بررسی کمیک‌های هفته اول تا سوم آگوست

توسط : در تاریخ : دوشنبه, آگوست 25th, 2014

نقدهای جدید شامل کمیک هایی از اسپایدرمن، شیوع، مرگبار، مون نایت، روبوکاپ، قسمت یک کمیک ساحر و از همه مهم تر آخرین قسمت آرک داستانی لمیر بر کمیک Green Arrow و پایان کمیک کیک‌اس می شود. یادتان نرود نقدهای ما را حتما، لطفا دنبال کنید. برای دریافت کمیک ها بروی نام آن ها کلیک کنید و دیگر کمیک های این هفته را از لینک های زیر دریافت کنید:


Superior Spider-Man #32
  • نویسنده: Dan Slott
  • طراح: Giuseppe Camuncoli
  • انتشارات: Marvel
“من با اون اسپایدرمن فرق میکنم!” این جمله ای است که در این شماره و چه شماره های قبل مدام از زبان اسپاک شنیدیم، زیرا اون هنوز هم خودش را از تمام اسپایدرمن های جهان های موازی “برتر” میداند ، داستان طبق معمول و به زبان عامیانه “یهویی” شروع میشود و این امر خواننده های جدید و کم تجربه تر را گیج میکند، اما برای خوانندگانی که از شماره ی اول، اسپایدرمن برتر را خوانده اند، داستان کاملاً مشخص است و از شماره ی  ١٩ به بعد ادامه میابد و به خوبی ما از همان لحظه و پلان اول تفاوت اسپاک با پیتر پارکر را میبینیم و به خوبی شخصیت خاص اسپاک، با حمله به پلیس ها و حرف زدن با گابریل اوهارا مشخص میشود.
در این قسمت عشق و علاقه ی زیاد اسپاک به “آنا ماریا مارکونی” باز هم مطرح می شود و میبینیم که او هنوز هم دوست دارد همیشه آنا ماریا را کنار خود داشته باشد، اما این قسمت یکی از مهم ترین کمیک های این هفته هم هست زیرا داستان جنجالی “لبه دنیای عنکبوتی” از این شماره شروع میشود، اما این ایده خیلی پیش پا افتاده است که شخصی با قابلیت سفر در زمان، به دنیا های مختلف میرود و اسپایدرمن های مختلف را جمع می کند و رهبریت آن ها را به عهده می گیرد. طبق معمول “دن اسلات” داستان را با سوژه ای عالی ولی با عناصری ضعیف روایت میکند که شاید این موضوع در شماره های بعد رفع شود.
و اما راجع به طراحی، شاید قطعاً مهم ترین رکن هر کمیک نویسنده و داستانش است اما “شماره ٣٢ مردعنکبوتی برتر” مثالی خوب است تا بفهمیم که طراحی خوب حتی میتواند داستان را هم بهبود ببخشد، طراحی های این شماره خیلی بهتر از طراحی های “راموس” در کمیک های “مردعنکبوتی شگفت انگیز” است، حتی از طرح های قبلی خود کامونکولی هم پر جزئیات تر ترسیم می شود.
در هر حال “شماره ٣٢ مرد عنکبوتی برتر” کمیکی لذت بخش اما در برخی قسمت ها مسخره و بچه گانه است ، به امید اینکه شماره های بعد بهتر شوند و “Marvel” دست از این سیاست خود بردارد و کمی هم دنبال لذت بردن خوانندگان باشد!

امیرعلی آصفی
۷٫۵ از ١٠


Fatale #۲۴

نویسنده: Ed Brubaker
طراح: Sean Phillips
ناشر: Image

کم پیش آمده که اد بروبیکر و شان فیلیپس در خلق کاری همکاری کنند و نتیجه کار بدی باشد. مرگبار Fatale هم از این قاعده مستثنی نیست. از همین حالا هم مرگبار چند نامزدی آیزنر و هاروی دیگر به کارنامه ی پر بار خالقینش اضافه کرده. چیزی که نشان می دهد ایمیج در بستن قرارداد پنج ساله با این دو هنرمند چندان به خطا نرفته.

