته شده ای در دنیای مصور نیستند و شاید همین باعث شده که نه طراحی و نه داستان شماره ی اول چندان غافلگیرکننده نباشد. اگر حتی یک نمونه از چنین داستان هایی را دیده یا خوانده باشید، شماره ی اول کمیک پاپ برای شما هیچ چیز تازه ای ندارد. به نظر میرسد طراح کمیک جیسون کپلند تلاش قابل توجهی برای نزدیک کردن فضای کمیک به آثار روی لیختنشتاین کرده است. بسیاری از فریم ها و حتی طرح روی جلد کمیک نوید طراحی پویا و داستانی پر تحرک و جذاب را میدهد اما حداقل در شماره اول شاهد چنین چیزی نبودیم. متاسفانه به نظر نمیرسد برای هیچ یک از کاراکترها و دیالوگ هایشان وقت زیادی صرف شده باشد. حتی یک خواننده ی معمولی داستان های مصور هم میتواند چنین داستانی را ظرف دو ساعت سرهم بندی کند. کمیک از عدم هیچ هیجان یا تعلیقی که خواننده را وادار به ادامه دادن کند رنج میبرد و متاسفانه حتی صفحات پایانی آن دقیقا به اندازه ی شروعش ناامید کننده است.
قالب صفحات و دیالوگ های قسمت اول را شخصیت منفی به شدت بدون پتانسیل و خسته کننده ی داستان پرکرده و دربرابر شخصیت اصلی داستان ” Elle ” کمترین دیالوگ و بار مثبت در جهت پیشبرد داستان را دارد. حتی حضور دو قاتل زنجیره ای که تلاش شده به شدت خشن و غیرقابل پیشبینی باشند ( که نیستند ) هم باعث جذابیت داستان نشده.

معمولا در اکثر مجموعه هایی که از Dark Horse دیدیم، حتی اگر داستان خوبی درکار نبود، طراحی اثر آنچنان خوب بود که بار داستان ضعیف را به دوش بکشد اما متاسفانه پاپ حاصل کنار هم قرار دادن یک نویسنده ی بی تجربه و یک طراح بی تجربه است. عجیب است که انتشاراتی نظیر Dark Horse حاضر به پذیرفتن چنین طرحی شده. شاید تنها نکته ی مثبت پاپ این باشد که فقط چهار شماره است.

