بررسی کمیک‌های هفته سوم دسامبر تا پایان ۲۰۱۴

توسط : در تاریخ : شنبه, ژانویه 24th, 2015

یک سال دیگر از دنیای کمیک‌بوکی ما به پایان رسید. این‌بار می‌توانستیم مطلبی در مورد ۱۰ کمیک برتر هر ناشر همانند ۲۰۱۲ منتشر کنیم اما بنا بر سیاست‌های جدید این مورد را به عید ۱۳۹۴ موکول کردیم. با ما همراه باشید با بررسی ۹ عنوان از ۳ هفته پایانی سال ۲۰۱۴٫


All-New X-Men Annual #1

  • نویسنده: Brian Michael Bendis
  • طراح: Andrea Sorrentino
  • ناشر: Marvel

سالیانه شماره ۱ اکس‌من تماما جدید به ادامه داستان ایوا بل اختصاص دارد. داستانی که در سالیانه ۱ آنکنی اکس‌من روایت شد.

برایان بندیس در دو قسمت به قدری شخصیت‌پردازی فوق العاده ای برای این کاراکتر می‌چیند که حتا پتانسیل یک عنوان مستقل نیز برای ایوا بلی که قطعا بعد از این سری توجه ویژه‌ای چه از سوی نویسندگان و چه هوادران معطوفش خواهد شد مهیا می‌شود.

این اولین کار طراحی اندریا سورنتینو در مارول است. اگرچه این کمیک دو قسمت کوتاه است اما می‌شود امید داشت تا بیشتر او را در آینده در کمیک های مارول ببینیم. در مورد هنر طراحی اش تا دلتان بخواهد در نقدهای گرین ارو و آی ومپایر گفته ایم.

در تمام این یکسال همان‌طور که هر دو عنوان اکس‌من به هم مرتبط بودند سالیلنه آن‌ها نیز مربوط به اتفاقی در این کمیک‌ها بود که تا بحال بی‌جواب مانده بود، البته سوال هایی را مطرح می کند که مسیر را برای ایده هایی جدیدتر باز می کند. برایان بندیس با انتخاب طراحی فوق العاده در سالیانه این کمیک‌ها به بهترین نحو ممکن به سوال اصلی و سرگذشت ایوا بل در سفرهای زمانی‌اش پاسخ می‌دهند. سفری که شما را نیز غرق در فانتزی شگفت‌انگیزش می‌کند. در نقد قبلی گفته بودم امیدوارم با اتمام این داستان بشود این کمیک را یکی از بهترین داستان‌های ایکس‌من تمام دوران نامید، اگرچه این‌طور نشد اما داستان سفر در زمان ایوا بل با کمی اغراق یکی از بهترین سالیانه‌های تمام دوران تاریخ اکس‌من است.

مهران فلاح
۹ از ۱۰


Wonder Woman #37

  • نویسنده: Meredith Finch
  • طراح: David Finch
  • ناشر: DC

عنوان واندروومن به مدت سه سال یکی از بهترین عناوین دی‌سی بود. موفقیتی که بی‌شک به تیم نویسنده و طراح آن یعنی برایان آزارلو و کلیف چانگ برمی‌گشت. این دو توانستند یکی از بهترین ران‌ها را برای یک شخصیت مونث به ارمغان آورند. ولی متاسفانه ران این دو در شماره‌ی ۳۵ به پایان رسید و تیم جدیدی بر سر کمیک آمدند: مردیت و دیوید فینچ.

فینچ‌ها ران خود را اینگونه آغاز کردند: واندروومن که اینک خدای جنگ نیز هست باید در غیاب مادرش هم مسئولیت تمیسکریا را برعهده بگیرد، هم به عنوان یکی از اعضای جاستیس لیگ به حفاظت دنیا کمک کند و هم وظایف خود به عنوان خدای جنگ را انجام دهد. در این میان بین آمازون‌ها نارضایتی از عملکرد او به وجود می‌آید و در صدد جایگزین کردن او برمی‌آیند.

شروع کار فینچ‌ها به هیچ عنوان در حد و اندازه‌ی کار تیم قبلی نیست. کار حتی به جایی می‌رسد که خواننده فکر می‌کند که این دو قصد دارند کاری که تیم قبلی انجام دادند را خراب کنند. مشکل کار مردیت فینچ از آنجایی شروع می‌شود که سعی می‌کند برخلاف برایان آزارلو پای دیگر قهرمانان دی‌سی را نیز وارد ماجرا کند و محیط داستان را بسط دهد. واندروومنی که آزارلو به تصویر می‌کشید شخصیتی قوی و خودمتکی بود که برخلاف واندروومن فینچ نیازی نداشت که آکوامن و سوپرمن او را دلداری دهند. مشکل دیگری که فینچ دارد این است که شخصیت‌هایی که درست می‌کند عمق ندارند. کافی است نگاهی به زن شرور جدید کمیک بیاندازید و آن را با خدایانی که آزارلو به تصویر می‌کشید مقایسه کنید تا پوچ بودن این کاراکتر را دریابید.