فتاله( مرگبار) عنوان کمیک در واقع قسمت دوم عبارت فرانسوی فم فتال است. فم فتال یا زن اغواگر به تیپ شخصیتی در داستان های جنایی اطلاق می شود که با زیبایی فریبنده ی خود سر راه قهرمان یا کارآگاه داستان قرار می گیرند تا در جهت اهداف شخصی خود با وسوسه ی قهرمان، او را از مسیر حقیقت ادامه نوشته»


Green Arrow #34

  • نویسنده: Jeff Lemire
  • طراح: Andrea Sorentino‌
  • ناشر: DC Comics
خداحافظ آقای لمیر!
سرانجام ران جف لمیر و آندره سورنتینو بر روی کمیک «پیکان سبز» به پایان رسید. رانی که یک سال و نیم پیش در شماره‌ی ۱۷ آغاز شد. با شروع کار تیم جدید شاهد تغییراتی در دنیای الیور کوئین بودیم که از جمله‌ی آن می‌توان به معرفی یک دشمن تازه، ورود کاراکترهای جدید و پیچیده شدن وضعیت الیور کوئین و شرکتش اشاره کرد. در این میان نمی‌توان نقش سریال «پیکان» را نیز نادیده گرفت که شخصیت‌های «دیگل» و «شدو» زاده‌ی این مجموعه هستند.
و اما قسمت آخر: دشمن زخم‌دیده برای انتقام بازمی‌گردد و قهرمان باید به هر قیمتی که شده از شهر و عزیزانش دفاع کند. بارها این سناریو را دیده‌ایم ولی بدین معنی نیست که نمی‌تواند سناریوی خوبی باشد، مخصوصاً اگر نویسنده‌ی کاربلدی مانند جف لمیر از آن استفاده کند. ولی مشکل کار همین جاست: جف لمیر. متاسفانه پایان این آرک تا حدی سرهم بندی شده به نظر می‌رسد. دشمن این آرک «دیچارد دراگون» است. دشمنی که در شماره‌های قبل به صورت یک دشمن شکست‌ناپذیر و مخوف تصویر شده بود ولی متاسفانه نبرد نهایی بین دو نفر (در واقع سه نفر، جان دیگل نیز در نبرد حضور دارد) فاقد هیجان است و دراگون به آسانی شکست می‌خورد. در این میان لمیر کنت ورتیگو را بدون هیچ دلیل خاصی از صحنه خارج می‌کند تا مبارزه فقط بین دراگون و الیور باشد. از سوی دیگر شاهد نبرد خواهر الیور، امیکو، و پیامدهای تیرخوردن فیف هستیم. تیرخوردن فیف قرار است خواننده را درگیر کند و حتی به رابطه‌ی او با نائومی عمق ببخشد ولی متاسفانه این قسمت کاملاً تلف شده است و من به شخصه هیچ کششی نسبت به آن احساس نکردم. ای کاش لمیر به جای وارد کردن امیکو و سایر شخصیت‌ها، بیش‌تر روی الیور و دراگون کار می‌کرد. و در این میان احساساتی از الیور بروز می‌کند که بی‌تاثیر، غیرواقعی و تکراری هستند: من نباید شهرم رو ترک می‌کردم. قول می‌دم که دیگه…
درباره‌ی طراحی‌های سورنتینو چیزی نمی‌گویم. به قدر کافی در فانتزی کمیک از طراحی‌های او تعریف کرده‌ایم و در این قسمت نیز کار خود را به نحو احسن انجام داده است.
با اینکه این قسمت به خوبی قسمت‌های قبلی نبود ولی باز هم می‌توان آن را پایانی رضایت‌بخش برای ران لمیر و سورنتینو دانست. تیم جدید از ماه بعد کار خود را شروع خواهند کرد. بیاید امیدوار باشیم که از حال و هوای سریال خارج شده و کاری راضی‌کننده ارائه دهند.