پوریا کاظمی
۳ از ۱۰


Batman Eternal #21

  • نویسندگان: Scott Snyder, Ray Fawkes, James Tynion IV, John Layman, Tim Seeley
  • طراح: Jason Fabok
  • ناشر: DC Comics
اتفاقی در گاتهام در حال رخ دادن است. اتفاقی چنان بزرگ که روایت آن در مجموعه‌های ماهانه‌ی بتمن امکان‌پذیر نبوده و نیازمند انتشار مجموعه‌ای هفتگی بوده. مجموعه‌ای به نام «بتمن: جاویدان». بهتر است اول خلاصه‌ای از قسمت‌های قبل را برایتان بگویم:
بر اثر اشتباه کمیسر گوردون، سانحه‌ای در ایستگاه مترو رخ می‌دهد که براثر آن ۱۶۲ نفر کشته می‌شوند. گوردون از مقام خود برکنار شده و به زندان بلک‌گیت فرستاده می‌شود. بتمن بر این باور است که اشتباه گوردون به خاطر مداخله‌ی شخص دیگری است ولی حتی او هم قادر به پیدا کردن سرنخی نیست. در این میان بازرس جوانی به نام جیسون بارد وارد اداره‌ی پلیس گاتهام می‌شود. گوردون خود او را انتخاب کرده و روی او حساب ویژه‌ای باز کرده بود. پس از به زندان رفتن گوردون، شخصی به نام فوربس رئیس‌پلیس می‌شود. در این میان خیابان‌های گاتهام دچار آشوب می‌شوند زیرا دشمنی قدیمی بازگشته است: کارماین فالکونی. فالکونی شروع به جنگ با پنگوئن می‌کند و سعی در پس گرفتن قلمرو قدیمی خود را دارد و تا حدی نیز موفق می‌شود. سپس مشخص می‌شود که رئیس‌پلیس فوربس نیز از یاران فالکونی می‌باشد و به پلیس گاتهام دستور دستگیری بتمن را می‌دهد. سرانجام بتمن به کمک جیسون بارد و ویکی ویل موفق به زندانی کردن فالکونی و پنگوئن می‌شود و فوربس نیز از سمت خود برکنار می‌شود ولی می‌فهمد که فالکونی دشمن اصلی او نبوده و آمدن او فقط شروع ماجرا بوده. در این میان چندین اتفاق همزمان در حال وقوع است: در زیر تیمارستان آرکهام گروه مرموزی در حال فعالیت هستند، افرادی دزدیده شده و به زیرزمین و فاضلاب‌ها برده می‌شوند، دختری نوجوان به نام استفانی براون متوجه می‌شود که پدرش نقشه‌ی حمله به گاتهام را کشیده و از تک‌تک جزئیات آن مطلع می‌شود و حال پدر او به دنبال کشتن او است، بت‌گرل و ردهود به دنبال پیدا کردن مدرک برای رهایی کمیسر گوردون هستند، روبات‌های نانویی به برادر رو هارپر (آخ که من چقدر از این دختر بدم می‌آید!)، کالن حمله کرده و او را در نوعی حالت خلسه قرار می‌دهند و حالا رابین سرخ و هارپر رو به دنبال راه حلی برای این مشکل هستند، و سرانجام کسی که کمتر انتظاری از او می‌رفت به عمارت وین سر می‌زند: جولیا پنی‌ورث، دختر آلفرد.
اما می‌رسیم به شماره‌ی۲۱٫ مهمترین ویژگی این قسمت این است که سرانجام شرور یا یکی از شرورهای پشت‌صحنه مشخص شد. در تمام این ۲۰ قسمت این عبارت مدام تکرار می‌شد: «این تازه شروعشه.». باشد درست درست ولی این بی‌خبری و روند یکنواخت کمیک واقعاً مرا آزار می‌داد. در این میان تعداد زیاد نویسندگان (اسنایدر، هیگینز، فاکس، تاینیون) نیز به داستان ضربه زده است. کش دادن بی‌خود ماجرای بین فالکونی، پنگوئن و بتمن نیز تا به اینجا کار بیخودی بوده و امیدوارم از این شماره به بعد دیگر شاهد آن نباشیم. حدس‌های بسیاری در رابطه با شرور داستان شده بود. خب چه کسی هویت مخفی بتمن را می‌داند و می‌تواند چنین نقشه‌ی ماهرانه‌ای بکشد؟ جواب این سوال «هاش» است. خودتان که داستان «بتمن: هاش» را می‌خوانید و می‌دانید که در آنجا نیز چه بلبشویی به راه افتاده است. البته هنوز قطعی نیست که هاش شرور اصلی باشد. هر چه نباشد هنوز ۳۰ قسمت دیگر از این مجموعه باقی است و امکان هرچیزی وجود دارد. در هر حال هاش اولین حرکت علنی خود را در این کمیک انجام داد یعنی حمله به آلفرد، حمله به محفل شخصی بروس.
به غیر از علنی شدن حضور هاش اتفاقات دیگری نیز در این شماره می‌افتد. بی‌گناهی کمیسر گوردون اثبات می‌شود و جیسون بارد نیز رنگ واقعی خود را نشان می‌دهد. اتفاق جالب توجه دیگر این کمیک وارد شدن زاخاری گیت معروف به آرشیتکت است. این شخصیت قبلاً در کمیک «بتمن: دروازه‌های گاتهام» به دست خود اسکات اسنایدر و کایل هیگینز خلق شده بود و حضورش خالی از لطف نیست.
طراحی این شماره به دست جیسون فابوک بود. اخیراً اعلام کردیم که فابوک قرار است به کمیک لیگ عدالت نقل مکان کند که خبر بدی برای علاقه‌مندان «بتمن: جاویدان» خواهد بود زیرا طراحی او کاملاً با فضای گاتهام و شخصیت‌هایش هماهنگ و منطبق است و طراحی‌های او بسیار کمیک را جذاب‌تر می‌کند.
در این قسمت نویسندگان پرده از برخی از معماها برداشتند و در این میان سوالاتی نیز به وجود آوردند: آلفرد هاش را شناخت. چقدر از داستان «بتمن: هاش» در New 52 اتفاق افتاده است یا آیا اصلا اتفاق افتاده؟ آیا شخصی دیگری پشت ماسک هاش قرار دارد؟ حضور زاخاری گیت چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟ جیسون بارد با کسی پشت تلفن صحبت می‌کند و به او می‌گوید که حالا گاتهام متعلق به آن‌هاست و او را «مادر» صدا می‌زند. «مادر» چه کسی می‌تواند باشد؟ اگر بارد خود نیز جزئی از نقشه است پس چرا اصلاً فالکونی را دستگیر کرد؟ و سوال اصلی: تمام این اتفاقات نیازمند یک برنامه‌ریزی عظیم بوده است. چگونه بتمن از چنین چیزی مطلع نشده است؟ یا شاید هم باخبر بوده و منتظر فاش شدن هویت شخص برنامه‌ریز بوده؟ به هرحال باید صبر کنیم و ببینیم که نویسندگان این مجموعه چگونه به این سوالات پاسخ می‌دهند.