روایت سریع و عجله‌وار و گذرکردن سرسری از اتفاقات نیز از مشکلات دیگر کمیک است. برای مثال ناگهان در بین آمازون‌ها «مجلسی» وجود دارد که صلاحیت ملکه را به چالش می‌کشند، ناگهان پرندگان فلزی‌ای به تمیسکریا حمله می‌کنند و به غیر از چند صفحه‌ی اکشن فایده‌ی دیگری ندارند، دیانا و سوپرمن در حال تمرین دیده می‌شوند (سوپرمن فنون رزمی بلد است؟!) و دیانا ناگهان عصبانیت خود را سر سوپرمن خالی می‌کند، مادر دیانا که قبلاً به مجسمه تبدیل شده بود تکه تکه می‌شود و دیانا کوچکترین تلاشی برای بررسی این ماجرا نمی‌کند و در نهایت نیز ظاهراً زکه کشته می‌شود، زکه‌ای که در تمام ران آزارلو در مرکز داستان بود و تنها در قسمت آخر پرده از رازش برداشته شد.

دیوید فینچ طراح کاربلد و چیره‌دستی است که اخیراً کار او را در رخداد «تاابد شرور Forever Evil» دیده بودیم. واندروومنی که فینچ می‌کشد شبیه عروسک است و در اینجا سبک فینچ به کمیک نمی‌نشیند. گاهی اوقات با وجود بد بودن داستان نیز یک طراح خوب می‌تواند خواننده را مجاب به خواندن کمیک کند، اتفاقی که در این کمیک نمی‌افتد.

خلاصه اینکه، حاصل کار فینچ‌ها تا اینجای کار جز روایتی توخالی چیزی برای عرضه نداشته است و اگر می‌خواهید از کمیک واندروومن لذت ببرید به ران آزارلو و چیانگ مراجعه کنید و با کار فینچ‌ها وقت خود را تلف نکنید. و راستی «دانا تروی» نیز در این قسمت به New 52 آمد. شاید این اتفاق اندکی به کمیک جان ببخشد هرچند که بعید است.

فرزان رحمانی
۳٫۵ از ۱۰


Avengers & X-Men – Axis #9

  • نویسنده: Rick Remender
  • طراح: Jim Cheung,Terry Dodson,Leinil Francis Yu & Adam Kubert
  • ناشر: Marvel

اونجرها به طور کل با شیلد قطع رابطه کرده‌اند و هر ابرقهرمانی که باقی مانده را به زندان می‌اندازند، کارنیج به قهرمان شهر تبدیل شده و به نجات مردم می‌رود، آیرون‌من اکسترمیس را به عنوان یک محصول مصرفی در بین مردم عادی منتشر کرده و نظام کاپیتالیسم خودش را ساخته است. آپوکالیپس که حالا رهبر اکس‌من‌هاست سفینه‌اش را در منهتن فرود آورده و به بشریت اعلان جنگ کرده. رفتار تمام ابرقهرمانان و ابرشروران دنیای مارول وارونه شده است، تمام این اتفاقات بزرگ و البته موقتی مختص ایونتی ۹ قسمتی با نام اونجرها و اکس‌من: اکسیس است. ایونتی که با قاطعیت می‌شود آن را ضعیف‌ترین رویداد ۲۰۱۴ نامید.

اکسیس بعد از مبارزه اونجرها با رد اسکال تماما مربوط به این قضیه است، این‌که هر کاراکتر چه بلایی بر سرش آمده و چگونه شخصیتش دچار وارونگی شده. هر صفحه از هر قسمت کمیک روایتگر این بی‌نظمی است که در دنیای مارول بوجود آمده. هر صفحه به صفحه بدون هیچ انسجامی در روایت داستانی از موضوعی به موضوع دیگر کات می‌کند و در نهایت در دو قسمت پایانی نیز از همان فرمول تکراری «همه را به جان هم بینداز» سود می‌برد و در نهایت هم  طراحان متفاوت را نیز به هر قسمت این کمیک اضافه کنید تا مطلقا هیچ لذتی از کار نبرید. به خصوص جیم چیانگی که یکی از بهترین طراحان مارول است را فقط در قسمت آخر ببینیم و او هم هیچ کمکی برای نجات این کمیک نکند. پایان‌بندی بد این کمیک را که فقط راه را برای ولورینی جدید با چند پس درآمد که تا مدتی سوهان روحتان است باز می‌کند به تمام اشتباهات آن اضافه کنید.

در مجموع شاید بشود نکات مثبت این ایونت طولانی را که مدت ها اکثر داستان های مارول را به حالت تعلیق درآورد به قسمت دوم محدود کرد. یک بار دیگر مارول از نام و محبوبیت دو تیم اونجرها و اکس‌من و کاراکترهایش سوء استفاده کرد و به ما یادآوری کرد چقدر دلمان برای ایونت‌های خوبی چون جنگ داخلی و خاندان اِم تنگ شده است.

مهران فلاح
۲٫۵ از ۱۰


Batman #37

  • نویسنده: Scott Snyder
  • طراح: Greg Capullo
  • ناشر: DC

بلاخره شماره‌‌ی سوم از آرک حیرت‌انگیز “بازی نهایی” منتشر شد و باری دیگر تمام خوانندگان را بر روی صندلی‌هایشان میخکوب کرد. در شماره‌ی قبل ما دیدیم که چطور با یک سناریوی غلفلگیرکننده و بغایت ظریف، شاهزاده‌ی جنایت با چهره ای جدید به تاج و تخت خود بازگشت. (نقد و بررسی شماره‌ی ۳۶ را از اینجا مطالعه کنید.)