فرزان رحمانی
۷ از ۱۰


Hexed #1

  • نویسنده: Michael Alan Nelson
  • طراح: Dan Mora
  • ناشر: !BOOM

مایکل آلن نلسون دوباره به دنیای جادوییش در Hexed بازگشته. این بار با ماجرایی جدید از سارق/جادوگر داستان: لوسیفر.

لوسیفر یک سارق حرفه ای با قدرت هایی ماور الطبیعه است که برای دزدیدن یک اثر هنری استخدام شده. یک نقاشی که در حقیقت قاب آن از خودش با ارزش تر و مهم تر است… در زمان های قدیم جادوگرها تفریح جالبی داشتند یا شاید بتوان اسمش را یک نوع انتقام گذاشت. اگر از کسی متنفر بودند و میخواستند تا ابد زندانی اش کنند، کافی بود او را درون یک نقاشی یا عکس زندانی کنند. بدون اینکه هیچ راهی برای بیرون آمدن داشته باشد تا ابد درون یک فریم زندانی میشود. جادوگر عکس را به دیوار میزدند تا شاهد زجر کشیدن قربانیش باشد…. لوسیفر این بار ماموریتی دارد که شامل دزدیدن چنین قابی است و اتفاقاتی که در پی آن می افتد داستان قسمت اول کمیک را شکل می دهند.
جدید ترین عنوان انتشارات !BOOM در شماره ی اول تا حد زیادی سرگرم کننده و راضی کننده بود. با اینکه سری قبلی Hexed که تقریبا پنج سال پیش منتشر شد هم روی هم رفته مجموعه ی جالبی بود و خواندنش لذت خاص خود را داشت، اما این سری جدید به طرز غافل گیرکننده ای تازه و پر از پیچش های داستانی غیرقابل حدس است. مخصوصا اینکه این بار با یک شروع کوبنده با ضرب آهنگی تند روبرو بودیم که اشتیاق خواندن و دنبال کردن این مجموعه را چندبرابر میکند.
با کاراکتری که به لطف طراحی دن مورا حتی زیباتر و جذاب تر از گذشته شده! لوسیفری که برای کسانی که نمیتوانند برای خودشان بجنگند، می جنگد.
به نظرم این روزها تعداد زیادی از نویسنده ها دیگر استفاده از یک کاراکتر مونث به عنوان شخصیت اصلی داستان را ریسک نمیدانند و شاهد کاراکترهای مونث زیادی در دنیای کمیک هستیم. از ثور زن گرفته تا سری کمیک های The Wicked + The Divine و Lazarus و Rat queen و … که آنهایی که منتشر شدند اتفاقا کمیک های موفقی هم بودند… حالا به نظر میرسد Hexed را هم باید به جدیدترین کمیک موفق با کاراکتر محوری مونث اضافه کرد.تقریبا هیچ دلیلی نمیتوانم نام ببرم که شمارا از خواندن این کمیک منصرف کند. روی هم رفته یک شماره ی اول خوب با انبوهی از اتفاقات درگیر کننده و صحنه های غافلگیر کننده دیدیم. اگر سری قبلی Hexed را نخوانده اید هیچ چیز را از دست نداده اید و میتوان از همین مجموعه شروع به خواندن کرد. اگر هم آن سری را خواندید، میتوان با اطمینان گفت که این سری به طرز غافلگیر کننده ای خوب و متفاوت از قبلی است.
در این میان شاید اندک ضعف کمیک در طراحی دن مورا باشد که با اینکه فضایی پر انرژی و جذاب را خلق کرده، اما رنگ ها برای چنین داستانی بیش از حد روشن و براق هستند. معمولا انتظار از چنین داستان هایی، فضایی تیره و تاره و کمی خشونت است که خوانندگان این روزها را راضی کند. اما طراحی و قلم زنی مورا فاقد این اصل بود و شاید در ابتدای خواندنش اگر آن همه زد و خورد و کاراکتر جذاب لوسیفر نبود، پس از خواندن چند صفحه در ادامه دادنش شک می کردیم. اما برعکس طراحی صفحات کمیک، طراحی روی جلد Hexed دقیقا همان چیزی است که باید باشد و نوید یک داستان تاریک و شخصیت هایی با گذشته هایی تاریک تر را میدهد.
روی هم رفته Hexed در شماره ی اولش چنان خوب ظاهر شد که خواندنش بی شک توصیه می شود و قطعا شما هم پس از خواندنش برای شماره ی دوم انتظار خواهید کشید.