فرزان رحمانی
۷ از ۱۰


Wolverine #12

  • نویسنده: Paul Cornell
  • طراح: Pete Woods
  • ناشر: Marvel

۳ماه تا مرگ ولورین. آرکی که قرار بود مقدمه ای برای ترغیب خوانندگان به کمیک مرگ ولورین چارلز سول باشد اما نه تنها در این راه موفق نبود بلکه شالوده خودش هم از ابتدا دچار مشکل بود.

داستان خیلی ساده است. ولورین قدرت هایش را از دست داده، حالا به خدمت شیلد درآمده و با زنی به نام پینچ آشنا می شود. پیشنهادی به ولورین می شود تا جلوی دشمن قدیمی اش سیبرتوث را برای رسیدن به گویی اسرارآمیز را بگیرد. در همین مأموریت پینج دستش به گوی می رسد و در فراری ناکام به چنگ سیبرتوث گرفتار می افتد. حالا سیبرتوث برای رسیدن به لوگان دختر پینچ را طعمه قرار می دهد. لوگان نیز در نبرد با دشمن قدیمی اش از کمک یاران جدید و قدیمی اش بهره می جوید و به نظر شما در آخر چه می شود؟ بله، همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود. نگران این نباشید که کل داستان برای شما اسپویل شد چون آرک ۳ ماه تا مرگ ولرین به واقع ارزش وقت گذاشتن ندارد.

در داستان پل کورنل شاید فقط بشود نگاهی اجمالی به مجموع نقاط قوت دانست. این که فرشته مرگ(آن هم از نوع مونثش) لوگان را می بوسد اشاره‌ای به مرگ ولورین است. مکالمات و گفت و گوهای رد و بدل شده بین آن ها نقطه قوت است و چیزی که بیشتر از هر چیزی به چشم می آید طرح جلدهایی است که مک نیون برای کار کشیده است.

در مورد طراحی حرفی برای گفتن ندارم. از زمان ترک آلن دیویس از کمیک داستان کورنل نیز شکلی غیرمنسجم به خود گرفت. هر طراح گویا بدون توجه به اسکریپت کار امضای خودش را می گذاشت و می رفت. ۵ قسمت و ۳ طراح مختلف به نظر کمی زیاد است و این نکته بیش از همه آزارتان می دهد.

همان طور که گفتم آرک ۳ ماه تا مرگ ولورین(در مورد این آخری ۱ ماه تا مرگش) کورنل خوب نیست. رگه هایی از خوب بودن دارد اما در مجموع نامیدکننده ظاهر می شود. بدون توجه به این کمیک یک راست به سراغ مرگ ولورین چارلز سول بروید.