“برگرد و بهش نگاه کن… برگرد و به خودت نگاه کن. تو بهتر از اینا هستی. تو سی و دو سال سن نداری و روی صندلی نشستی… اون فقط یه جنایتکار دیگه اس و این هم یک پرونده‌ی دیگه… تو بزرگتر از احساساتت هستی. تو بزرگتر از بدنت هستی. تو بزرگتر از قلب و چشمت هستی… تو بتمنی و اومدی که جلوش رو بگیری…”

تذکر: خطوطی که با رنگ قرمز مشخص شده اند، حاوی اسپویل هستند.

بروس وین پس از واقعه ای که در تیمارستان برایش رخ می‌دهد، در کمال تعجب خود را در غار خفاش میابد. زمانی که بهوش میاید، آلفرد و جولیا خبر شوکه کننده ای به او میدهند… تمام هزار پادزهری که بتمن در طول یک سال تولید کرده بود بر روی زهر جدید جوکر بی‌ اثر است و حتی اندکی هم نمی‌تواند به آن آسیب برساند! صحبت‌هایی که در غار خفاش رد و بدل میشود برخلاف چیزی که ازان انتظار می‌رفت، به هیچ وجه کسالت آور نیستند. یعنی اشنایدر در عین حال که به شما اطلاعات لازم برای پیشبرد داستان را می‌دهد، سعی دارد تا با اضافه کردن المان‌هایی این پنل‌ها -ی به ظاهر علمی- را از حالت ملال ‌آور خارج کند.

و در امتداد این صحبت ها، طبق معمول بروس نقابش را به چهره می‌زند و آماده می‌شود تا بار دیگر جوکر را به زانو دراورد. ازینجای داستان ما با دو روایت و دو محیط کاملاً متفاوت روبرو می‌شویم که به مرور زمان به هم پیوند می‌خورند و هردو تم یکسانی به خود می‌گیرند. بنظرم مهم‌ترین نقطه‌ی قوت این شماره هم همین موضوع باشد که به مرور زمان دو خط داستانی متفاوت را به یک شکل درمیاورد.

از دیگر نکات داستان می‌توان به ضرب آهنگ سریع آن اشاره کرد که با حذفیاتِ فراوان سرعت سرسام آوری می‌گیرد. منظور از حذفیات پنل‌هایی هستند که شاید در عمل بی‌فایده بنظر برسند و با کنار گذاشتنشان از داستان چیزی ازان کم نمی‌شود. برای مثال بتمن در اتاقی مملو از افراد مسموم زندانی می‌شود اما زمانی که بازهم کمیک به خط داستانی بتمن بازمیگردد، ما می‌بینیم که بدون توجیه لازم بروس از مهلکه قسر در رفته.

اوج های کمیک درست مانند کارهای قبلی اسکات اشنایدر بی‌نظیر هستند. بتمن در پی ماموریتش “جو چیل”، قاتل خانواده اش را می‌بیند. و در پشت شیشه ای که قرار دارد با یک شبیه ساز غریب و ترسناک روبرو می‌شود. کودکی همراه با پدر و مادرش از تئاتر زورو بیرون میایند و جو چیل سعی دارد تا آنها را به قتل برساند. شاید بتوان این حرکت اشنایدر را به گرافیک نوول “تیمارستان آرکهام” و یا حتی “محفل جغدها”ی خودش مقایسه کرد. اینکه جوکر پایش را فراتر از همیشه میگذارد و بروس را با گذشته‌ی تیره و تارش روبرو می‌کند… گذشته ای که ممکن است او را به مرز جنون برساند.

از طرفی ورود جوکر به آپارتمان جیمز گوردون فوق العاده به تصویر کشیده شده. این بار اشنایدر از عناصر کلاسیک سینمای وحشت استفاده می‌کند و قدرت و توانایی خود را برای بوجود آوردن یک اثر هارور، به رخ همگان می‌کشد… قطعاً دوست داران سبک وحشت ازین شماره لذت خواهند برد.

کمیک آکادمی گاتهام را به یاد دارید؟ اینکه نویسندگان سعی داشتند ذهن مخاطب را در تقابل بین ماوراطبیعه و منطق قرار دهند؟ در شماره‌ی سی و هفتِ بتمن، ما با همچین مبارزه ای روبرو هستیم که تقریباً از همان فرمول آکادمی گاتهام استفاده می‌کند. البته نباید از حق گذشت که اینبار با یک روایت حماسی و به مراتب خوش ساخت تر روبرو هستیم. جیمز گوردون کنترل خود را از دست می‌دهد و مجاب می‌شود تا به جوکر شلیک کند اما درست در لحظه ای که فکر می‌کند همه چیز تمام شده، بازهم خنده های شیطانی از کام مرگ جان سالم به در می‌برند. این حرکت درست به همان دیالوگ عجیب بروس بازمیگردد… آیا او بیشتر از یک انسان است؟

طراحی های گرگ کاپالو بار دیگر می‌درخشند و همان چیزی را تحویل مخاطب می‌دهند که ازان انتظار می‌رود. این بار تصاویر سیاه تر و ترسناک تر از همیشه اند. و بعضاً شاهد پنل‌هایی هستیم که با سیلوئت‌ها و برجستگی نمایی های بدن، کرکترهارا به تصویر می‌کشند و مارا به یاد “شهر گناه” میلر می اندازند.