 

پوریا کاظمی
۸ از ۱۰


Robocop #2

  • نویسنده: Joshua Williamson
  • طراح:  Carlos Magno
  • ناشر: !BOOM

“زنده یا مرده. تو با من میای”

آخ که چقدر دلم برای این دیالوگ تنگ شده بود و چقدر بخشی از خاطرات کودکی ما به تقلید از حرکات و دیالوگ های روبوکاپ (یا پلیس آهنی) گذشت. با خواندن کمیک روبوکاپ تمام آن خاطرات به یکباره برایم زنده شد. روبوکاپ ویلیامسون همان چیزی است که از روبوکاپ به یاد دارید، بالارفتنش از پله ها همان است، همان حرکت باحال کابویی را در غلاف کردن اسلحه اش انجام می دهد حتی بازیگرانش هم همان کاراکترهای روبوکاپ ۱۹۸۷ ورهوفن هستند.

کمیک روبوکاپ را شاید بشود ادامه ای موفق بر فیلم دهه ۸۰تایی‌اش با تکیه بر تم و حال و هوای کمیک های فرانک میلر دانست. کمیک حتا در قسمت اولش خیلی بی تفاوت به این که چقدر روبوکاپ شناخته شده است اشاره ای کوتاه به اصل شکل گیری روبوکاپ و سرنوشت مرگ الکس مورفی به دست کلارنس باددیکر برای خوانندگان ناآشنا می کند. همه چیزش به لذت همان فیلم ورهوفن است و سایدکیک الکس مورفی آنی لوئیس پرداختی بیش از آن دارد.

قسمت دوم در حال بسط دنیای متروپلیسی دیترویت است که در گوشه و کنارش انسان های بی عاطفه کم نیستند، ویلیامسون در این قسمت به ویلین داستان بیشتر می‌پردازد.

طراحی با آن سبک سایه زنی های هاشوری و متقاطع هم کاملا وفادار به کمیک های دهه هشتادی است. با این که ضعف هایی در جزئیات به چشم می خورد اما کارلوس ماگنو کاری هماهنگ با تم داستانی ارائه می دهد و در مجموع راضی نگه‌تان می دارد.

روبوکاپ ویلیامسون با این که تقریباً به تقلید از روبوکاپ اد رابینسون در سال ۲۰۱۰ ایده ای مشابه ارائه می دهد اما همه چیزش تحسین برانگیز است به خصوص اگر تمام آن ادامه های سینمایی ضعیف را فراموش کنید و یک راست بعد از دیدن فیلم ۱۹۸۷ به سراغ این مجموعه بروید. این کمیک ادامه ای بسیار خوب برای تجدید خاطره ها با مجری عدالت آهنی است.

مهران فلاح
۷٫۵ از ۱۰


Spread #2

  • نویسنده: Justin Jordan
  • طراح:  Kyle Strahm
  • ناشر: Image

در شماره ی دوم ” شیوع ” از زاویه ی بهتری به دنیای از دست رفته ی انسان ها نگاه میکنیم. در این شماره ابعداد این نابودی را بیشتر میبینیم و حتی با یکی از رهبران داستان اشنا میشویم اما هنوز دلیل این ویرانی کاملا مشخص نیست. میدانیم که سال ها پیش ویروسی برخواسته از بطن زمین انسان ها را به زانو در آورده اما هنوز هیچ چیز در باره ی علت شیوع نمی دانیم.