مهران فلاح
۴٫۵ از ۱۰


Wayward #1

  • نویسنده: Jim Zub
  • طراح: Steven Cummings
  • ناشر: Image Comics
شماره ی اول Wayward در شلوغ ترین و مدرن ترین شهر جهان رخ میدهد. توکیو. شاید بتوان گفت شماره ی اول کمیک بیشتر از اینکه درمورد اشخاص و اتفاقات خاصی باشد، درمورد این شهر است. توکیو و همه ی افسانه و ماجراهایش. کوچه های تاریک که مهاجمین و یاکوزاها کمین کرده اند و قهرمان هایی که با لباس های رنگارنگ روی ساختمان های بلند این شهر تاب میخورند. این بار داستان نوجووانی دو رگه به نام ” روری ” است. نیمی ایرلندی نیمی ژاپنی که برای دیدن مادرش عازم توکیو شده است. این اولین بازدید او از این شهر است و به لطف طراحی فوق العاده ی استیون کامینگز، ماهم دقیقا به اندازه ی روری از دیدن این شهر شلوغ و پرهیاهو هیجان زده میشویم.نارنجی، بنفش، آبی… بیشترین رنگهایی که در طراحی کمیک به چشم می آیند. پس به نظر میرسد مطلقا با داستان تاریکی روبرو نیستیم. تا اینکه به نیمه ی دوم کمیک میرسیم و اکشن ماجرا آغاز میشود. گربه ها می آیند. اینجا با یک ” کتوومن ” جدید روبرو نیستیم ولی به هرحال گربه ها می آیند.زنی گربه ای که با لاکپشت ها می جنگد. البته نه لاکپشت های کوچک بی آزار. یک نوع لاکپشت های جهش یافته. یا بهتر بگوییم نسخه ی شروره لاک پشت های نینجا. احتمالا اینجا کمی گیج میشوید که دقیقا چه میخوانید و باید بگویم که من هم دقیقا به همین اندازه هنگام خواندن این کمیک گیج شده بودم. شخصا چیزی زیادی از ماجرا سردرنیاوردم. اینکه این موجودات از کجا آمده اند به دنبال چه هستند، چه قدرتی دارند و اصلا انگیزه شان چیست همه سوال هایی است که در شماره ی اول به آن پاسخی داده نمیشود.کمیک تا حد زیادی مثل بازی های قدیمی آرکید است که واقعا هدف خاصی ندارد. فقط بکش و برو جلو و به مرحله ی بالاتر برس. بعد از خواندن شماره ی اول نه خیلی کنجکاوید که بدانید چه قرار است بشود، و نه از کمیک متنفر شده و میخواهید سر به تن نویسنده اش نباشد. درحقیقت داستان کمیک تا حد بسیار زیادی خواننده را در موقعیتی ” بی تفاوت ” قرار میدهد. ریتم کمیک آنچنان بد نیست که خواندنش سخت باشد اما هیچ اتفاق غیرقابل پیشبینی یا عجیبی رخ نمیدهد. متاسفانه قلم جیم زوب ( که او را با کمیک های سامورائی جک و Skullkickers میشناسیم ) تهی از طراوتی است که در طراحی این مجموعه به کار رفته است. شماره ی اول خالی از هرگونه ایده ی نو یا صحنه ای غافلگیر کننده است و این بزرگترین نقص Wayward است.به نظر میرسد جیم زوب هنوز مخاطب خود را پیدا نکرده. بخش هایی از کمیک بیشتر شکل مانگایی نوجوان پسند میشود و بخش های دیگری به شدت جدی و به نظر برای مخاطبان بزرگسال به نظر میرسد.هرچه باشد باید چند شماره ای به Wayward و تیم نویسنده و طراحش وقت داد تا راه خود را پیدا کنند و شاید بتوانند خوانندگان را هم در این راه با خود همراه کنند.

پوریا کاظمی
۷ از ۱۰


And Then Emily Was Gone #2

  • نویسنده: John Lees
  • طراح: Iain Laurie
  • ناشر: Comix Tribe

And Then Emily Was Gone در این دو شماره نشان داده کمیکی است برای کسانی که دنبال چیزی متفاوت می گردند. از طراحی گرفته تا داستان آن، کمترین شباهت را به آثار دیگری که درحال انتشار هستند دارد. اینجا با یک داستان ترسناک گوتیک طرف هستید که ریشه هایی اساطیری دارد. با ادم هایی دفرمه و از ریخت افتاده که یا هیولاها دنبالشان افتادند یا آنها دنبال هیولاها می کنند.