در آخر هم باید بگویم که با سوالات بی‌جواب بسیاری روبرو هستیم.

جوکر از کجا و چطور چهره‌ی جدید خود را بدست آورده؟ بتمن چطور توسط آلفرد و جولیا نجات یافت؟ و بسیاری دیگر که مطمئناً در شماره های آینده پاسخ هایش را خواهیم یافت.

لازم به ذکر است که در این شماره، اشنایدر ارجاع های جالبی به آثار مختلف به کار برد که نام بردنشان خالی از لطف نیست:

چهره‌ی جوکر درست مانند چهره‌ی کنراد ودیت طراحی شده. ودیت بازیگری بود که در فیلم صامت “مردی که می‌خندد” به ایفای نقش پرداخت. این کرکتر که توسط ویکتور هوگو خلق شده، یکی از منابع الهام باب کین برای خلق شخصیت جوکر بود.

رینگتون گوردون زمانی که بتمن به او زنگ میزند، آهنگ “من با قانون می‌جنگم” است که خب متن کامل آن بدین شکل است: من با قانون می‌جنگم و قانون پیروز می‌شود. یعنی می‌توان براساس این آهنگ نتیجه گرفت که باز هم مردان عدالت پیروز خواهند شد؟

برای آنها که نمی‌دانند:

کودک سیاه پوستی که بتمن از زهر نجات داد، دوک توماس است که در آرک سال صفر حضور به عمل آورد و در فیوچر اند، تبدیل به دست یار بتمن شد.

کامیاب قربان‌پور
۸٫۵ از ۱۰


S.H.I.E.L.D. #1

  • نویسنده: Mark Waid
  • طراح:  Carlos Pacheco
  • ناشر: Marvel
و باز هم تاثیر سینما و تلویزیون روی کمیک‌ها ادامه دارد. کمیک جدید مارول یعنی «شیلد» پس از موفقیت فیلم‌ها سینمایی و البته سریال «ماموران شیلد» شروع به انتشار کرده است. قبلاً نیز شاهد انتشار کمیک‌های دیگری نیز بوده‌ایم که به خاطر محبوبیت فیلم شروع به انتشار کرده‌اند، مواردی از قبیل: «لوکی: مامور آزگارد»، «بیوه‌ی سیاه» و یا حتی کمیک «پیکان سبز» که حالا نویسنده‌ی سریال مسئولیت نویسندگی آن را برعهده دارد. این دست کمیک‌ها اکثراً با اقبال بلندی روبرو نمی‌شوند ولی وقتی «مارک وید» کمیکی را می‌نویسد بدون شک باید آن را جدی گرفت.
مارک وید نویسنده‌ی صاحب نامی است که ران او بر روی عنوان «دردویل» جزو بهترین‌ها مارول در سال‌های اخیر بوده است. مارک وید در اینجا «فیل کالسون» را به شخصیت اول کمیک تبدیل کرده است. داستان زندگی کالسون به سرعت در دو صفحه روایت می‌شود. او را در دوران کودکی می‌بینیم که عاشق ابرقهرمانان است و تمام اخبار مربوط به آنان را دنبال می‌کند. سپس دوران جوانی و پس از آن عضویت او در شیلد را می‌بینیم وهنوز هم از علاقه‌ی او به ابرقهرمانان کم نشده است. پس از این مقدمه وید داستان اصلی را شروع می‌کند. اونجرها توسط موجودات اساطیری مورد حمله قرار گرفته‌اند و در دردسر هستند حالا این کالسون و تیمش هستند که باید فکری برای مشکل کنند.
از نکات قوتی که این قسمت داشت می‌توان به این اشاره کرد که نقش مامورین دولتی و شیلد به خوبی نشان داده شده است. برای مثال در صورت حمله‌ی دشمن این شیلد است که به قهرمانان خبر می‌دهد و در صورت نیاز این شیلد است که دیگر قهرمانان را به کمک آن‌ها می‌فرستد و به نوعی، دیگر قهرمانان را سازمان‌دهی می‌کند و به غیر از این خود شیلد نیز به میدان نبرد میاید و سعی در حل مشکلات دارد. یکی دیگر از نقاط قوت کمیک این است که مارک وید سعی نکرده که فضای داستان را کوچک کند. به عبارت دیگر، در اینجا از به تصویر کشیدن اونجرها و نبردهای بزرگ دریغ نکرده است و این کار کمک کرده که شیلد را به عنوان سازمانی بشناسیم که در واقع قفط در پشت پرده حضور ندارد. مارک وید از ۳۰ صفحه‌ای که در اختیارش بوده به خوبی استفاده کرده و از کاراکتر فیل کالسون به خوبی استفاده برده است. به غیر از کالسون مامورین دیگری نیز در کمیک حضور دارند که در این قسمت چندان وقت پرداختن به آن‌ها نبوده است.
طراحی این قسمت بر عهده‌ی «کارلوس پاچکو» است که به زیبایی کار خود را انجام داده است. پاچکو در طراحی کم‌کاری نکرده است و تمامی تصاویر به خوبی طراحی شده‌اند. شاید تنها ایراد طراحی را بتوان در کار رنگ‌زن این قسمت یعنی «دونو آلمارا» دانست که در یکجا به اشتباه موهای شخصیت‌های «فیتز» و «والکیری» را به جای هم رنگ زده و موجب سردرگمی خواننده می‌شود. چنانکه پیداست کمیک «شیلد» در هر قسمت طراح جدیدی خواهد داشت که این موضوع مایه‌ی تاسف است زیرا کار پاچکو در این قسمت بسیار خوب بود.
این کمیک قسمت اول دلگرم کننده‌ای داشت و باید دید که آیا می‌تواند به روند خوب خود ادامه دهد یا خیر.