” NO” کاراکتر اصلی داستان حالا با پسربچه ای که بنظر میرسد کلید او برای رهایی از دست هیولاها باشد درمیان برف و یحبندان سرگردان هست.
این داستان کلی شماره ی اول بود که خواندنش برای من به شدت لذت بخش بود.
در شماره ی دوم ریتم داستان دقیقا به همان شدت تند است طوری که سی صفحه ی کمیک به سرعت چهار صفحه خوانده می شود. یک شماره ی اکشن دیگر و خشونت دلچسبی که به لطف طراحی کایل استراهم به خوبی تصویر و فضا سازی شده. در شماره ی قبل دو شخصیت اصلی داستان یعنی ” نه ” و ” هوپ ” را دیدیم . در این شماره هم دو شخصیت اصلی دیگر به داستان اضافه میشوند که به نظر میرسد هردو شخصیت های مهمی باشند. رهبر یاغی های که در این شماره ثابت کرد هم به خوبی میتواند حرف بزند و هم مبارزه کند و احتمالا یک تهدید جدی برای ” نه ” به حساب می آید. در سوی دیگر داستان هم ” زن ” را میابیم که به نظر قرار است نقش مادر هوپ را بازی کند.
کم حرف بودن ” نه ” اگر نگویم بی حرف بودنش، به هوپ این فرصت را داده تا روایت داستان را بر عهده گیرد. معمولا داستان هایی که راوی دارند و راوی آن هم شخصیت اصلی است ، این نوید را میدهد که او تا اخر داستان زنده خواهد ماند. اما در مورد شخصیت های دیگر، اگر بخواهیم به نمونه های کلاسیک چنین داستان هایی نگاه کنیم، احتمالا شانس زنده ماندنشان کم است و باید منتظر قربانی های زیادی در شماره های بعدی باشیم.
اما این چیزی از لذت های خواندن شیوع کم نمیکند. درواقع حتی یکی از لذت های اصلی خواندن آن همین خشونت به شدت زیاد و بدن هایی است که فریم به فریم دفرمه تر می شوند تا از پا بی افتند. شیوع از آن دست کمیک های کم دیالوگی است که به شدت متکی به طراحی است. در خیلی از صفحات طراحی کایل استراهم حکم قلم نویسنده ی اصلی داستان را دارد و به خوبی در پیشبرد داستان موثر است.در این دو شماره جاستین جوردن پایه های داستان خود را چیده و حالا در شماره ی سوم انتظار میرود شاهد رویارویی ” نه ” و همراهانش با تهدیدهایی فراتر از چیزهایی که در این دو شماره دیدیم باشیم و کمیک از حالت معرفی شخصیت های بیرون آید. به وضوح میتوان گفت شیوع بهترین اثر جاستین جوردن و کایل گراهم است و به نظر میرسد هرچه در توان داشتند اینجا گذاشتند و نتیجه در این دو شماره بسیار راضی کنده بوده.
” شیوع ” همچنان یکی از کمیک های خوب ماه است که خواندنش توصیه می شود.

پوریا کاظمی
۸ از ۱۰


Amazing Spider-Man #5

  • نویسنده: Dan Slott
  • طراح:  Humberto Ramos
  • ناشر: Marvel

۴ قسمت از حضور دوباره پیتر پارکر در عنوان اسپایدرمن شگفت‌انگیز می‌گذرد و متأسفانه دن اسلات باز هم همان ترفندهای قدیمی‌اش را به کار گرفته. قسمت اول کمیک با آن طنازی خاص پیتر لحظات فانی را رقم زده بود عطش مخاطب برای بازگشت پیتر به خوب کردن داستان اسلات در قسمت اول کمک شایانی کرد. این قسمت که زمینه ای برای داستان «لبه دنیای عنکبوتی» است و باز هم اسلات را دست به دامن داستان‌های بزرگ، کاراکترهای زیاد و ویلین‌های محبوبی چون مورلان می‌کند. می‌دانید ایده‌های اسلات چون تبدیل شدن اسپایدرمن به ذات خبیثی چون اسپایدرمن برتر، داستان اسپایدرآیلند، سیلک وچندین و چند ایده ای که تا بحال در این چند سال نویسندگی اسپایدرمنش داشته همگی تحسین برانگیزند اما خودش نمی داند چگونه در راه درست از آن ها استفاده کند و ایده ای خوب را با دستان خودش تباه می‌کند.