داستان درمورد دختری به نام ” امیلی ” است که یک روز بدون اینکه هیچ ردی از خود به جا بگذارد گم میشود. اکثر ساکنان روستایی که امیلی در آن زندگی میکرد، از جمله پدر و مادرش پس از مدتی از جستجوی برای پیدا کردن او دست میکشند. به نظر میرسد پای هیولایی در میان است که بین ساکنان این روستا شناخته شده است. او فقط وقتی پدر مادرها با یک مشکل بزرگ دست و پنجه نرم میکنند جلوی شان ظاهر میشود و به آنها پیشنهاد میدهد در ازای گرفتن فرزندشان مشکل آنها را حل میکنند. پدر مادر امیلی هم این معامله را قبول کردند و حالا امیلی رفته است.
ولی ماجرا به همینجا ختم نمیشود و تنها کسی که هنوز به یافتن امیلی امید دارد به سراغ کاراگاهی میرود که قادر به دیدن هیولاهاست و از او برای پیدا کردن بهترین دوستش کمیک میخواهد… این کاراگاه داستان چند وجه بسیار جالب دارد. اول از همه گذشته ی اوست که بخاطر دیدن هیولاها مجبور به ترک شغل خود شده و حالا خانه نشین است اما حتی در خانه هم هیولاها دست از سره او برنمیدارند. خواننده هم نمیتواند تشخیص دهد که آیا هیولاهایی که او میبیند واقعی هستند یا فقط زاده ی ذهن و خیال او. وجه دیگر چهره ی عجیب و غریب اوست. معمولا در چنین داستان هایی شخصیت اول چهره ی اگر نگوییم ” زیبا ” که محکم و جذاب دارد. اما اینجا شخصیت اصلی به هیچ وجه چهره ی خوبی ندارد ! دماغی بزرگ و چهره ای کاملا دفرمه ! اما این چیزی از جذابیت های او کم نمیکند.

کمیک ” امیلی رفته است ” در این دو شماره آنقدر خوب بود که به نظرم تعجبی ندارد اگر در انتها سال در لیست بهترین های سال دیده شود. طراحی عجیب غریب کمیک این امکان را به خواننده میدهند تا بارها و بارها صفحات کمیک را بخواند و هربار سرنخ جدیدی از ماجرا کشف کند. این یکی از پر جزئیات ترین و دفرمه ترین و در عین زشتی، زیباترین طراحی هاییست که امسال دیده ام ! نکته ی عجیب این است که هم طراح اثر و هم نویسنده ی آن به نظر به تازگی پا به دنیای کمیک گذاشتند و این اولین اثر آنهاست. معمولا اولین تلاش ها بهترین ها نیستند و به دلیل بی تجربگی انتظار زیادی از آن نمیرود. اما اینجا اگه ندانید نویسنده و طراح اثر چه کسانی هستند ممکن است فکر کنید سال ها در نوشتن و طراحی کمیک تجربه دارند.

روایت داستان انقدر عجیب است و داستان های جانبی به حدی جذاب هستند که بیست و پنج صفحه برای این کمیک ناعادلانه است! پیچش های داستانی فوق العاده اند و در پایان هم باید منتظر کلیف هنگرهای باشد که انتظار برای شماره ی بعد را به شدت سخت میکنند.
ترکیب فوق العاده ای از داستان های مرموز و کاراگاهی، با افسانه های محلی و موجودات ترسناکی که شاید داستان های آنها را شنیده باشید. همه و همه ” امیلی رفته است” را از هر لحاظ با بهترین کمیک های در حال انتشار شانه به شانه می کند که احتمالا با وجود کمیک های بزرگ و پر سرو صدایی که هرماه منتشر میشوند این یکی از دیدرس بسیاری خارج مانده.

” امیلی رفته است ” بدون شک در میان بهترین شروع های امسال جای میگیرد و به نظرم میتواند اعتبار بسیار خوبی برای ناشر مستقل اش Comix Tribe کسب کند.

پوریا کاظمی
۹ از ۱۰


Tiny Titans: Return To The Treehouse #4

  • نویسنده: Franco, Art Baltazar
  • طراح: Art Baltazar
  • ناشر: DC Comics

در چهارمین شماره از Tiny Titans: Return to the Treehouse تایتان های نوجوان در جستجوی پیدا کردن خانه ی درختی شان به زیر آب می روند. به آتلانتیس!

اگر به مجموعه های در حال انتشار DC نگاهی بیندازیم، Return to the Treehouse بدون شک جزو بهترین های حال حاضر این انتشارات است. کمیکی که به لطف سادگی و طراحی شاد و رنگارنگش حکم یک نفس تازه و هوایی خنک را در تابستان گرم کمیک های ابرقهرمانانه و خشن دارد.