فرزان رحمانی
۷٫۵ از ۱۰


Superman #37

  • نویسنده: Geoff Johns
  • طراح: John Romita Jr
  • ناشر: DC

مطمئناً اگر بخش نقدهای هفتگی ما را دنبال کرده باشید نام «جف جانز» برایتان آشنا خواهد بود. نویسنده‌ای که جان تازه‌ای به عناوین «آکوامن» و «فانوس سبز» بخشید و یکی از مهم‌ترین اشخاص شرکت دی‌سی. جف جانز مهارت خاصی در محبوب کردن عناوین ناموفق دارد، چیزی که عنوان آکوامن آن را تایید کرد. با آمدن جانز روی کمیک «سوپرمن» و خروج «اسکات لوبدل» طبیعتاً این امید می‌رفت که این عنوان نیز جان تازه‌ای بگیرد. امری که تا اینجای کار تقریباً محقق شده، هرچند هنوز با کارهای درجه یک جانز فاصله دارد.

در قسمت‌های قبل دیدیم که اولیسیس – آخرین پسر زمین – به زمین آمد و با خانواده‌اش دیدار کرد. پس از مدتی که روی زمین بود از زندگی روی زمین قطع امید کرد و تصمیم گرفت که مردم را به سرزمین خودش ببرد به بعد چهارم، سرزمینی به دنیای بزرگ. بعد مشخص می‌شود که تمام این‌ها یک نقشه‌ی از پیش کشیده شده بوده و حالا سوپرمن با بسیاری دیگر در بعد چهارم گیر افتاده‌اند.

این خلاصه‌ی چندین قسمتی است که جف جانز نوشته است. مشکل این آرک این است که از همان اول قابل پیش‌بینی بود که چه خواهد شد. این پیش‌بینی‌پذیری داستان منجر شده است که توئیست‌های داستانی اثر چندانی نداشته باشند و خواننده نیز رغبت چندانی برای دنبال کردن کمیک نداشته باشد زیرا از قبل می‌داند که چه اتفاقی در شرف وقوع است. مشکل دیگری که در این شماره وجود داشت روایت شتابزده‌ی کمیک بود و جانز سرسری از روی برخی اتفاقات گذشته بود. برای مثال تنها حضور پدر و مادر اولیسیس باعث شد که او به سوپرمن بپیوندد، این اتفاق تنها در چند پنل اتفاق افتاد و با صفحات قبلی در تضاد است و به آن‌ها نمی‌خورد. سوپرمن ۶ صفحه‌ی تمام سرگرم متقاعد کردن او بود ولی در این راه موفق نشد و بعد اولیسیس در چند پنل متحول شده و به سوپرمن می‌پیوندد. همچنین رفتاری که اولیسیس در انتهای کمیک از خود نشان می‌دهد نیز اینگونه است و باورپذیر نیست.

نقطه‌ی قوتی که سوپرمن جف جانز دارد این است که جانز تصویر درستی از سوپرمن ارائه می‌دهد. سوپرمن جانز، سوپرمنی است که برای خوبی می‌جنگند، همیشه برای کمک به دیگران آماده است و کشتن انسان‌های بی‌گناه را توجیه نمی‌کند. در واقع همان سوپرمنی است که انتظارش را داریم. مشکلی که من به شخصه با کمیک دارم، طراحی‌های جان رومیتا جونیور است در بعضی جاها واقعاً نچسب است. این طراح که سابقه‌ی طراحی کمیک «اردنگی» را نیز دارد در جاهایی خوب و در جاهایی بد است و البته در زمینه‌ی طراحی آناتومی بدن نیز کارش چنگی به دل نمی‌زند.

عنوان سوپرمن عنوان خوبی است ولی هنوز به اوج خود نرسیده است و باید صبر کرد و دید آیا جانز می‌تواند تکانی به داستان بدهد یا نه.

فرزان رحمانی
۷ از ۱۰


Arkham Manor #3

  • نویسنده: Gerry Dugan
  • طراح: Shaw Crystal
  • ناشر: DC

عمارت آرکام عنوانی است که پس از رویدادهایی که در کمیک «بتمن جاویدان» اتفاق افتاد شروع به انتشار کرد. پس از حوادثی که در «بتمن جاویدان» افتاد عمارت وین‌ها جای تیمارستان آرکام را گرفت و تمامی بیماران این تیمارستان به این عمارت منتقل شدند. بروس وین در می‌یابد که قاتلی در عمارت آزادانه می‌چرخد و تصمیم می‌گیرد با هویت جعلی به عنوان یک بیمار وارد عمارت شود و جلوی قاتل را بگیرد.