ضعف دیگر اسلات بر خلاف بندیس رقیبش در حال حاضر در دنیای آلتیمت روایت سریع داستانی است. خیلی سریع سیلک را معرفی می کند خیلی سریع بین پیتر و او رابطه برقرار می‌شود. مقدمه‌ای در کار نیست، پایان هر قسمتش یک پیچش عجیب غریب می‌دهد که اگر با داستان هایش یک کمی آشنا باشید می دانید که همه‌اش حقه ای برای ترغیبتان برای خواندن قسمت بعد است و متأسفانه اسلات عنوانی را در دست دارد که همه کاراکترها و اسپایدرمنش برگ برنده او هستند. نمی‌شود، واقعا چندین بار برای دراپ کردن این عنوان اقدام کرده ام ولی نمی شود اسپایدرمن و کاراکترهای کولش را بی خیال شوید.

داستان نقاط قوت ندارد؟ چرا نقطه قوتش طراحانی است که برای اسلات می‌کشند.سبکی متفاوت از کار در اسپایدرمن برتر توسط کامونکولی ارائه شد. به نظرتان سبک هامبرتو راموس زیبا نیست؟ یک نگاه به طرح جلد کار همه چیز را روشن می‌کند. بیشتر جذابیت داستان اسپایدرمن اسلات مدیون طراحان آن است. مثلاً واقعاً می شود دنیای عنکبوتی را با طراحی‌های اعجوبه فرانسوی اولیور کویپل نخواند؟

آرزویی که در حال حاضر دارم این است که روزی برسد که یونیورس عنکبوتی مارول به دست نویسندگان با استعداد دیگر مارول بیافتد، اسلات دیگر حوصله‌ام را سر برده.

مهران فلاح
۴٫۵ از ۱۰


Moon Knight (2014)Moon Knight #6

  •  نویسنده: Warren Ellis
  • طراح: Declan Shalvey
  • رنگ‌زنی: Jordie Bellaire
  • ناشر: Marvel

هرگز دوست نداشتم شماره ی آخر شوالیه ی ماه به قلم وارن الیس را بخوانم. این شماره یک هفته ای خوانده نشده برای من ماند تا اینکه بالاخره تصمیم بگیریم که با نویسنده و طراح یکی از بهترین کمیک های در حال انتشار خداحافظی کنم.

شماره ی ششم شوالیه ی ماه به لطف وارن الیس و دکلان شلوی یکی دیگر از شماره های درخشان این کمیک بود. یک داستان سرراست دیگر ، پر از خشونت، زد و خورد و دیالوگ هایی که مابین فریم ها به چشم میخورد. البته این شماره یکی از پردیالوگ ترین قسمت های مجموعه بود. در این شماره با یک پلیس ساده روبرو هستیم که ایده ای دردسرساز به ذهنش خطور میکند. پلیسی که از قسمت اول این سری او را دیده بودیم و حالا در شماره ی اخر از این آرک مستقیما شوالیه‌ی ادامه نوشته»


Kick-A*s 3 #8

  • نویسنده: Mark Millar
  • طراح: .John Romita Jr
  • ناشر: Icon

“همیشه برام سوال بوده که چرا قبل از من کسی این کار رو نکرده بود. منظورم اینه که با وجود این همه داستانای کمیک سینما و تلویزیون بلاخره یه آدم بیکاری باید پیدا می شد که برا خودش یه لباس مخصوص درست کنه. یعنی همه روزای زندگی اینقدر مهیجه؟ یعنی مدرسه و ادارات اینقدر خوش می‌گذره که فقط من در مورد این قضیه خیال‌بافی می‌کنم؟ بی‌خیال. با خودتون روراست باشید. حداقل همه ما برا یه بارم که شده خواستیم تو زندگیمون یه ابرقهرمان باشیم.”