خوشبختانه روند روبه رشد Tiny Titans به شدت ادامه دارد و شماره ی چهارم یکی از بهترین شماره های این مجموعه بود. سریع ترین و بامزه ترین شماره تا اینجا. با اضافه شدن کمیسر گوردن و بت گرل پرتره های بامزه ی دنیای DC به اوج خود می رسد. هیچکدام از کاراکترهای جدید تا اینجا نامید کننده نبودند. این شماره با انبوهی از کاراکترهای مجموعه ی Aquaman روبرو میشویم و جستجو برای پیدا کردن خانه ی درختی به کف اقیانوس ها کشیده میشود. نکته ی مهم این است که در این کمیک خبری از پیچش های داستانی یا سورپرایز های غافلگیر کننده نیست. هر شماره تلاش برای پیدا کردن خانه ی درختی ادامه دارد. داستان ساده ای که به بامزه ترین شکل ممکن روایت میشود. شاید تنها نکته ی منفی کوتاه بودن مجموعه باشد و یک ماه انتظار برای شماره ی بعد. این یکی از معدود کمیک هایست که هر شماره بدون کمترین کلیف هنگر تمام میشود ولی انتظار برای شماره ی بعد به اندازه ی کمیک های دنبال دار سخت است.

رابطه ی تایتان های کوچک با سوپرهیروهای داستان هم بسیار هوشمندانه طراحی شده. بخش هایی از داستان که شخصیت هایی مثل سوپرمن، Shazam و همین کمیسر گوردن برای لحظات کوتاهی وارد داستان میشوند، از بامزه ترین و خنده دار ترین بخش های کمیک است. رابطه ی تایتان های دوست داشتنی با سوپرهیروهای بزرگ تر از خودشان یکی از نقات قوت داستان است و امیدوارم در شماره های آینده این روند ادامه داشته باشد و شاهد حضور شخصیت های بزرگتر بیشتری باشیم. اما حتی از این هم بهتر، رابطه تایتان ها با شخصیت های منفی کمیک است. کاراکترهایی مانند Black Manta که در کمیک های دیگر همیشه دشمنانی قسم خورده و روان پریش برای سوپرهیروها بودند، اینجا با ظرافتی هوشمندانه به شکلی کودکانه خبیث هستند. در Return to the Treehouse حتی کاراکترهای منفی هم دوست داشتنی اند!
شاید به نظر طراحی کمیک بیش از حد ساده و کودکانه به نظر برسد و برای برخی از خوانندگان به اندازه ی کافی ” جدی ” به چشم نیاید. ولی فقط کافی است شماره ی اول را بخوانید تا به سرعت به دنیای خلاق و بی نظیر کمیک پرتاب شوید.

کلام آخر اینکه خواندن Tiny Titans: Return to the Treehouse را از دست ندهید. کمیکی که برای هر سن و سلیقه ای مناسب است. البته به شرطی که هنوز حس شوخ طبعی تان را از دست نداده باشید!

پوریا کاظمی
۹٫۵ از ۱۰


Black Widow #10

  • نویسنده: Nathan Edmondson
  • طراح: Phil Noto
  • ناشر: Marvel Comics

ایسایاه، وکیل و دوست ناتاشا رومانوف گروگان گرفته شده است. دشمنی از گذشته‌ی بیوه‌ی سیاه پشت این قضیه است و رابطه‌ی بین این دو مربوط به زمانی است که ناتاشا هنوز مامور شیلد نیست.

آنچه خواندید خلاصه‌ی قسمت ۱۰ کمیک بیوه‌ی سیاه است. شاید متعجب باشید که چرا اینقدر خلاصه‌ی داستان کم است. یعنی اتفاق دیگری در این قسمت نمی‌افتد؟ متاسفانه باید بگویم خیر اتفاقی نمی‌افتد. بدون شک محبوبیت فیلم انتقامجویان و همچنین حضور اسکارلت جوهانسون در این فیلم (و فیلم‌های دیگر) در انتشار مجموعه‌ی اختصاصی بیوه‌ی سیاه بی‌تاثیر نبوده است ولی کمیک بیوه‌ی سیاه از همان ابتدای انتشارش عنوان دلچسب و دندان‌گیری نبوده است.