خب، این خلاصه‌ی داستان برای شما جالب بود؟ برای من که نبود. تبدیل شدن عمارت وین به تیمارستان به اندازه‌ی کافی نفرت‌انگیز و احمقانه است، دیگر حسابش را کنید که بروس وینی که شب‌ها در این تیمارستان پرسه می‌زند را نیز به ماجرا اضافه کنیم چه می‌شود. جری دوگان نویسنده‌ی این کمیک کار خاصی نمی‌تواند کند. از معدود جذابیت‌هایی که این کمیک دارد این است که شاهد رد و بدل شدن دیالوگ‌های بعضاً جالبی بین بیماران تیمارستان هستیم. روایت کارآگاهی که دوگان سعی می‌کند به ماجرا بدهد اثر زیادی ندارد و مجبور است از برای پیشبرد داستان از برخی نکات بگذرد. برای مثال به نظر نمی‌رسد که تیمارستان به استخدام نگهبان اعتقادی داشته باشد زیرا بروس وین را می‌بینیم که آزادانه در تیمارستان می‌چرخد و کسی چندان مزاحم او نمی‌شود.

نکته‌ی مثبتی که این عنوان دارد طراحی آن است. طراحی این عنوان برعهده‌ی شان کریستال است که با سبک خود به خوبی توانسته است محیط تیمارستان را ترسیم کند. شیوه‌ی سایه‌زنی‌ای که کریستال دارد بسیار مناسب حال و هوای کمیک است و از نقاط قوت آن به شمار می‌رود.

اگر وقت خالی دارید می‌توانید با این کمیک سر خودتان را گرم کنید. این کمیک فقط به درد سرگرمی می‌خورد و نباید آن را جدی گرفت.

فرزان رحمانی
۶ از ۱۰


Captain Marvel #10

  • نویسنده: Kelly Sue DeConnick
  • طراح: David Lopez, Marcio Takara, Laura Braga
  • ناشر: Marvel

شماره‌ی ده عنوان «کاپیتان مارول» شماره‌ی به خصوصی برای این شخصیت است زیرا این شماره صدمین کمیکی است که «کارول دانورز» در آن به صورت سولو بوده است و مارول نیز به همین مناسبت دست نویسنده‌ی این عنوان یعنی «کلی سو دی‌کانیک» را بازتر گذاشته و فرمت این شماره را به صورت ۳۰ صفحه‌ای در آورده است.

کلی سو دی‌کانیک برای این شماره مسیر متفاوتی را پیش رو گرفته است. در این شماره به جای اینکه خود کارول دانورز در مرکز ماجرا باشد بیش‌تر شخصیت‌های مکمل داستان‌های او را می‌بینیم و خود او به ندرت در کمیک حضور دارد. ولی آیا این به ضرر کمیک است؟ خیر. این شماره به سه قسمت تقسیم شده است که هر قسمت را یک طراح متفاوت طراحی کرده است. داستان از این قرار است که دشمن قدیمی کارول یعنی «گریس ولنتاین» از زندان فرار می‌کند و حالا به وسیله‌ی موش‌های دست‌آموزش به دنبال کارول می‌گردد. اینجاست که هر کدام از شخصیت‌های مکمل وارد کار می‌شوند و داستان خود را می‌گویند. روایت اول متعلق به «کیت» است، دختری که به همراه مادرش در خانه‌ی کارول زندگی می‌کند و به نوعی مانند خواهر کوچک اوست. روایت دوم متعلق به «جسیکا درو» یا همان «اسپایدروومن»، دوست کارول، است و سومین قسمت ماجرا را «جیمز رودز» یا همان «میهن‌پرست آهنی» تعریف می‌کند که با کارول رابطه‌ای عاشقانه دارد. در هر قسمت ماجرا تاثیری که کارول روی هر کدام از شخصیت‌ها گذاشته را می‌بینیم و باید به دی‌کانیک برای چنین چیزی آفرین گفت. کیت قدرت کار گروهی را درک می‌کند، جسیکا درو معنای محبت را درمی‌یابد و جیمز رودز نیز از خود گذشتگی بی‌چون و چرا از خود نشان می‌دهد. این کمیکی است که با اینکه شخصیت اولش در آن حضور ندارد ولی همزمان نقش پررنگی نیز در کمیک دارد، درست همانطور که دی‌کانیک می‌نویسد: «از نظر فنی تو اینجا نبودی، رئیس، ولی بدون تو نمی‌تونستیم از پسش بر بیایم.». جا دارد به این نیز اشاره کنیم که در جای جای کمیک اثری از طنز و همان خُل‌بازی‌های عجیب و غریب «مت فرکشن» – همسر دی‌کانیک – نیز به چشم می‌خورد که کمیک را جالب‌تر کرده است.

با اینکه این قسمت سه طراح داشت ولی هماهنگی این سه طراح با یکدیگر شایان تحسین است. طراحان این قسمت «مارسیو تاکارا»، «لارا براگا» و «دیوید لوپز» که طراح اصلی مجموعه نیز هست، بودند که تعامل بسیار خوبی با یکدیگر داشتند و چندان اثری از چندگانگی در طراحی به چشم نمی‌خورد.