بعد از ۸ سال و ۴ مجموعه و ۲۸ جلد داستان کیک‌اس به پایان رسید. حالا میلار با انتشار هاردکارورها و گرافیک‌نوول‌ها و ساخت فیلم‌های بعدی با خیالت راحت می‌تواند به دنبال سود تجاری‌ای که از این عنوان عایدش می‌شود برود. بله، من مارک میلار و کارهایش را دوست دارم. نمسیس، سرویس مخفی، برتر، میراث ژوپیتر را از تعصب به این نویسنده دوست دارم، اما بیاید در این مورد صادق باشیم: عنوان کیک‌اس در مجموع کاری ضعیف بود.

در نقدهای قبلی کمیک به این اشاره کردم که واقعا لازم نبود این کمیک تا چند جلد ادامه پیدا کند و باید کار در جلد یک تمام می‌شد جالب این که ایده‌ی ابتدایی این سری کمیکی با نام بیگ ددی و هیت گرل دو ابرقهرمان اصلی سری اول بود که میلار بعدها تصمیم گرفت دنیای آن را گسترش دهد. قسمت اول کمیک کیک‌اس به واقع کاری قابل قبول بود چون کانسپتی نو ارائه داد. ایده‌ی افراد عادی که رویای ابرقهرمان شدن را در سر می‌پرورانند.

حتا طراحی های رومیتا نیز در سری اول بهتر بود. دقت بیشتری در کشیدن چهره و حرکات کاراکترها شده بود، جزئیات و پس زمینه بیشتر بودند و خشونت کار هم واقع گرایانه‌تر بود. اگرچه میلار دنیایی را به تصویر کشید که در عین فانتزی بودن در زندگی عادی ما نیز می‌افتد اما کم کم همه چیزش به سمت یک داستان ابرقهرمانی سورئال پیش رفت. قسمت آخر توئیست خاصی نداشت و همه چیز فقط تمام شد، به خوبی و خوشی. خیلی وقت بود که این سری روندی خطی و تکراری را پیش می برد، اعلام ادامه هر سری فقط سردرد مزمنی برای مخاطب بود که مجبور بود با تمام کردن داستان این زایده اضافی را دور بیاندازد.

در پایان لازم است به نکته ای اشاره کنم که شاید برایتان جالب باشد. این مطلب در سایت کامیک بوک مووی منتشر شد و چیز عجیبی را مطرح کرد. در صفحات پایانی جایی که دیو با دوست دختر پرستارش در حال صحبت است بروی برد بیمارستان نام دیو به عنوان بیمار بخش آی سی یو مشخص است. در پنل بعد سمت راست در پس‌زمینه کار دقیقاً تصویر قسمت دوم از سری اول کمیک را می بینیم که دیو بروی تخت است و پدرش بالای سر اوست. حال این شایعه وجود دارد که آیا تمام این داستان ها از همان ابتدای قسمت دوم جزء خیال های دیو در زمان کماست؟ این مسئله که دوست دختر دیو نیز یک پرستار است نیز طبیعتاً اتفاقی نبوده و ممکن است او کسی باشد که در تمام این مدت از دیو پرستاری می کرده. صفحات انتهایی کمیک نیز این را فاش می‌کند که دنیای این کمیک با دنیای کمیک  نمسیس و سوپریر در ارتباط است و آیا ممکن است تمام کمیک هایی که در دنیای میلار خلق شده اند ساخته ذهن کودکی باشد که در کماست؟!

مهران فلاح
۴ از ۱۰


 کپی‌رایت © ۲۰۱۴ فانتزیِ کمیک
هرگونه کپی‌برداری بدون ذکر منبع مجاز نمی‌باشد.