واقعاً این قسمت چیزی برای گفتن نداشت. مجموعه‌ای از فلش‌بک‌ها روزهای گذشته‌ی ناتاشا را نشان می‌دهند. ناتاشا باید شخصی به نام رشید را از مرز اسلام‌آباد رد کرده و به دست روس‌ها برساند و در این میان هاکای سعی دارد که جلوی آن‌ها را بگیرد. این فلش‌بک‌ها اکثر کمیک را شامل می‌شوند و واقعاً لزومی نیز نداشت که نویسنده‌ اینقدر این موضوع را کش دهد. وی کاری را که می‌توانست در ۳-۴ صفحه انجام دهد، در ۱۷ صفحه انجام داده است. چند صفحه‌ی دیگری که در زمان حال می‌گذرند نیز تعریفی ندارند و پر شده‌اند از یک سری رجزخوانی‌ها و دیالوگ‌های پیش‌پاافتاده.

ناتان ادمونسون نویسنده‌ی این کمیک تا به اینجای کار بسیار شلخته داستان بیوه‌ی سیاه را تعریف کرده است. به طوری که برخی موضوعات از قسمت‌های قبلی هنوز برجا مانده‌اند ولی به نظر می‌رسد که او اهمیتی به این موضوع نمی‌دهد و واقعاً هم بودن یا نبودن این قسمت به هیچ‌وجه اهمیتی نداشت. متاسفانه ادموندسون نمی‌تواند به شکل درست از پتانسیل کاراکتر بیوه‌ی سیاه استفاده کند و در همین ۱۰ قسمت نیز دیده‌ایم که اشخاص مختلفی وارد کمیک شده و آن‌را به نوعی به یک عنوان Team-up تبدیل کرده‌اند.

قبلاً عنوان بیوه‌ی سیاه را در حد و اندازه‌های کمیک نایتوینگ در دی‌سی می‌دانستم ولی به نظر می‌رسد که حتی از نایتوینگ نیز ضعیف‌تر است.

فرزان رجمانی
۵ از ۱۰


Death of Wolverine #1

  • نویسنده: Charles Soule
  • طراح: Steve McNiven
  • ناشر: Marvel

“اسم من… ولورینه. من تو کاری که می کنم بهترینم، اما کاری که می کنم…

…زیاد خوشایند نیست.”

مرگ کاراکترها آن هم در این مورد خاص، مرگ کاراکترهای کمیک و باز هم خاص تر مرگ یکی از محبوب ترین کاراکترهای کمیک یعنی ولورین اسمش هم مخاطب جذب کن است چه برسد در کنار این عنوان نام چارلز سول نویسنده و استیو مک‌نیون خودنمایی کند.

مرگ ولورین خیلی خوب شروع می کند. هیچ وابستگی به ران کورنل ندارد و لقمه را جویده تحویلتان می دهد مگر این که خودتان نخواهید طعش را مزه کنید. چارلز سول کار را کاملا هماهنگ با مک نیون می نویسد اگر صفحات آخر و اسکریپت کار را بخوانید می بینید که اعتماد سول به طراحی به قدری است که بخشیاز داستان توسط مک نیون روایت می شود.

قطعا بهترین گزینه برای کشیدن مرگ ولورین هیچ کس به جز استیو مک نیون نیست. برای مثال ارجاعتان می دهم به کمیک لوگان پیر. چهره خسته، درمانده و در حال مرگ لوگان را بهتر از مک نیون فقط خودش می تواند تصویر کند. طراحی های مک نیون پنل بندی های پیچیده ندارد. با تکیه بر پنل های کلاسیک، اسپلش پیج ها و تک صفحه ای و البته در بیشتر موارد شات های نزدیک چیزی مینیمال به اجرا می گذارد که در حین خواندن داستانی خوب از تصاویر هم لذت کافی را ببرید بدون این که لازم باشد دست از خواندن بردارید تا طراحی ها را بخوانید.

قسمت اول خیلی جمع و جور و عالی است. به حاشیه نمی رود و فقط بروی ولورین متمرکز است، چیزی که خودم به تازگی فهمیدم این که مرگ ولورین هفتگی عرضه می شود پس تا کمتر از یک ماه دیگر ولورینی در کار نیست.

مهران فلاح
۹ از ۱۰


 کپی‌رایت © ۲۰۱۴ فانتزیِ کمیک
هرگونه کپی‌برداری بدون ذکر منبع مجاز نمی‌باشد.