این قسمت را اصلاً از دست ندهید. قسمتی که در پایان آن کارول دانورز سرانجام به زمین آمد…آن هم درست موقع کریسمس. باید دید در قسمت‌های بعد چه اتفاقاتی رخ خواهد داد ولی یک چیز مسلم است: دی‌کانیک و لوپز ابرقهرمان زن قوی‌ای را به ما خواهند داد.

فرزان رحمانی
۸٫۵ از ۱۰


Graveyard Shift #1 

نویسنده: Jay Faerber
طراح: Fran Bueno
ناشر: Image

ژانر هارر و جنایی با کمی چاشنی رومنس در یک داستان خوب دیگر از کمپانی Image. «انتقال از قبرستان» عنوان جدید ایمج با نویسنده‌ی تقریبا آشنا و طراحی تقریبا ناآشنا فیکشنی ومپایری است در مورد افسر پلیسی که حالا دوست دخترش به خون‌آشام تبدیل شده و در کنار هم باید به دنبال راه علاجی باشند. عنوانی که قرار بود ۱۰ سال پیش با نام «عشق فناناپذیر» (که بنا به انتشار کمیکی با همین عنوان در طول این سال ها نامش تغییر کرد) یعنی قبل از پخش سریال هایی چون True Blood منتشر شود پس اگر در شروع خواندن، این کمیک را مقلدی از این ژانر می دانید در اشتباهید.

بعد از تغییراتی که فرم روایت این کمیک در طول سال‌ها داشته با برند شرکت ایمیج و در قالب یک مجموعه مینی سری خوب زمینه‌چینی بسیار خوبی دارد. کمیک در قسمت اولش عنوانی بسیار روان و راحت‌خوان را پیش رویتان می‌گذارد و سعی دارد دریچه‌ای جدید از این ژانر را باز کند. اما در عین حال نمی‌تواند شباهتش به عناوین ماوراءالطبیعه هم سبک خودش در این رسانه را انکار کند. یا شاید شباهتش با فیلمهایی در این ژانر.

کنتراست خوب نور و سایه حس نوآر را به خوبی منتقل می کند. به جز بک‌گراندهای ضعیف، طراحی کاراکترها و حالات و حرکات آن‌ها همگی در حد بسیار خوبی قرار دارند.

انتقال از قبرستان نه عنوانی بسیار خوب در میان هم سبک‌های خود و نه عنوانی ضعیف است. عنوانی است که با خواندن قسمت اولش مجالی برای حرف زدن به آن می‌دهید.

مهران فلاح
۷ از ۱۰


 کپی‌رایت © ۲۰۱۴ فانتزیِ کمیک
هرگونه کپی‌برداری بدون ذکر منبع مجاز نمی‌باشد 


    • MEHRAN
      در پاسخ به MEHRAN

      من موندم کسایی که می گفتن اکسیس ایونت خیلی خوبیه واقعا کمیک رو خونده بودن؟:دی

      • Farzan
        در پاسخ به MEHRAN

        میگم مهران، آخر این اکسیس چی شد؟ من حوصله ندارم ۹ قسمت بخونم و اینکه خودتم که داری فحش میدی کمیکو:دی ارزش نداره خوندنش.
        این ریک رمندر احیاناً نویسنده‌ی خوبی نبود؟

        • MEHRAN
          در پاسخ به Farzan

          هیچی آخرش رد اسکال (که شده اون روی خوبش یعنی وایت اسکال) اون افسون وارونگی رو برمی گردونه و اکثر کاراکترها درست می شن. (یه سری ها درست نمی شن البته. مثلا آخر کمیک نشون می ده سیبرتوث یه نامه فدایت شوم برای لوگان می نویسه و خب من عنوان ولورین ها رو نخوندم فکر کنم سیبرتوث جای ولورین رو بگیره). البته همون طور که گفتم مثل همه ایونت ها پس درآمد داره اینم. یعنی مثلا آیرون من به شخصیت خوبش تبدیل نشد چون یه مدت عنوان سوپریر آیرون من ادامه داشته باشه احتمالا.

          • DK
            در پاسخ به MEHRAN

            اون صفحه کاور سیکرت وارز زره سوپریور آیرون من توش بود, غلط نکنم این یارو حالا حالا ها به حال قبلیش برنگرده

    • اسپایدی
      در پاسخ به اسپایدی

      لطفا یه بخش جدید رو تاسیس کنین کاور های برتر تاریخ کمیک بوک رو بزارین توش

    • حجت مزارعی
      در پاسخ به حجت مزارعی

      این عمارت آرکهام خیلی ضایعه من فقط یکی دو قسمتشو خوندم…
      بعد من اکسیس فقط دو قسمت خوندم دیگه حوصله نداشتم…ارزش داره ادامش بدم؟؟؟؟!!!
      و اینکه S.H.I.E.L.D خیلی خوب بود…حس و حال سریالو داشت تقریبا

    • Farzan
      در پاسخ به Farzan

      ادای احترام به شماره یک کمیک «میس مارول»، اولین حضور کارول دانورز به عنوان یک ابرقهرمان:

      • The Dark Knight
        در پاسخ به Farzan

        دوتا سوال فنی که یه ساله میخوام بپرسم!!!
        ۱-چشکلی تو پستا عکس میذارین؟
        ۲-چشکلی روی خودتون عکس میذارین؟
        سوالات آماتوریی بود ببخشین ولی خب آخرش باید میپرسیدم!!!

        • Farzan
          در پاسخ به The Dark Knight

          ۱- کاربرا نمی تونن تو کامنتا عکس بذارن. فقط مدیرا و نویسنده ها میتونن.
          ۲- باید تو سایت Gravatar ثبت نام کنید. اونجا ایمیلتون رو وارد میکنید و یه عکس انتخب میکنید. بعد از این هرجا که با اون ایمیل کامنت گذاشتین عکسش هم واستون میاد.

    • DK
      در پاسخ به DK

      سلام
      میدونم خیلی ربطی نداره به پست(حالا که دارم فکرشو میکنم هیچ ربطی نداره)؛ ولی گروه تین تایتانز دقیقا چین؟ داستان کمیک بوکی خوب دارن که آدم بخواد بخونه؟ (کلا میگم, منظورم هم دوره ی دیک گریسونه هم دوره تیم دریک, حتی new52 هم باشه عیبی نداره)…

      • Farzan
        در پاسخ به DK

        گروهی از نوجوون های قهرمان دور هم جمع میشن و گروهی به نام تین تایتانز رو تشکیل میدن. هسته ی اصلی گروه رابین، کیدفلش و آکوالد هستن که بعداً اعضای دیگه ای هم بهشون اضافه میشن.
        کلا از ران مارو وولفمن و جرج پرز خیلی تعریف میشه. تو همین ران بود که کلی شخصیت مثل «سایبورگ» و «دث‌استروک» رو درست کردن. ران جف جانز هم احتمالاً باید خوب باشه.
        تین تایتانز New 52 رو هم اصلاً نخون خیلی بده.

        • DK
          در پاسخ به Farzan

          ممنون بابت این که قبل از این که برم سراغ new52ش گفتید, ولی من نمیخوام برم از اول شماره هاشو شروع کنم (فکر نکنم بشه پیداشون کرد همه رو اصلا, بگذریم).
          آرک درست حسابی چی دارن؟ (مثل Judas contract و graduation day و این حرفا منظورمه)

    • detective
      در پاسخ به detective

      جالب اینجاس که تو کمیکهای بین death of the family و endgame اصلا نمیدونستیم جوکر هم هستش ولی بود اونم با یه شکل دیگه.

    • Marvel and DC are the best
      در پاسخ به Marvel and DC are the best

      من از کسانیکه برای یکی از دیدگاه هام ناراحت شدن عذر میخوام (البته خب یه نظر هایی نوشته شده بود که حس میکردم به طرفدارای مارول توهین شده و رگ مارولیم زد بالا)
      و برای همین نامم را به marvel and DC are the best تغییر میدم.

    • Grayson
      در پاسخ به Grayson

      درباره کامیک واندروومن من فقط یه مشکل دارم باهاش : دانا تروی!
      دانا تروی رو بعد یه قرنی تو New 52 معرفی کردن بعدش زدن کل تاریخچه شو با خاک یکی کردن! 😐

    • Hulk
      در پاسخ به Hulk

      اگه میشه کمیک فارسی اکسیز رو تو سایت بزارید……..با اینکه نخوندم فکر کنم گند زدن به یکی از شخصیت های کلاسیک مثل رد اسکال.
      دلم برای ولورین تنگ شده

    • Fear
      در پاسخ به Fear

      اقای قربان پور واقعا نقد خوبی بود و نکات و ضعف های این ارک رو بیان کردید تشکر
      این بهترین ارکیه که تو عمرم خوندم

    • Fear
      در پاسخ به Fear

      ولی بنظر من امتیاز کمی بهش دادین ۹ عادلانه تر بود . البته نظر شما کاملا محترمه

    • سياوش
      در پاسخ به سياوش

      سلام
      شاید این کامنت تکراری باشه ولی از انجایی که جواب ندادین فکر کردم ضرر نداره تکرار کنم البته این یه نظره.
      مثلا برای هر یک از کامیک ها یه صفحه بسازید مثلا Black widow یا هر کدوم دیگه بسازید قسمت های مختلف از یه داستان را کنار هم بزارین می دونم برای شما یه کمی سخت می شه ولی برای بازدید کنندگان از سایت خیلی راحت می شه
      برای مثال اگه من کامیک های Batman-Superman توی سایت سرچ کنم هر تقریبا همه ی مطالبی که تو این دو سه سال گذاشتین بالا می آید

      لطفا نظر خودتون رادر جواب بدین -با تشکر

      • MEHRAN
        در پاسخ به سياوش

        این احتیاج به یه دیتابیس و هارد قوی داره. هفته ای حدودا ۵۰تا عنوان کمیک داره منتشر می شه و ساختن پروفایل برای هر کمیک به یه پشتیبانی قوی احتیاج داره. البته بگم تو نسخه جدید قالب یه بخشی برای پروفایل کاراکترها در نظر گرفته شده. ولی کمیک ها خیر فعلا امکانش نیست.

    • Fear
      در پاسخ به Fear

      لینک دانلود graveyard shift رو بذارین

    • Hooman
      در پاسخ به Hooman

      batman #37 رو نمیذارید؟